پایان نامه نشانه ­های استرس

افراد نسبت به استرس شغلی، پاسخ­ها یا واکنش­هایی را نشان می­ دهند که در متن­های گوناگون مربوط به استرس تحت عنوان نشانه­ های استرس شغلی، مورد بحث قرار گرفته­اند، جکس و بیر (2003) نشانه­ های استرس شغلی واکنش آزار دهنده­ی بالقوه­ای می­دانند که کارکنان نسبت به نشانه­ های استرس، از خود بروز می­ دهند. آنها این نشانه­ها را به سه دسته تقسیم می­ کنند؛ 1: نشانه­ های روانی2: نشانه­ های جسمانی 3: نشانه­ های رفتاری.

2-1-2-8- منابع استرس شغلي

در ميان موقعيت­هاي گوناگون زندگي، محيط کاري به گونه­اي آشکارا منبع بالقوه و مهمي در بروز استرس محسوب مي­شود. مقدار زماني که فرد در چنين محيطي صرف مي­کند گواهي بر اين مدعا است (اركوتلو و چافرا، 2006)

تعداد زيادي از منابع استرس شغلي با درجه­هاي متفاوتي از تاثيرگذاري، مورد شناسايي قرار گرفته­اند. بر طبق گفته­ي (هارول) منابع استرس فردي و سازماني را مي توان به 5 طبقه تقسيم کرد: 1-عملكردهاي سازماني (سيستمهاي پاداش­دهي، عملكردهاي وابسته به نظارت و سرپرستي، فرصت­هاي ارتقا و پيشرفت) ۲-ويژگي­هاي شغل (سنگين باري، سبکباري، استقلال) ۳-  فرهنگ و جو سازماني (ارزش کارمند، رشد شخصي، تماميت وكمال) ۴-روابط بين فردي (با سرپرستان، همکاران و مشتريان) و ۵- ويژگي­هاي شخصي کارکنان (خصيصه‌هاي شخصي، روابط خانوادگي، مهارت­هاي انطباقي) با توجه به موقعيت­هاي خاصي که يک شغل را استرس زا مي­سازد؛ منابع استرس را مي­توان به دو گروه کلي تقسيم کرد: ۱-  فشارزاهاي برون­زاد (موقعيت­هاي شغلي نامطلوب، سنگين باري کار، نبود حمايت، وغيره) ۲-  فشارزاهاي درون­زاد (همانند ويژگي هاي شخصيتي افراد (آنشنيو[1]، 2006).

در جدول ۳ به طور خلاصه به منابع گوناگون ايجادکننده­ي استرس از ديدگاه صاحب­نظران اشاره شده است.

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره2.منابع گوناگون ايجادکننده­ي استرس

محقق منابع استرس
اسپرينگر

۲۰۰۷

نبود دستورالعمل کاري مناسب و شناخته شده، ترس از آينده، ابهام کاري، ارتباطات کاري، ارتباطات خانوادگي، حجم کاري بالا.
برادفورد

2003

شخصيت، سيستم کاري، فقدان حمايت، عدم وجود آموزشهاي لازم، فشار کاري و شرايط و پاسخگويي کار در قبال سرپرستان، تعامل سازماني، بازخورد عملکرد
اسوانسون

1997

مقدار حجم کاري تخصيص داده شده بالاتر از حد عادي، عدم امنيت کاري، تعارض نقش، نحوه­ي انجام ارزيابي درون سازمان، اميد به آينده­ي شغلي.
ديويس

وهمکاران

1991

فقدان کنترل، شکاف اطلاعات، علت و نتيجه، تعارض، آينده­ي شغلي به بن بست رسيده، بيگانگي، سنگين باري نقش، سبک باري نقش، محيط کار، و تعارض نقش.

 

دايلومي

1990

داشتن نقشهاي چندگانه، نداشتن زمان کاري براي استراحت، عدم تسلط کافي بر کار، ترس از اخراج به خاطر انجام اعمال خلاف، داشتن وابستگي به همکاران، عدم پاسخگويي مناسب به انتظارات.
ماروين

1982

پست سازماني، ابهام نقش، پيشرفت کاري، ساختار سازماني، تداخل زندگي کاري وخانوادگي، قرار گرفتن در معرض انتظارات متضاد، وظايف تکراري وکم تحريک کننده.

