ژانویه 19, 2021

خواجه نظام الملک

مقارن حمله ی مغولان به ایران اتابک سعد بن زنگی (599-623) آخرین سال های امارت خود را در فارس می گذرانید و او پس از مصالحه با سلطان محمد خوارزمشاه، و مدارا با پسران او غیاث الدین و جلال الدین منکبرنی، توانست حکومت خود را در فارس نگاه دارد و مخصوصاً در اواخر حیات خود به ایجاد مساجد و مدارس و آثار خیر توجّه بسیار کند. پسرش اتابک ابوبکر (623- 658) با سرداران اُگُتای قاآن که در 623 اصفهان را تسخیر و ویران کرده بودند، از در مصالحت درآمد و قبول ایلی کرد. اوگتای پادشاهی فارس را بدو گذاشت و وی را لقب «قتلغ خان» داد. وی این اظهار اطاعت را در عهد هلاگوخان نیز تجدید نمود و به این ترتیب فارس را از خطر ویرانی و نابسامانی اوضاع نجات داد و آن را که به منزله ی پناهگاهی برای بعضی از فاضلان زمان شده بود، از مراکز بزرگ ادبی و علمی دورهی مغول گردانید. علاوه بر این ابوبکر نیز مانند پدر خرابی های فارس را مرمّت کرد و ابنیه و آثار در سرزمین فارس برجای نهادو با جنگ هایی هم که در اطراف خلیج فارس و عمان کرد به توسعه ی متصرّفات خویش از حدود بصره تا سواحل هند و عمان و مسقط توفیق یافت.
پس از اتابک ابوبکر پسرش سعد که از درگاه هلاگو به پارسس برمی گشت بیش از دوازده روز زنده نماند و به این سبب حکومت به پسر خرد سالش محمد بن سعد (658-660) رسید و چون به زودی درگذشت محمد بن سلغر بن سعد هشت ماه حکومت راند و به سبب ظلم و عدوان دستگیر و روانه ی درگاه هلاگو گردید و برادرش سلجوقشاه بن سلغر از 661 تا 662 اتابکی نمود امّا از بی تدبیری بر حکومت ایلخان شورید و به قتل رسید و یکی از زنان خاندان سلغری به نام اَبش خاتون اتابکی یافت و چون در سال 663 به فرمان هلاگو به عقد منگو تیمور پسرش در آمد، مغول رسماً سرزمین فارس را ضمیمه ی متصرّفات خود نمودند و اگرچه قریب بیست سال در آن دیار حکومت به نام اَبش خاتون بود، لیکن سلسله اتابکان عملاً از سال مذکور انقراض یافت و از آن پس از جانب ایلخانان، حکّام کسانی که آن ناحیه معلوم می شدند و غالباً آن ناحیه ی وسیع در آتش بیداد و اختلاف و نا امنی می سوخت. (صفا 18:1351)
فصل اول
مردم شناسی لایههای جامعه
مردم شناسی لایههای جامعه
با هجوم وحشیانه و خانمان سوز مغول به سرزمین ایران، در بسیاری از مناطق کشور تشکیلات سازماندهی شده برای ادارهی حکومت و بسیاری از لایه های اجتماعی که در طول سالیان بسیار شکل گرفته بود، دچار تحوّلات اساسی شد و یا به طور کلّی از میان رفت، امّا با دقّت در آثار به جا مانده از نویسندگان و گویندگان آن عصر می توان تصویری هرچند کلّی، از این تشکیلات و لایه های اجتماعی ارائه داد.
پادشاهان و درباریان
پادشاهان .در عصر سعدی پادشاهان در رأس قدرت سیاسی و نظامی قرار داشتند و تمامی ارکان حکومتی را مستقیما یا با واسطه، خود انتخاب کرده و بر کار می گماردند؛ در اغلب موارد پادشاهی به دو صورت به دست می آمد: یا از طریق موروثی و انتخاب ولی عهد و جانشین (که باز هم توسط خود پادشاه انجام می شد) و یا از راه جنگ و شکست پادشاه یک اقلیم و به تصرّف در آوردن سرزمین های او، که غالبا با کشته شدن وی نیز همراه بود.
(( ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند )) (سعدی/گلستان 38:1381)
سعدی در گلستان، باب اوّل را به سیرت پادشاهان اختصاص داده و با آوردن حکایات مختلف نتیجه های اخلاقی خود را از آنها استخراج کرده است؛ او تقریبا همین کار را در بوستان نیز انجام داده است، با مطالعه همین حکایات می توان تا حدودی نقش و نحوهی زندگی پادشاهان آن دوره را ترسیم کرد.
