نوامبر 28, 2020

نظریه اتکینسون

برخی اوقات دانش آموز در مدرسه دقیقاً دست به کارهایی می زند تا کارآیی او ارزیابی شود مثلاً امتحانات .گاهی اوقات نیز دانش آموز به فعالیتهایی عادی می پردازد بدون اینکه قصد ارزیابی وجود داشته باشد یا شکست و پیروزی مطرح باشد مثلاً خواندن کتب موجود در کتابخانه یا صرف ناهار نظریه اتکینسون فقط برای شرایطی است که در آن فرد می داند رفتار و عملکرد او مورد ارزیابی است و اینکه عمل او یا به طور مثبت ویا منفی ارزیابی خواهد شد. در طرح اتکینسون سه متغیر کلیدی وجود دارد:
انتظار: انتظار شناختی با احتمال ذهنی از اینکه اجرای یک عمل خاص با نتایج خاصی همراه است.
مشوق: جذابیت نسبی یک واقعه .
انگیزش: تمایل عمومی و ثابت برای تلاش جهت نیل به موفقیت (جانسون 1970).
اتکینسون معتقد است که تمایل به موفقیت در هر شرایطی تابع دو تمایل متضاد است،یعنی تمایل نیل به موفقیت منهای تمایل به اجتناب از شکست برآیند این دو، زمانی مثبت است که تمایل به موفقیت بیشتر از تمایل به اجتناب از شکست باشد پس خواهیم داشت تمایل به اجتناب از شکست – تمایل به نیل به موفقیت بر اساس نظریه او دانش آموزی که میل شدیدی به موفقیت دارد زمانی موفقیت تحصیلی خواهد داشت که دلهره و اضطراب او از شکست ضعیف باشد. بدین ترتیب برای افزایش انگیزه پیشرفت در دانش آموز دو راه وجود دارد.
اول :افزایش نیاز به پیشرفت و موفقیت در او (یا بر عکس کاستن از ترس شکست)
دوم:افزایش احتمال و انتظار موفقیت .
اتکینسون معتقد است که راه دوم عملی تر است زیرا این متغییر را راحت تر می توان تغییر داد(شارع پور 1387 صفحه 200).
نظریه مک کله لند در خصوص انگیزه پیشرفت :
تحقیقات اولیه مک کله لند و همکارانش نشان داد که حتی با کنترل متغیر بهره هوشی، متغیر مهم برای پیش بینی موفقیت دانش آموز در مدرسه این است که او تا چه اندازه می خواهد در رقابت با دیگران موفق باشد مک کله لند و همکاران او همبستگی مثبت بسیار زیادی بین میزان تاکید بر آموزش استقلال در اوایل زندگی (از طریق داستانها و فولکور)و سطح موفقیت در برخی از کشورهای جهان یافتند.
او همچنین تاثیر افراد دارای انگیزه پیشرفت را بر توسعه جوامع سنجیده است با استفاده از نظریه و بر مبتنی بر اینکه رشد پروتستانیسم، رشد سرمایه داری را در جهان غرب سبب شده است. مک کله لند برتأثیر ساز و کار اجتماعی – روانی تاکید کرده است. او معتقد است، تاکیدی که والدین پروتستان مذهب بر استقلال در اوایل زندگی دارند باعث می شد که انگیزه پیشرفت و موفقیت در فرزندان آنها افزایش یابد و این بر رشد روحیه ریسک اقتصادی در آنها موثر است، او برای تأیید فرضیه خود رابطه ای قوی بین سطح انگیزه پیشرفت و میزان رشد اقتصادی در کشورهای مختلف یافته است . ولی تمامی تحقیقات اخیر، فرضیه مک کله لند را تایید نمی کنند برای مثال برخی از محققان چنین استدلال می کنند که رابطه ظاهری بین دو متغیر انگیزه پیشرفت و موفقیت تحصیلی ناشی از این است که دانش آموزان مستعد و باهوش بیش از سایر دانش آموزان آمادگی و تمایل دارند تا انگیزه های خود برای نیل به موفقیت و پیشرفت را بیان کنند (جانسون 1970)
پس در مجموع می توان گفت که سه متغیر مهم روانشناختی – اجتماعی که می توانند در تبیین موفقیت تحصیلی موثر باشند عبارتنداز:
سطح آرزوها، انتظارات و آرمان های دانش آموز و والدین او
عزت نفس
انگیزه پیشرفت دانش آموز
موفقیت دانش آموز و انتظارات معلمان
انتظارات معلم از دانش آموز تحت تاثیر عوامل مختلفی است مثل نمرات قبلی دانش آموز، لباس، اسم ،قیافه ظاهری، جنس، لهجه دانش آموز شغل والدین او، نحوه پاسخ گویی دانش آموز به معلم و بسیاری دیگر از متغیر ها، دانش آموزان بشدت تحت تاثیر انتظارات معلم خود قرار دارند (گود،1997)
سوال مهم این است که انتظارات معلم از دانش آموز چه تاثیری بر عملکرد او دارد ؟
تحقیقات مختلف ثابت کرده،به محض اینکه کودک توسط معلم یا دوستان خود تعیین هویت شد آن وقت است که فرایند پیشگویی خود تحقق بخش آغاز می شود.
یعنی معلم فقط انتظار رفتار خاصی از دانش آموز دارد و دانش آموز نیز به این انتظار پاسخ می‌دهد. همین که این الگو تثبیت شد، تغییر دادن آن کار بسیار دشواری است این تعیین هویت تاثیر زیادی بر تصویر دانش آموز از خود دارد. به جهت اهمیت این فرآیند،لازم است با دقت بیشتری به آن پرداخته شود.
نظریه پیشگویی خود تحقق بخش