 

برخي از تعاريفي كه در مورد استرس و سبك­هاي مقابله با آن مطرح شده ­اند مبتني بر منابع ايجادكنندة استرس هستند. فولكمن و موسكووتيز [2](2004) فرايند مقابله را تفكرات و رفتارهايي كه براي مديريت تقاضاي دروني و بيروني در موقعيت هاي پرتنش به كار مي­روند، تعريف نموده‌اند. در اين تعريف منابع تنش زا وقايع و موقعيت­هاي بيروني تلقي شده ­اند. در حالي كه روان­شناسان پيرو اصالت وجود (براي مثال يالوم 1981) منابع

ايجادكنندة استرس و اضطراب را به درون انسان نسبت مي دهند. در هر صورت، استرس جزئي از زندگي بشر و اجتناب ناپذير است. گذراندن اوقات زندگي انسان در سه بخش عمده مي گذرد:

سازمان، جامعه و خانواد ه بديهي است كه استرس نيز در هر سه بخش يادشده وجود دارد. پستونجي[3] (1992) معتقد است سرچشمة استرس در زندگي سه قسمت است :مشاغل و سازمان­ها، مسائل اجتماعي و خانواده .به نظر برخي صاحب­نظران از يك ديدگاه مي­توان علل استرس را به دو بخش عمدة درون سازماني و برون سازماني تقسيم كرد. تنش زاهاي برون سازماني شامل تغييرات اجتماعي، فناوري، خانواده، جا به جايي، شرايط اقتصادي، نژاد و طبقة اجتماعي و شرايط محيط زندگي از تنش زاهاي برون سازماني محسوب مي­شود. معرفي منابع و عوامل تنش زا بستگي به اين دارد كه صاحب نظران انسان را از چه ديدگاهي مورد بررسي قرار دهند. پيروان رفتار سازماني، فرد را درو ن سازماني و به عبارتي ” سازماني ” مي­دانند و به همين لحاظ منابع استرس را به درون و برون­سازماني تقسيم مي­كنند. برخي نيز انسان را درون جامعه مي بينند و تقسيمات خود را ازمنابع استرس بيشتر به صورت جامعه شناختي ارائه مي دهند.

 

2-1-2-8- 1-  استرس هاي ناشي از شغل

اكثر مردم بيش از نيمي از اوقات بيداري خود را در محل كار به سر مي­برند محيط كار بر آنان تأثيرگذار است. مقارن با صنعتي شدن جهان غرب به مسائل كار و محيط آن توجه بيشتري شده است (كوپر[4] و ديگران ،2001) در همين راستا استرس­هاي شغلي وتأثير آن بر كارايي افراد مورد توجه واقع شده است (كان و همكاران، 1964) در مورد علل ماهيت و پيامدهاي استرس­هاي شغلي به مطالعه پرداختند؛ آنها دو نوع استرس سازماني را تشخيص دادند: تعارض نقش و ابهام نقش . تعارض نقش عبارت است از وقوع همزمان دو يا بيش از دو تقاضا كه نقش هاي متفاوتي را ايجاب مي­كنند و فرد مي­تواند در تمامي آن موقعيت ها نقش خود را ايفا كند. ابهام نقش نيز به سردرگمي فرد در چگونگي ايفاي نقش خود اشاره دارد. هنگامي كه افراد اطلاعات كافي در زمينه نقش­هاي خود ندارند با ابهام نقش مواجه مي شوند. تعارض نقش و ابهام نقش هيجان­هاي منفي را افزايش مي‌دهند علاوه بر اينها، احساس امنيت شغلي، مديريت نامناسب در محيط كار از متغيرهايي هستند كه با استرسهاي شغلي رابطه نشان داده­اند.

