نثر فارسی

Off By
دانلود پایان نامه

ظهیر در طی قصاید وقطعات وترکیب بندهای خود به چند تن از شاهان وصدور واکابر زمان خود را مدح گفته است به این قرار :
1-مظفرالدین قزل ارسلان عثمان بن ایلدگز (581-587) که بعد ازجهان پهلوان اتابک محمد بن ایلدگز حکمران آذربایجان وعراق شد ولقب امیر اولامرایی گرفت وبین او وسلطان طغرل جنگ افتاد. قزل ارسلان بروی مستولی شد و وی را در بند کرد وسرانجام به دعوی سلطنت برخاست وبه نام خویش خطبه خواند لیکن در همان او آن نیمه شبی در همدان وی را در بسترش کشته یافتند.
ظهیر قزل ارسلان را به قصایدی غرا ستود واز صلات وجوائز وی بهره مند شد وچنان قبول وکرامت خاص یافت که ورای پایه وی وهم را مجال نبود وچون به اتابک نصره الدین پیوست باز از یاد ممدوح پیشین غافل نشد وحتی پس از کشته شدن وی نیز گاه به گاه در اشعار خویش از وی یاد می کرد .
2-اتابک نصره الدین ابوبکر بن محمد بعد از قتل عم خویش قزل ارسلان در تبریز بر مسند حکومت نشست وقتلغ اینانج متصدی ایالت عراق گشت . مقارن همین حال طغرل از محبس قزل ارسلان خلاص یافت به عراق شتافت وقپته خاتون مادر قتلغ را به حباله نکاح خود آورد . میان ابوبکر وبرادرش قتلغ اینانج منازعت روی نمود ودر یک ماه چهار کرت میان آنان قتال دست داد ودر جمیع آنها ابوبکر غالب بود . قپته به اشارت پس خواست که طغرل را مسموم کند . لیکن سلطان برکید وی آگاهی یافت و وی را هلاک کرد .قتلغ پس از این واقعه از نزد طغرل گریخت وسرانجام به دست میاجق نام یکی از امرای تکش کشته شد .
ظهیر بیش از دیگر ممدوحان خود وی را ستوده است . خود را از آن وی می دانست به روز درس ثنای وی تعلیق می زد وبه شب وظیفه مدح او تکرارمی کرد ولی گاه به گاه نیز رنجش گونه ای از وی حاصل می نمود واز خدمت وی تن می زد وهمین نیز موجب سعایت حسودان وبدخواهان از وی نزد اتابک می شد . از قصاید ظهیر در مدح نصره الدین جای به جای برمی آید که آن چنان که باید ظهیر را به صلات گرانبها نمی نواخت چنان که گاه عطای وی را در خور خویش نمی دید وبازپس می فرستاد از این رواست در شعر ظهیر گاه به گاه استزادتی از وی مشهود می افتد .
3-عضدالدوله ظغان شاه بن الموید آی آبه ( 569-581) موید آی آبه از بندگان سنجر بود . وچون سنجر در اواخر پادشاهی به دست غزان گرفتارشد وکار خراسان شوریده گردید .این آی آبه از کسانی بود که به کار برخاست وچون پس از دیری ، سنجر آزاد شد وبه اندک زمانی درگذشت وخواهر زاده او محمود پادشاهی یافت. آی آبه بر او چیره شد واو را گرفته میل به چشمش کشید وخود در نیشابورفرمانروا شد واز 557 تا569 حکومت کرد تا اینکه سلطان شاه پسر ایل ارسلان خوارزمشاه برای غلبه بر برادرش تکش به آی آبه پناه برد وسرانجام تکش وی (موید ) را دستگیر ومیانش را به دو نیم زد .
پس از وی پسرش طغان شاه فرمانروا شد . وی مردی عیاش وباده گسار وخوش گذران بود ودر شب دوشنبه دوازدهم محرم سنه پانصد وهشتاد ویک درگذشت وهمان شب پسرش سنجر شاه را قائم مقام پدر بر تخت نشاندند ومنگلی بیک که اتابک او بود بر کارها استیلاء یافت .
ظهیر را در مدح وی قصایدی غراست . ماجرای حکم وی در ابطال وقوع طوفان بر اثر قرآن کواکب سبعه در تحصیلات ظهیر بیان شده ؛ چنانکه خود گوید : از صلات ومواهب وی بر سر گنج وجواهر دُربود . ولی ظاهراً این وضع مدت نگرفت وبا اینکه با خویشتن عهد کرده بود که از جناب وی به جایی دیگر نرود ، وضع ناساز معیشت وعدم توجه ممدوح به وی موجب شد که نقض عهد کند واز درگاه او روی برتابد .
4-خاقان کبیر جلال الدین ابوالمظفر اخستان بن منوچهر که به احتمال قوی به سال 563فرمانروایی شروان داشته است .ظهیر ظاهراً بیش از یک قصیده در مدح وی نسروده ودرآن پس از بیان پایه فضایل خویش از وی استمداد می طلبد ودیدار وی را به دل وجان آرزو می کند چنین می نماید که ظهیر این قصیده را به نزد اخستان فرستاده بوده است .
