ژانویه 19, 2021

پرخاشگری

برو پنج نوبت بزن بر درت چو یاری موافق بود در برت (سعدی/ بوستان 158:1359)
جامگی. راتب. وظیفه و آنچه به ملازم و نوکر و غلام دهند به جهت جامه بها. (برهان).
هرکدام از خادمین دربار به مناسبت شغل و مقام خود از خزانه وظیفه یا جامگی دریافت می کردند.
قرب خواهی گردن از طاعت مپیچ جامگی خواهی سر از خدمت متاب (سعدی/غزل ها 100:1385)
دستگیری، شکنجه و مجازات
پدیدهی شکنجه در کنار پدیدههایی دیگر چون مجازاتهای بیرحمانه و حتّی خشونت، از جمله مهمترین معمّاهایی بوده است که در طول سالهای قرن بیستم، توجّه بسیاری از روانشناسان و انسانشناسان، و در کنار آنها رفتارشناسان جانوری را به خود معطوف کرده است. شاید نخستین چیزی که در این میان اجماع نسبی را ایجاد کرده است آن باشد که هرچند «خشونت» در قالب پدیدهی «پرخاشگری» را میتوان در میان انسانها و سایر جانوران مشترک دانست، امّا هیچ اثری از پدیدههای چون بیرحمی و به ویژه شکنجه را نمیتوان در جانوران چه در روابط بین انواع مختلف و چه به ویژه در روابط درون یک نوع خاص ارائه داد. به عبارت دیگر بیرحمی و شکنجه را باید پدیدهای کاملاً «انسانی» و از این رو کاملاً فرهنگی قلمداد کرد.( فکوهی 123:1385)
سعدی نیز در آثار خود از چندین نوع مجازات و شکنجه نام می برد که برخی از آنها نمونهی تمام و کمال بیرحمی حاکمان نسبت به مجرمان است:
گردن زدن. گویا هنگام بریدن سر محکوم به مرگ از نطع و ریگ استفاده میکردند؛ نطع فرش چرمینی بود که محکوم را بر آن مینشانده و گردن میزدهاند. به علاوه در آنجا ریگ نیز میریخته اند تا خون آن محل را آلوده نکند.( سعدی/حواشی بوستان 263:1359)
به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز که نطعش بینداز و خونش بریز (سعدی/ بوستان 37:1359)
از بام به زیر انداختن. دست و پای محکوم به این مجازات را استوار میبستند و از بام قصر یا هر بنای مرتفع دیگری به زیر میانداختند.
((…خشم گرفت و فرمود تا سیاه را با کنیزک دست و پای استوار ببندند و از بام جوسق به قعر خندق اندازند.)) (سعدی/ گلستان 66:1381)
بیرون کردن زبان از قفا. از مجازاتهای رایج این دوره بیرون کردن زبان از قفا بود که متّهم را اغلب برای افشای راز یا زبان درازی در حضور پادشاه و بزرگان به این مجازات محکوم میکردند.
بفرمود دلتنگ روی از جفا که بیرون کنندش زبان از قفا (سعدی/ بوستان 47:1359)
در چاه کردن
(( … تا وقتی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و او را در چاه کرد.)) (سعدی/ گلستان 55:1381)
دست بریدن. مجازات دزدان و متقلّبان بریدن دست بوده است. برای مجازات دزد ابتدا دست راست او را قطع میکردند و در صورت تکرار دزدی دست چپش را نیز میبریدند.
در حکایتی از جوامع الحکایات، شخصی که میخواست در صنعت دزدی! کمالی یابد، به سراغ استاد این صنعت میرود، استاد از او استقبال میکند و چون طعام پیش میآورند او را میگوید به دست چپ خور، مرد چون عادتش نبود نتوانست خورد. دست راست بیرون کرد، استاد گفت: ((جان پدر دراین کار که تو قدم نهادهای اوّل مقام این است که دست راست او قطع کنند ازآنکه حکم شرع است که اگر ترا به دزدی بگیرند دست راست تو ببرند، باید که به دست چپ طعام خوردن عادت کرده باشی تا آن روز رنج نبینی…)) (عوفی 105:1388)
سعدی نیز در گلستان به این موضوع اشاره دارد:
دست دراز از پی یک حبّه سیم به که ببرند به دانگی و نیم (سعدی/ گلستان 105:1381)
زدن با چوب. مجازات به وسیلهی زدن با چوب، از دیگر مجازاتهای متداول در عصر سعدی بود، که برای جرمهای مختلفی در نظر گرفته می شد، از این جرمها مستی در مکانهای عمومی بود.
توپیش از عقوبت در عفو کوب که سودی ندارد فغان زیر چوب (سعدی/ بوستان 195:1359)
سنگسار کردن. به نظر میرسد سنگساری، مجازات زنا (یا لواط) بوده است.