2-1-2-8- 2- استرس هاي ناشي از مسائل اجتماعي

عوامل اجتماعي شامل عوامل محيطي است كه شخص را احاطه كرده­اند و او در زندگي اجتماعي خود با آنها سر و كار دارد. موقعيت­هايي كه معمولاً غيرقابل كنترل­اند، مانند مسائل مربوط به مبادله و معامله، درصف ايستادن، ازدست دادن كالا و تأخير، در بروز استر س مؤثرند (مهرآيين،1371) بسياري از مسائل اجتماعي كه به استرس مي­انجامند، از زندگي شهري و مدرن سرچشمه مي­گيرند، از قبيل رقابت با ديگران و تقاضاهاي تحصيلي و شغلي.  هرچه ميزان بهره گيري از فناوري در زندگي بيشتر باشد، به همان نسبت ميزان استرس افزايش مي‌يابد. حوادث زندگي، در افزايش و كاهش استرس مؤثر است. بيشتر مردم حوادث آسيب­زا را در زندگي تجربه نمي­كنند، اما بسياري از تغييرات عظيم را پشت سر مي­گذارند و در طول زندگي با مشكلات مزمن مواجه مي‌شوند. به طور كلي، تغييراتي كه زندگي معمولي را بر هم  بزنند يا آمادة متلاشي شدن سازند، حوادث زندگي ناميده مي­شوند(ساعتچي ،1370) به نظر هلمز و راهه،1967)  تغييرا ت بسيار ناگهاني زندگي، در حقيقت افراد را بشدت گرفتار استرس مي­كند.

 

2-1-2-8- 3- استرس­هاي ناشي از شرايط خانوادگي

خانواده ، پايه و اساس جامعه است . درصورتي كه امور خانواد ه منظم و متناسب با موقعيت­هاي مختلف اعضاي آن باشد، مي­توان گفت بسياري از مسائل رخ نخواهد داد. وضعيت شغلي اعضا بر خانواده تأثير دارد، همچنين وضعيت خانواده بر شغل فرد مؤثر است. چنانچه توازن مناسبي بين وقت و انرژي مصرف شده در هنگام كار، با وقت و انرژي مصروفي امور مربوط به خانه موجود نباشد، استرس به وجود مي­آيد (وارد، بي تا، 1373)

ايجاد روابط صميمي در محيط خانه در آسايش روحي اعضاي خانواده تأثير فراواني دارد. اگر اين روابط در محيط خانه ارضا نشود، سبب بروز استرس خواهد شد كه بسياري از بحران­ها و مشكلات خانوادگي نيز از همين مسئله نشأت مي­گيرد و موجب تشديد استرس مي­شود.

 

 

2-1-2-8-4-مهاجرت

هنگامي كه افراد از محل زندگي خود به جايي مهاجرت مي­كنند كه فرهنگ آن با فرهنگ آنان تفاوت دارد، دچار استرس مي­شوند. در اين شرايط، مهاجرت مي­تواند منبع استرس باشد، چراكه بيشتر افراد نمي­توانند به آساني با ارزش­هاي جديد انطباق حاصل كنند و رفتارهاي خود را با هنجارهاي اجتماعي محل جديد زندگي خود مطابقت دهند. تفاوت ميان تقاضاهاي محيطي و تجارب پيشين افراد موجب ايجاد استرس در فرد مي­شود (بارت و النديك[5]، 2004) از سوي ديگر، افراد بايد ضمن حفظ هويت فرهنگي خود، هويت جديدي را با توجه به مكان زندگي جديد خود شكل دهند و رفتارها و آداب و رسوم جديد را مورد توجه قرار دهند، اين مسئله در بيشتر موارد موجب بروز استرس مي­شود (سام ، 2000) تجارب اولية تعامل افراد با سايرين در فرهنگ جديد بر انطباق آنان تأثير دارد. اگر تجارب تعامل اوليه مثبت باشد، احتمال انطباق با فرهنگ جديد افزايش مي­يابد، متأسفانه در بيشتر موارد تغيير فرهنگي با استر س، تعارض، كاهش عزت نفس، سردرگمي هويتي و مشكلات دروني توأم است (آرسيا، اسكينر، بيلي و كوريا[6] ،2001) نوجوانان و جوانان در مقابل تغيير فرهنگ آسيب پذيرترند، زيرا آنان همزمان با از دست دادن حمايت­هاي خانوادگي ، مشكلات آموزشي و ارتباطي پيدا مي­كنند و از سوي همتايان نيز طرد مي­شوند (وينتر و يانگ[7]، 1998)