3-13-شعر ظهیر فاریابی
اجمالی در تحول سبک از خراسانی به عراقی از اوایل قرن پنجم کما بیش در شعر فارسی مقدمات تحولی فراهم گردید از این زمان در شعر فارسی جای به جای تشبیهاتی تازه به وجود می آید معانی علمی وتوجه به صنایع لفظی ولغات وترکیبات عرب جسته در آن راه می یابد اما با این همه هنوز بنای شعر فارسی بر سبک ساده دوره سامانی ودنباله سبک خراسانی است از ا ین دوره است که رفته رفته لفظ شخصیتی خاص به هم می زند وخود صرف نظر از معنی استقلالی می یابد وبا استفاده از الفاظ مجاور هماهنگی خاص به دست می آورد تأثیر زبان وادب عرب کم کم در شعر ونثر فارسی محسوس می گردد. این امر با دور شدن ایرانیان از گذشته خود نسبتی مستقیم دارد چه هر چه ایرانیان از گذشته خود دور می شوند ارتباط معنوی آنان با ادوار سابق ضعیف تر می گردد وتأثیر زبان وادب عرب در شعر ونثر فارسی مشهورتر می افتد ونیز هر چه توجه به صنایع لفظی در شعر فارسی زیادتر می شود به همان نسبت احتیاج شاعران به استعمال لغات عربی بیشتر می گردد ودر طی دو سه قرن دایره استعمال این لغات وتراکیب چنان وسعت می یابد که کمتر لغتی در زبان عرب یافته می شود که در ادب فارسی مورد استعمال نداشته باشد .
تقریباً همه مختصات سبک عراقی در شعر ظهیر دیده می شود جز اینکه بر روی هم زبان وی را در شعر فارسی امتیازاتی است مخصوص که شعر وی را سمت تخلید بخشیده است هنوز جسته جسته آثار سبک قدیم در شعر ظهیر دیده می شود استعمال «بر، در، درون » بعد از اسمی که مصدر به باء ظرفیت باشد از باب تاکید نموداری است واز نظر وزن چون ظهیر شاعری است قصیده سرا طبعاً وسعت دایره اوزان تا حدی (نه زیاد ) متمایل به سبک خراسانی است .
3-13-1-قصاید ظهیر
شاید بتوان صفت عمده قصاید ظهیر که آن را از قصاید دیگر شعرا ممتاز می کند جز الت دانست . جزل درلغت عرب به معنی هیزم درشت وسطبر است وجز الت معمولاً صفت ترکیب کلام قرار می گیرد. باید دانست که کیفیت تعبیر تابع کیفیت تصویر وتصور است . ظهیر قصاید خویش را معمولاً با تعزلی شیوا آغاز می کند این تغزلات از حیث رقت لفظ واختیار الفاظ خوش آهنگ وسلاست وانسجام روانی شاید کم نظیر باشد از همین رواست که جامی در بهارستان در ذیل شرح حال حافظ گوید : « غزلیات وی نسبت به غزلیات دیگران در سلاست وروانی حکم قصاید ظهیر را دارد نسبت به قصاید دیگران » ودر شرح حال خود می گوید : «تمام دیوان او مطبوع ومقبول است . به لطافت وسلاست سخن او هیچ کس نیست . دیوان وی مشهور است وشعر وی بر زبانها مذکور » وهمین سلاست وشیوایی است که به شعر وی سمت خلود بخشیده است .
این تعزلات بیشتر در مضامین عشقی از قبیل وصف حال عاشق وشیفتگی وی و جور معشوق وزیبایی ورعنایی او است دراین جا نمونه را بیتی چند از این تعزلات یاد می گردد:
شرح غم تو لذّت شادی به جان دهد شکر لب تو طعم شکـــر وادهان دهد
طاووس جان به جلوه درآید زخرمی گر طوطی لبت به حدیثی زبان دهــد
شمعی ست چهره تو که هر شب زنورخویش پـــروانه عطــا به مـــه آسمــان دهد
خلقی زپرتو چو پروانه سوختند کس نیست کز حقیقت رویت نشان دهد
زلفت به جادوی ببرد هرکجا دلی ست وانـــگه به چشم وابروی نـامهربان دهد
هندو ندیده ام که چو ترکان جنگجوی هرچ آیدش به دست به تیر وکمان دهد
ای کرده گرد ماه به شب خرمن گریـــان زحســـرت تو چــو باران من
آری دلیل قوت باران است آنجـــا کـــه گرد مــــاه بــود خرمن
ای هندوان زلف تو ترک آیین وی آهـــوان مهـــر تــــو شیـر اوژان
تشویر خورده لب تو لاله وازد کـــرده رخ تــــو ســـوســـن
بنمای روی وعقل به غارت ده بگشـــای زلـــف وشــهر به هم برزن