ژانویه 27, 2021

منزلت اجتماعی

((شنیده ام که درویشی را با حدثی بر خبثی بدیدند. با آن که شرمساری برد، بیم سنگساری بود.)) (سعدی/ گلستان 153:1381)
نفی بلد
((یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی.)) (سعدی/ گلستان 63:1381)
میل کشیدن در چشم. میلی که در آتش گداخته بودند را در چشم محکوم میکشیدند و او را کور میکردند.
به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم
وگر میلم کشی در چشم میلم همچنان باقی (سعدی/غزل ها 179:1385)
پای بستن و در سیاهچال کردن
سیه چال و مرد اندر آن بسته پای به از فتنه از جای بردن به جای (سعدی/ بوستان 157:1359)
لشکریان وجنگ آوران. اینان وظیفه ی مهم حفظ و حراست از کشور و گاه حمله به سرزمین های اطراف و کشورگشایی را بر عهده داشتند؛ همیشه آماده ی نبرد بودند و به قول سعدی درخانه نیز زره پوش می خفتند، هر ماه از خزانه ی پادشاه مشاهره دریافت می کردند تا در مواقع ضروری جان خود را برای حفظ کشور، مردم، سلطنت و پادشاه به خطر اندازند. گاه در مدتی طولانی نبردی روی نمی داد و برخی از شاهان حقوق سربازان و لشکریان را پرداخت نمی کردند و این کار را صرفه جویی در مخارج کشور می دانستند غافل از اینکه:
زر بده مرد سپاهی را تا سر بنهد وگرش زر ندهی سر بنهد در عالم
چو دارند گنج از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ (سعدی/ گلستان 47:1381)
و به همین دلیل است که به پادشاهان هشدار می دهد:
((سپاهی در آسودگی خوش بدار که در حالت سختی آید به کار
کنون دست مردان جنگی ببوس نه آنگه که دشمن فرو کوفت کوس
سپاهی که کارش نباشد به برگ چرا روز هیجا نهد دل به مرگ؟
نواحی ملک از کف بد سگال به لشکر نگه دار و لشکر به مال
ملک را بود بر عدو دست چیر چو لشکر دل آسوده باشند و سیر
بهای سر خویشتن می خورد نه انصاف باشد که سختی برد.))(سعدی/ بوستان 52:1359)
روحانیان و علما. روحانیان، علما و دراویش، یکی از بخشهای مهمّ جامعه را تشکیل میدادند، این گروه مورد احترام مردم و حتّی حاکمان بودند؛ مردم برای آگاهی از مسایل دینی و مذهبی به آنها مراجعه مینمودند و دیدگاههای آنان را مقدّم و محترم میدانستند.
مقام و منزلت اجتماعی برخی از این علما و درویشها به اندازهای بود که گاهی پادشاهان به دیدار آنان میرفتند و از انفاس ایشان مدد میجستند، سعدی که بابی از گلستان را به اخلاق درویشان اختصاص داده است ضمن حکایاتی از ارادت پادشاهان به آنان سخن میگوید که این خود نشان از اهمیّت جایگاه این گروه در اجتماع و طبقهی حاکم دارد.
((یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که اوقات عزیزت چون میگذرد؟ گفت همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات.)) (سعدی/ گلستان 84:1381)
((یکی از متعبّدانِ شام چند سال در بیشهای زندگانی کردی و برگ درختان خوردی. یکی از پادشاهانِ آن طرف به حکم زیارت به نزدیک او رفت و گفت: اگر مصلحت بینی در شهر از بهر تو مقامی سازم که…)) (سعدی/ گلستان 84:1381)