 

2-1-2-9- علائم استرس

علائم استرس را مي­توان به علائم جسماني، رواني و رفتاري تقسيم كرد. اين موارد در بخش زير بررسي مي‌شوند:

 

2-1-2-9-1- علائم جسماني

علائم جسماني استرس، بسيار زياد است و در افراد مختلف به صور گوناگون جلوه مي­كند. اما بعضي از تجليات علائم استرس فراوان ترند و تا حدودي جنبة عمومي دارند. با انجا م آزمايش ها و آزمون­هايي كه امروزه انجام مي­گيرد، مي­توانيم ميزان و درجة استرس­هايي را كه با آنها مواجه­ايم ، تعيين كنيم .

فرض كنيد در حال رانندگي در بزرگراهي هستيد، ناگهان با ماشين سواري ديگري كه از مسير خود منحرف شده است ، تصاد ف مي­كنيد و دچار شكستگي استخوان مي­شويد. شما به دليل اينكه مورد تهديد واقع شده‌‌ايد، واكنش نشان مي­دهيد و مراحل نشانگان سازگاري كلي رخ مي­دهد.  يعني با شروع مرحلة هشدار، قلب شما تند مي­زند، تنفس تند و مردمك چشم منبسط مي­شود. از طرف ديگر، به دليل آسيب ديدگي پاهايتان، واكنش­هايي از خود نشان مي­دهيد، فرياد مي­كشيد و پس از اين عصبانيت زودگذر، توجه شما به مسائل جانبي ديگر معطوف مي­شود، عضلات شما سفت مي­شود، احساس درد مي­كنيد و ممكن است در معدة خود احساس سوزش و درد نماييد. بعد از چند دقيقه، علائم حاد مرحلة  هشدار از بين مي­رود، ضربان قلب و تنفس به حالت عادي بر مي‌گردد،حالات هيجاني معتدل و ملايم مي­شود. با اين حال، ممكن است بعضي از اين تغييرات فيزيولوژيكي مثل انقباض عضلاني، درد معده و حالت تهوع از بين نرود و براي مدتي پايدار بماند. از طريق نتايجي كه از برخورد با يك عامل تنش زا در فرد ايجاد مي­شود، مي­توان علائم فيزيولوژيكي و حتي سطحي استرس را اندازه‌گيري كرد. براي مثال اگر تنش عضلاني و همچنين ساير تغييرات فيزيولوژيكي ناشي از استرس باشند، ميزان تنش عضلاني، شاخصي از سطح استرس محسوب مي­شود.

 

2-1-2-9-2- علائم رواني و رفتاري

تنها علائم جسماني و تغييرات انتقال يافته از استرس مبين علائم استرس نيستند، بلكه رفتار و احساسات انسان هم مي­تواند شاخصي قوي مبني بر وجود استر س در فرد باشد. در مراحل مختلف سندرم سازگاري كلي مانند مراحل پايداري و هشدار، مجموعه اي از شاخص هاي رفتاري گوناگون رخ مي­دهند؛ البته بعضي از اين رفتارها آشكار و عمومي­اند و پاره اي از آنها اختصاصي­اند. بعضي از مردم در شرايط تنش­زا تمايل به تند راه رفتن، تندحرف زدن، حتي تند نفس كشيدن دارند؛ بعضي ديگر به سيگار كشيد ن، مصرف الكل و پرخوري مبادرت مي­ورزند.