چیزی که از آثار سعدی و متون هم عصراو بر می آید این است که شاهان اغلب در قصر خود زندگی کرده و از همان جا به امور کشور داری و معظمات امور مملکت میپرداختند که از مهمترین آنان تدبیر در دفع دشمنان و حفظ جان و مال و ناموس مسلمانان است:
((شاه از بهر دفع ستمکاران است و …)) (سعدی/گلستان 181:1381)
وزیران. وزیران که بعد از پادشاه در رتبهی بعدی قدرت قرار داشتند از ارکان قدرت هر حکومتی در دوران سعدی بودند، هرپادشاه بسته به شرایط مختلف یک یا چند وزیر را مستقیما انتخاب می نمود تا در امور کشور داری او را یاری دهند، وزیران معمولا از افراد سالخورده و دنیا دیده انتخاب می شدند تا از تجربه و درایت کافی در اداره ی امور مملکت برخوردار باشند، در قابوسنامه آمده است:
(( هرکس را وزارت دادی در وزارت او را تمکینی تمام کن ، تا کارها و شغل و مملکت تو فرو بسته نماند و اگر پیر باشی یا جوان وزیر پیر دار و جوان را وزارت مده … اگر تو پیر باشی زشت باشد که جوانی مدبّر پیر باشد و اگر تو جوان باشی و وزیر جوان آتش جوانی هردو به هم یار شود و بههر دو آتش مملکت سوخته گردد… )) (عنصرالمعالی 211:1385)
گاهی وزارت نیز مانند پادشاهی از پدر به پسر به ارث می رسید، خواجه نظام الملک در حکایتی و از قول یکی از بزرگان در مورد وزارت در ایران پیش از اسلام به نکات جالبی اشاره می کند :
(( وزارت ایشان را موروث است؛ و کتابهاست ایشان را در سیر و ترتیب وزارت، نهاده. چون فرزندان ایشان، خط و ادب و دبیری بیاموختندی، آنگاه این کتاب را به ایشا ن دادندی، تا فرو خوادندی و یاد گرفتندی و برآن برفتندی، و سیرت پسران ایشان همچون پدران ایشان بودی در همه ی معانی.)) (نظام الملک طوسی 211:1358)
به هر روی وزارت به شمشیر دو لبهای می مانست که اکثر بزرگان پذیرفتن آن را نهی می کردند زیرا وزیر از معدود افرادی بود که بیشتر زمان خود را در خدمت پادشاه می گذراند و امکان
اینکه با کوچک ترین سخنی که به مذاق پادشاه خوش نیاید یا هر عاملی که اندک تغیری در رای پادشاه نسبت به او ایجاد کند، (از جمله حسادت و توطئه ی اطرافیان) گرفتار خشم شاه شده و کار، آزادی و یا حتّی جان خود را از دست دهد بر مخاطرات این شغل می افزود:
((ملک گفت : موجب گرد آمدن سپاه و رعیّت چه باشد؟ (وزیر) گفت : پادشه را کرم باید تا برو رعیت گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست … ملک را پند وزیر ناصح، موافق طبع مخالف نیامد. روی ازین سخن درهم کشید و به زندانش فرستاد.)) (سعدی/گلستان 42:1381)
سعدی در حکایت نمادین دیگری که از زبان حیوانات آورده است – پس از حکایتی که در آن وزیر معزول دعوت دوباره ی پادشاه را برای قبول وزارت رد می کند و می گوید ((ای ملک نشان خردمند کافی جز این نیست که به چنین کارها تن در ندهد)) – مردم را به دوری از وزارت و اینگونه مشاغل پند می‌دهد و می‌گوید:
(( سیه گوش را گفتند تو را ملازمت صحبت شیر به چه وجه اختیار آمد؟ گفت: تا فضله ی صیدش می خورم و از شر دشمنان در پناه صولت او زندگانی می کنم. گفتندش اکنون که به ظلّ حمایتش درآمدی و به شکر نعمتش اعتراف کردی چرا نزدیکتر نیایی تا به حلقه ی خاصانت درآرد و از بندگان مخلصت شمارد؟ گفت: همچنان از بطش او ایمن نیستم.)) (سعدی/گلستان 48:1381)
که در آن شیر نماد پادشاهی قدرتمند است که حتّی کسانی که در ظلّ حمایتش قرار دارند و در حلقهی خاصان اویند از بطش وی در امان نیستند.
خواجه نظام الملک که خود مدتی طولانی، عهده دار مسند وزارت ملک شاه سلجوقی بود نیز وزیران را پند می دهد که هیچ گاه پادشاه را تنها نگذارند و به بدخواهان فرصت تضریب و بدگویی از آنان را در محضر شاه ندهند. (نظام الملک طوسی 213:1358)