نظریه یادگیری اجتماعی

Off By
دانلود پایان نامه

دستاورد های عملکردی : بندورا معتقد است انتظارات کارآمدی در تجربیاتی که شخص در آنان مهارت دارد ، ریشه دارد . تجارب موفق انتظارات سطح بالا ایجاد می کنند در حالی که تجارب شکست تمایل به تولید سطح انتظارات پایین دارند.
تجربیات جانشینی: این تجارب به فرایند الگو گیری که در نظریه بندورا به آن پرداخته شده است اشاره دارد. دستاورد های عملکرد بر پایه تجارب مهارت واقعی هستند ولی موثر ترین منبع انتظارات کارآمدی نیستند. تجارب جانشینی نیز می توانند بر اکتساب انتظارات کارآمدی موثر باشند، یعنی دیدن یا مشاهده کارهای موفقیت آمیز دیگران می تواند به تدریج ادراک های کارآمدی را در بینندگان القاء کند تا به این باور برسند که آنان هم آنقدر دارای قابلیت هستند که بر فعالیتهای مشابه تسلط یابند.
ترغیب کلامی یا قانع سازی کلامی: قانع سازی کلامی بدین معنی است که اگر به مردم بگوییم شما توان انجام کارهایی را که میخواهید دارید، خودکارآمدی آنان افزایش می یابد . برای اینکه قانع سازی موثر بیفتد ، باید واقع بینانه باشد . این شیوه اغلب برای متقاعد کردن افرادی به کار می رود که قابلیت های لازم برای انطباق با اهدافشان را دارند .
برانگیختگی فیزیو لوژیکی: میزان آرامش یا ترس ما در شرایط استرس زا ، منبع دیگری است که بر خودکارآمدی ما تأثیر می گذارد . ما این نوع اطلاعات را اغلب به عنوان منبعی برای قضاوت درباره توانایی های خودمان به کار می گیریم . بندورا معتقد است زمانی که مردم با برانگیختگی آزارنده ای محاصره نشده اند ، بیشتر انتظار موفقیت دارند تا زمانی که در شرایط استرس زا قرار می گیرند.
2-2-9 مراحل رشد خودکارآمدی
مراحل رشد خودکارآمدی (به نقل از شولتز و شولتز، ترجمه سید محمدی، 1383: 311) عبارتند از:
2-2-9-1 کودکی
کارآیی شخصی به تدریج رشد می کند. زمانی که کودکان می کوشند بر محیط فیزیکی و اجتماعی شان اعمال نفوذ کنند، پرورش کارآیی شخصی را آغاز می نمایند. آنها آموختن توانایی هایشان، مثل مهارت جسمانی، مهارت اجتماعی و توانایی زبان را آغاز می کنند. این توانایی ها تقریباٌ به طور مستمر به کار برده می شوند و عمدتاٌ از طریق تاثیرشان بر والدین، و محیط عمل می کنند. به صورت ایده آل، والدین به فعالیتها و تلاش های کودک خود برای برقرار کردن رابطه، پاسخ می دهند و محیط تحریک کننده ای را فراهم می آورند و اجازه ی آزادی رشد و کاووش را به کودک می دهند.
این تجربیات اولیه کارآیی ساز، برای پسرها و دخترها فرق می کنند. بررسی ها نشان داده اند که مردان دارای کارآیی شخصی زیاد ، به هنگام کودکی روابط گرمی با پدران خود داشته اند . مادران آنها متوقع تر از پدرانشان بوده و سطوح بالای عملکرد و موفقیت را انتظار داشتند. در مقابل، زنان دارای کارآیی شخصی زیاد به هنگام کودکی برای سطوح بالای موفقیت از جانب پدر تحت فشار بوده اند(اشنی ویند، 1995).
زمانی که دنیای کودک تاثیر همشیرها ، همسالان و بزرگسالان دیگر را می پذیرد ، تاثیر والدین که در سالهای اوان کودکی بسیار مهم بودند، کاهش می یابد. معلمان از طریق تاثیرشان بر رشد توانایی های شناختی و مهارتهای مساله گشایی که برای عملکرد کارآمد بزرگسال حیاتی هستند، بر قضاوتهای کارآیی شخصی اثر می گذارند.
2-2-9-2 نوجوانی
تجربیات انتقال نوجوانی شامل کنار آمدن با درخواستها و فشارها، از آگاهی جنسی گرفته تا انتخاب دانشگاه و شغل است. در هر موقعیتی که مستلزم سازگاری است، نوجوانان باید شایستگی های جدید ارزیابی های جدید از توانایی هایشان را ایجاد نمایند. بندورا خاطرنشان ساخت که موفقیت این مرحله انتقالی بین کودکی و بزرگسالی به سطح کارآیی شخصی ایجاد شده در طول سالهای کودکی بستگی دارد.