علاوه بر شاخص­هاي رفتاري، مجموعه­اي از علائم رواني نيز در شرايط استرس بروز مي­كند؛ براي مثال الگوهاي عادي رواني تغيير پيدا مي­كند، جريا ن ذهني فرد از هم پاشيده مي­شود، سازماندهي و وحدت رواني فرد به هم مي­خورد، عاطفه و هيجان فرد تحت تأثير استر س قرار مي­گيرد و فرد حالت عاطفي چسبنده­اي پيدا مي­كند. به طور مثال براي مدتي ناراحت و افسرده شده و در نهايت جريان فكري او مختل مي­شود. عصبانيت ناگهاني، سرخوشي، تغييرات سريع خلق، گرايش به افسردگي و پركاري از زمر ة علائم رواني استرس­اند. پاسخ­هاي شناختي نيز تحت­ تأثير استرس قرار مي گيرد. البته اين اثرپذيري خيلي دقيق و ظريف است .

استرس مي­تواند علتي براي اختلالات حافظه يا افكار تكراري و وسواسي در زمين هاي خاص باشد. اختلال در جريان فكري نيز مي تواند ايجاد شود. علائم رواني، رفتاري و ذهني مي­توانند مانند علائم جسماني، شاخصي براي وجود استرس باشند. علائم رواني مانند علائم جسماني در صور ت تداوم استرس به مرحلة تخليه نزديك و شديد مي­شوند. اما علائم جسماني بدن را به سوي بيماري­هاي شديد و جدي جسماني سوِ مي­دهند. علائم رواني هم سبب كاهش انرژي و خستگي رواني فرد مي شوند كه در نهايت ممكن است به روان گسيختگي منجر شوند.

خانواده هايي كه استرس بسياري را تجربه مي­كنند، اغلب با انبوهي از شرايط تنش زا يا تراكمي از حوادث و وقايع زندگي، كه هر كدام فشار زيادي را بر نظام خانوادگي وارد مي­آورند، مواجه هستند. هر تغييري كه براي يكي از اعضاي خانواده پيش مي­آيد، بدون شك بر ديگر اعضاي خانواده نيز تأثير مي­گذارد و براي كل نظام خانواده پيامدهايي را در بردارد.

تغييرات و انتقال­هاي خانوادگي چه بسا داراي نتايجي از قبيل ناتواني اعضاي خانواده در سازماندهي موفقيت آميز و مجدد شرايط، افزايش احساس افسردگي، از دست دادن عزت نفس، افزايش مشكلات رفتاري و ميزان بالاتري از استرس باشند (پلانكت[8]، 1999)

تغييرات در نظام خانوادگي مي تواند در ازدياد و ايجاد استر س سهيم باشد. مهمترين تغييرات عبارتند از1: تغيير يا انتقال بعضي از اعضاي خانواده و نقش­هاي آنان 2: مسائل مربوط به ازدواج و به دنيا آوردن فرزند3: از دست دادن عضوي از خانواده، دوستان، وابستگان نزديك يا از دست دادن درآمد، مال يا دارايي 4: مسئوليت‌هاي مربوط به امور مالي و مواظبت از سلامتي و بهداشت خانواده 5: مسائل مرتبط با بهره گرفتن از مواد مخدر 6: درگيري با مراجع قانوني (كوباسا[9]، 1997)
پایان نامه
 

2-1-2-10- پيآمدهاي ناشي از استرس شغلي

استرس سبب ايجاد گسترده­­اي از نتايج نامطلوب، پرهزينه و جبران ناپذير مي­شود که هم بر فرد و هم بر سازمان تاثيرگذار است. در يک محيط سازماني، استرس عامل اصلي بروز مشکلات در عملکرد افراد و سلامتي آنها است که ناخواسته اتفاق مي­افتد و پيامدهايي را براي سازمان در پي دارد.  بنابراين، آگاهي از اين پيامدها در مديريت بر آن موثر خواهد بود. پيآمدهاي ناشي از استرس شغلي را ميتوان در ابعاد فردي و سازماني مورد بررسي قرار داد. اين پيآمدها از جهت فردي، در سه گروه زير قابل بررسي است:

۱. رفتارها و احساسات ناخوشآيند- همانند: نارضا يتي شغلي، انگيزش پايين، تضعيف روحيه ي کارمند، ازدست رفتن تعهد سازماني، افت کيفيت زندگي کاري، غيبت، تغيير و تبديل، تمايل به ترک کار، بهره­وري پايين، کاهش کميت و کيفيت در کار، کاهش قدرت تصميم گيري، افزايش دزدي، خراب کاري و وقفه در کار، فرسودگي شغلي، بيگانگي، و افزايش در مصرف سيگار و مشروبات الکلي.