ریشه های این نظریه بسیار قدیمی است مردم به حوادث معنا می دهند و این معنا عواقب مهمی برای رفتار آتی فرد دارند. بر اساس این نظریه اگر معلم دانش آموز خاصی را فاقد توانایی برای کسب موفقیت تحصیلی بداند در آن صورت حداقل دو حادثه روی خواهد داد. اول رفتارهای آتی این دانش آموز همگی شاهدی برای ناتوانی این کودک درنظر گرفته خواهد شد و دوم این دانش آموز در واقع طوری رفتار خواهد کرد تا با انتظارات معلم سازگار شود.
اگر چه این نظریه، ایده قدیمی است ولی افزایش محبوبیت آن به عنوان تبییتی برای موفقیت متفاوت دانش آموزان در مدرسه، نسبتاً جدید است بسیاری از معلمان به خاطر تجربه ای که از کودکان طبقه پایین دارند و یا به خاطر باورهای قالبی خود فرض بر این دارند که کودکان طبقه پایین یا کودکانی که یکی از والدین خود را از دست داده اند نمی توانند موفقیتی در مدرسه داشته باشند. معلمان اینگونه دانش آموزان را در انتهای کلاس می نشانند و در تدریس توجه کمتری به آنها نشان می دهند و کمتر تشویق و بیشتر
تنبیه می کنند حتی میزان تلاش معلم نیز تحت الشعاع وضعیت آنان قرار می گیرد و او حداقل تلاش را در مورد این دسته از دانش آموزان می کند. در بسیاری از مدارس موجود در محلات فقیر،انتظارات معلم از دانش آموزان بسیار پایین است از همین جاست که دور باطل پیش می آید.معلم از یکسری از دانش آموزان انتظار موفقیت ندارد.به همین جهت با این دانش آموزان طوری رفتار می کند که عملا موفقیت تحصیلی آنها را مشکل می سازد.موفقیت کمتر دانش آموز به نوبه خود انتظارات پایین معلم را بیشتر تایید می کند که این نیز به نوبه خود حتی موفقیت را کمتر و کمتر می سازد (هارن1985).مطالعات مشاهده ای فرضیه پیشگویی خود تحقق بخش را تایید کرده است . بسیاری از معلمان بر اساس ظاهر دانش آموز،خاستگاه خانوادگی او ،قومیت وی و اطلاعاتی که در مورد والدین او دارند،قضاوتهایی در مورد توانایی دانش آموز انجام می دهند. بعلاوه کاملا آشکار است که معلم نسبت به دانش آموزی که به او امیدوار است رفتار خاصی دارد که با رفتار او با دانش آموزی که از او ناامید است تفاوت دارد.رفتار متفاوت به دنبال انتظارات متفاوت ظاهر می شود و این تفاوت در رفتار تأثیر بسیار مهمی بر نگرش،رفتار ویادگیری دانش آموز دارد پس نکته اصلی این است که بسیاری از معلمان بر اساس ویژگیهای انتسابی دانش آموز،در مورد توانایی او قضاوت می کنند.یکی از سئوالات اساسی در این زمینه این است که آیا انتظارات معلم از دانش آموز به طور مستقیم بر عملکرد تحصیلی وی اثر می گذارد یا اینکه این تاثیر غیر مستقیم است ،(مثلأ انتظارات پایین معلم از دانش آموز سبب کاهش عزت نفس کودک می شود و در نتیجه عملکرد تحصیلی کودک پایین می آید). مطالعه روزنتال و چاکوسبون بهترین تحقیقی است که در مورد نظریه پیشگویی خود تحقق بخش صورت گرفته است،در یک مدرسه ابتدایی که دانش آموزان آن عمدتا فرزندان طبقه پایین بودند، یک آزمون کتبی هوش در آغاز مطالعه از همه دانش آموزان به عمل آمد و نمرات اخذ شده به ثبت رسید. دستکاری آزمایشی در این تحقیق این بودکه 20 درصد از این دانش آموزان به طور تصادفی انتخاب شده و سپس به دروغ به معلمان گفته شد که این دانش آموزان در آزمون هوش نمره بسیار خوب و استثنایی داشته اند. فرضیه محققان این بود که معلمان بر اساس این اطلاعات غلط ،عمل می کنند و این اطلاعات غلط را به واقعیت تبدیل خواهند کرد یعنی معلمان با این کودکان رفتار متفاوتی دارند و بالطبع این دسته از دانش آموزان یادگیری بیشتری خواهند داشت . بعد از 8 ماه مجددا از تمام این دانش آموزان ،آزمون هوش مشابهی به صورت کتبی گرفته شد.
این آزمایش نشان داد که بهره هوشی دانش آموزان برگزیده بعد از گذشت 8 ماه بمراتب بهتر از بقیه دانش آموزان بود. پس آنچه به دروغ به معلمان گفته شد. تاثیر واقعی داشته است اما بیشترین تاثیر روی دانش آموزان جوانتر یعنی مقاطع پایین بوده است. در واقع ،تاثیر نوع انتظار معلمان بیشتر در مقاطع اول و دوم ابتدایی بروز کرد تا در مقاطع پنجم و ششم .بدین ترتیب یافته های این تحقیق ،نظریه پیشگویی خود تحقق بخش را تایید می کند. در واقع فرض اصلی نظریه پیشگویی خود تحقق بخش این است که دانش آموزان فقط چیزی را می آموزند که از آنها انتظار می رود بیاموزند (هارن 1985)
پس نظریه خود تحقق بخش دارای سه گذاره است.

نوشته ای دیگر :   قابلیت به اشتراک گذاری دانش