2-2-9-2 بزرگسالی
بندورا بزرگسالی را به اوان بزرگسالی و سالهای میانی تقسیم کرد. اوان بزرگسالی مستلزم سازگاریهای بیشتر با مسائلی چون ازدواج، پدر و مادری و ارتقاء شغلی است. کارآیی شخصی زیاد برای عملکرد موفق در این تکلیف ها ضروری است. افرادی که کارآیی شخصی کمی دارند، نمی توانند با این موقعیت های اجتماعی برخوردی شایسته داشته باشند و احتمالاٌ از عهده سازگاری برنمی آیند.
سالهای میانی بزرگسالی نیز استرس زا هستند، به طوری که افراد زندگی خود را ارزیابی مجدد می کنند، با محدودیت هایشان مواجه می شوند، و احساس کارآیی شخصی خود را تصریح مجدد می نمایند. افراد میانسال باید تواناییها، مهارتها و هدفهای خود را ارزیابی مجدد کنند و فرصتهای تازه ای را برای رشد و بیان حال بیابند.
2-2-9-2 پیری
ارزشیابی های کارآیی شخصی در پیری دشوار است. توانایی های ذهنی وجسمی رو به کاهش، بازنشستگی از کار فعال و کناره گیری از زندگی اجتماعی، دور جدیدی از خود ارزیابی را می طلبد. پایین بودن خودکارآمدی می تواند به صورت نوعی پیشگویی کام بخش تاثیر بیشتری برکارکرد جسمی و ذهنی بگذارند. اگر معتقد باشیم که دیگر کاری نمی توانیم انجام دهیم، پس ممکن است حتی تلاش هم نکنیم. به نظر بندورا، خودکارآمدی ما عامل مهمی در تعیین موفقیت یا شکست ما در سراسر عمر است.
2-2-10 تفاوت تبیینهای رفتاری و شناختی با تبیین درمانی بندورا
بندورا واضع نظریه یادگیری اجتماعی، با تأکید بر یادگیری جانشینی، اثرمندی تقویت جانشینی در تغییر رفتار را پس از عملکرد موفقیت‏آمیز، بسیار زیاد می‏داند. رویارویی با محرک و موقعیت در اشکال زنده و نمادین از نظر بندورا عاملی اساسی در درمان به شمار می‏آید. بندورا هرگونه اختلال را ناشی از قضاوتهای منفی از کارآمدی خود می‏داند و به این دلیل، هرگونه روش درمانی را فرایندی برای تغییر مثبت این قضاوتها و ادراک خودکارآمدی می‏شمارد. از این رو بندورا انواع روشهای درمانی را به عنوان منابع تقویت خودکارآمدی معرفی می‏کند. با تقویت خودکارآمدی، ادراکها، باورها، و ارزشهای شناختی فرد تغییر می‏کند و انتظار کارآمدی فرد نسبت به محیط و موقعیت بالا می‏رود. انتظار خودکارآمدی به تصور فرد از نتیجه یک رفتار معین، و به چگونگی از عهده برآمدن او در آن رفتار باز می‏گردد و هدفهای شخصی و معیارهایش را تحت تأثیر قرار می‏دهد؛ در حالی که انتظار ناکارآمدی به ناتوانی در انجام دادن رفتار معین و اضطراب نسبت به نتیجه رفتار مربوط می‏گردد( جلالی،‌1387: 108).
وجه اشتراک نظریه‏های رفتاری و شناختی، در تبیین اختلال و فرایند درمان، تأکیدی است که مشخصا بر رفتارهای اجتنابی و رویارویی دارند. رفتار اجتنابی ترس و اضطراب از موقعیت را افزایش می‏دهد و رفتار رویارویی از میزان ترس و اضطراب می‏کاهد. در توضیح نظریه ایسنک، او عامل مشترک غالب نظریه‏های درمانی را رویارویی با محرک و موقعیت می‏داند و بر این اساس، درمان رویارویی از مؤثرترین روشهای درمانی روانشناختی محسوب می‏شود. در نظریه‏های رفتاری، رویارویی زنده و عینی، خوگیری سازگار و متناسب با خطر واقعی موقعیت را سبب می‏شود. در نظریه‏های شناختی، ادراک ناصحیح از خطر محرک و موقعیت، به واسطه انعکاس پسخورد ناشی از رویارویی با خطر واقعی محرک و موقعیت، در ذهن، اصلاح و تعدیل می‏شود و فرد به ارزشیابی واقعی از میزان خطرزایی محرک و موقعیت نایل می‏آید. در این دو دسته از نظریه‏ها، آنچه موجب تداوم رفتار اضطرابی و بازدارنده می‏شود، رفتار اجتنابی و در نتیجه، عدم خوگیری با موقعیت یا عدم ارزشیابی صحیح از موقعیت است که غالبا به برآوردی غیرواقعی و بیشتر از خطر واقعی و محرک و خطرزایی موقعیت می‏انجامد. آنچه در این دو دسته از نظریه‏ها موجب انجام یافتن رفتار ابرازی می‏شود، عبارت است از: رفتار رویارویی و در نتیجه تعبیر جدید و واقعی از موقعیت، کاهش برآورد غیرواقعی از خطر، متقاعد شدن بر اینکه منشأ خطر واقعی نیست، و ایجاد الگوهای سازگار ذهنی از موقعیت) جلالی،‌1387: 109).