۲. اختلالات فيزيولوژيکي- همانند: افزايش فشار خون و ضربان قلب، بيماري هاي قلبي- عروقي، افزايش کلسترول، افزايش قند خون، بيخوابي، سردرد، عفونت، مشکلات پوستي، وخستگي.

۳. اختلالات رواني- همانند: پريشاني، اضطراب، کاهش مقاومت و تجاوز، خستگي، از دست دادن اعتما د به نفس و خودبرانگيختگي، ازدست دادن تمرکز، احساس پوچي کردن، شتابزدگي، بي اعتنايي به هنجارها و ارزش­هاي اجتماعي، نارضايتي از شغل و زندگي، دورماندن از واقعيات و فرسودگي هيجاني.

از بعد سازماني پيآمدهاي استرس را مي­توان در دو گروه اصلي طبقه بندي کرد:

۱. پيامدهاي سازماني: ا زدست دادن روحيه­ي کاري، کاهش بهره­وري و عملکرد، کاهش در کيفيت خدمات و توليدات، کاهش ارتباط با مشتريان، ازدست دادن مشتريان، خدشه دارشدن تصوير و شهرت شرکت، ازدست رفتن فرصت ها، پراکندگي در توليدات، افزايش نرخ تصادفات و اشتباهات، افزايش در تغيير و تبديلات، از دست دادن کارمندان خبره، افزايش مرخصي استعلاجي، بازنشستگي زودرس، کاهش همکاري، کاهش ارتباط­هاي داخلي، افزايش تعارض­هاي داخلي و جو کاري غيرقابل پيش بيني.

۲. هزينه­هاي سازماني- همانند: هزينه­ي ناشي از کاهش عملکرد و بهره­وري، هزينه­هاي ناشي از جايگزيني افرادي که سازمان را ترک کرده­اند، افزايش مخارج درماني، افزايش هزينه­هاي حفظ سلامتي، هزينه ها ي ناشي از طرح دعوا عليه شرکت و هزينه­هاي ناشي از صدمه ديدن تجهيزات (گانستر و شابرک[10]،1991).

الواني در بحث خود از فشارهاي عصبي معتقد است كه فشارهاي عصبي عملكرد و فعاليت­هاي اعضاي سازمان را تحت تأثير قرار داده و آنها را دچار حالات رواني خاص كرده و رفتار و اعمالي را از خود نشان مي­دهند كه در بازدهي سازمان منعكس مي­شود نيروي انساني سازمان را ضايع كرده و اهداف را دستخوش تزلزل مي­كند (نزهت، 1375) در همين راستا نتيجه­ي تحقيق بيك­زاده (1376) حاكي از رابطه ي عوامل ايجاد استرس در كاركنان با كاهش عملكرد آنان است. به همين دليل در دهه­هاي اخير فشار عصبي يا استرس و علل و عوامل آن در محيط­هاي شغلي  و از جمله سازمان­ها مورد بررسي و توجه بسيار واقع شده و يكي از مباحث اصلي رفتار سازماني را به خود اختصاص داده است. علماي اين رشته دريافته­اند كه فشار عصبي اثرات فراواني بر عملكرد و فعاليت­هاي اعضاي سازمان  دارد و مديران و كارمندان سازمان تحت تأثير اين فشار دچار حالات رواني شده و دست به رفتار و اعمالي مي­زنند كه نتايج آن مستقيما در بازدهي سازمان منعكس مي­شود. (ميقاتي، 1380) به اين ترتيب استرس شغلي از مسائل بسيار مهمي است كه پرداختن به آن و يافتن راه­حلي براي كاهش آن بسيار ضروري است

[1] Antoniou

[2] Folkmans & Moskowits

[3] Pestongee

[4] Cooper

[5] Barrett & Ollendick

[6] Arcia, Skinner, Barley, Correa

[7] Winter & Yonge

[8] Planket

[9] Kobasa

[10] Ganster & Schaubroeck