اما در نظریه درمانی بندورا تغییر نه به موقعیت و خطر موقعیت، بلکه به خود فرد و کارآمدی او در موقعیت مربوط می‏شود. بنابر نظر وی، فرایند یادگیری، عملکرد موفقیت‏آمیز و اثرمندی منابع تقویت خودکارآمدی و نیز پسخورد حاصل از آنها به این امر ختم می‏شود که فرد می‏تواند بایستد، مقاومت کند و نگریزد. در این تعبیر از اثر رویارویی، آنچه اهمیت اساسی دارد تغییر تعبیر فرد از خود است، نه تغییر تعبیر از خطر محرک و موقعیت، به زعم بندورا قضاوتها، ادراکها و باورهای فرد نه نسبت به خطر و منشأ خطر محرک و موقعیت، بلکه نسبت به انتظار او از نتیجه رفتار و برآورد او از توان مقابله، و انتظارش از اثرمندی خویش در فرایند رویارویی تغییر می‏کند و بالتبع این تغییر، برآورد غیر واقعی خطر محرک و موقعیت را تغییر داده، کاهش می‏دهد. در حقیقت در فرایند درمان، ادراک فرد از توانایی و کارآیی مؤثر خود در محیط و موقعیت تغییر می‏یابد و خود را نسبت به موقعیتها کارامد و مسلط احساس می‏کند. اثرمندی نهایی درمان نیز مربوط به تغییر همین کارآمدی است؛ هر چند عملا و به موازات آن، تغییر کاهشی ارزشیابی خطر و منشأ خطر نیز انجام می‏گیرد و همراه با افزایش خودکارآمدی به طور مضاعف بر اثرمندی درمان می‏افزاید) جلالی،‌1387: 109).
در پژوهشی که به منظور آموزش جرأت‏ورزی و کاهش رفتارهای غیر جرأت‏ورزانه، به طور گسترده بر روی دانشجویان دانشگاههای دولتی تهران صورت گرفت، هر چند بدون تردید، تغییر ارزشیابی از خطر و منشأ خطر در موقعیت در افزایش جرأت‏ورزی و کاهش غیر جرأت‏ورزی مؤثر بوده است؛ اما در قیاس با آن و متناسب با تبیین بندورا از تغییر خودکارآمدی، احساس کارآمدی فرد در موقعیت نقش مؤثرتری در افزایش جرأت عمل و عملکرد در موقعیت، جرأت رویارویی، و اجتناب از رفتار اجتنابی داشته است جلالی،‌1387: 109).
با این حال ایجاد کارآمدی و تغییر باور در مقاومت‏ورزی و رویارویی فقط در اثر عملکرد موفقیت آمیز و انعکاس نتیجه عمل موفق در محیط به ذهن، و پردازشهای جدید از توانایی و کارآمدی-آنچنان که بندورا می‏گوید- حاصل نمی‏شود. گزارشهای آزمودنیها علاوه بر تغییر ارزشیابی از میزان خطر موقعیت و رویارویی با موقعیت، و نیز تغییر ارزشیابی از میزان کارآمدی خود برای عمل و رویارویی با موقعیت، نشانگر یک تغییر عمده در انتظارها نیز بودند(جلالی،‌1387: 110).
2-2-11 خودکارآمدی و رشد و تقویت تواناییها
مفاهیم خودکارآمدی و کنترل درونی با علاقه به یادگیری چیزهای جدید، تسلط یافتن برمشکلات و رشد و تقویت تواناییها ارتباط دارند. داشتن این نگرش به زندگی برای کنار آمدن با شکستها بسیار مفید و کمک کننده است. مردم در هنگام مواجه شدن با مشکلات یکی از این دو رویکرد را انتخاب می کنند،آنها یا عمل گرا می‌شوند یا تسلط گرا.
هدف عمده شخص عملگرا، اثبات و نشان دادن استعدادهای خود به دیگران است. او می خواهد تأیید دیگران را به دست آورد و از هر گونه احتمال ارزیابی منفی از جانب دیگران جلوگیری کند. افراد عملگرا زمانی که کارها به آسانی پیش نمی روند، ناکام می شوند؛ احساس درماندگی می کنند و علاقه و انگیزه خود را برای ادامه ی کار از دست می دهند. هدف عمده افراد تسلط گرا این است که چالش را به تجربه ای آموزنده مبدل کنند. آنها نیازی ندارند که کارها به آسانی پیش رود، وقتی احساس می کنند که از تلاش خودشان نتیجه ای گرفته اند، دیگر شکست یا موفقیت برایشان مهم نیست. به جای اینکه نگران قضاوت دیگران در مورد خود باشند، سعی میکنند با تقویت مهارتها و تواناییهایشان انگیزه خود را قوی کنند(ال. کلینکه،1380، ترجمه: محمدخانی: 115-113 به نقل از کریم زاده ، 1380: 51).