ژانویه 15, 2021

مضرات افراط و تفریط در محبت

براساس این مطالب می توان گفت: نقش عواطف در زندگی کودک، بسیار مهم وارزنده است و محبت باعث رشد شخصیت و شکوفایی استعدادهای او می گردد. اما حفظ تعادل در محبت ورزیدن مهم است و والدین نباید در محبت ورزیدن دچار افراط و تفریط شوند.
4-6-2- مضرات افراط و تفریط در محبت
گرچه محبت تاثیر زیادی در تربیت کودکان دارد، اما باید توجه داشت این محبت به حد افراط یا تفریط نرسد؛ زیرا هم سخت گیری و بی مهری و هم محبت شدید و افراطی هر دو مخرب هستند. محبت بی جا از همان روزهای نخست اطفال را پرتوقع، ضعیف، بی اراده و خود رأی بار
می آورد. این قبیل اطفال در ایام کودکی، والدین خود را با اعمال نادرست خویش به زحمت انداخته و آنها را با مشکلاتی مواجه می کنند، شخص، نازپرورده، به دو مصیبت گرفتار است، از طرفی توقع دارد زن و مرد اجتماع، مانند والدینش او را نوازش کنند و بی حساب احترامش نمایند و اوامر او را بی چون و چرا به کار بندند، وقتی مشاهده می کند که مردم نه تنها احترامش نمی کنند، بلکه در مقابل این توقع بیجا مسخره اش می نمایند، سخت ناراحت می شود و در خود احساس حقارت و پستی می نماید، از طرف دیگر شکست های درونی و ناکامی های روانی که منشأ عقده حقارت شده است، او را به انسانی تندخو، عصبی، بی حوصله، بداخلاق، و فرومایه مبدل می کند، به مردم بدبین شده و با کلمات زشت و رفتار ناپسند خویش، آنان را خشمگین و ناراحت می نماید.(میخبر، 1386 ،ص226). رعایت اعتدال، مهمترین وظیفه والدین است. به این ترتیب با استغنای طبع کودک با انجام وظایف ، خود را نیازمند مدح و ستایش و به اصطلاح تشویق و پاداش دیگران نمی بینند و با الهام از تعالیم اسلامی ،بنده خالص خدا باشند ومدح و نکوهش دیگران در نظرشان مساوی ماند. امام علی(ع) می فرمایند«نباید نیکوکار و بدکار در نظر تو یکسان باشد، چنین روشی نیکوکاران را از نیکی باز می دارد و بد کاران را به بدی تشویق می کند، هریک از آنان را به آنچه خود برای خود برگزیده است ،پاداش و کیفر ده» (نهج البلاغه، شرح و ترجمه فیض الاسلام ، نامه 53، ص998).
بهرحال افراط و تفریط مضر است و بخشودنی نیست. امام علی (ع) فرمود: «ستایشی که بالاتر از حد استحقاق افراد باشد چاپلوسی و ستایشی که کمتر ازمیزان استحقاق افراد باشد بخل یا حسد است و باید حس حق شناسی و سپاس گزاری را در آنها احیا کنیم »(سفینه البحار، ج2، ص528). با توجه به اینکه سپاسگزاری خداوند یکی از وظایف انسان و مورد تایید قرآن و احادیث اسلامی است در یکی از روایات آمده« اشکر کم لله اشکر کم للناس» سپاسگزار ترین شما در برابرخداوند ،کسی است که بهتر از عهده سپاسگزاری افراد برآید و حق شناسی در دل او زنده و ثابت باشد (سفینه البحار ،ج1،ص709) این موضوع در مورد کودکان نیز کاملا صدق می کند، ولی باز آگاهی و احتیاط مربی لازم است زیرا حالات و روحیات کودکان با هم فرق می کند ولی به طور کلی می توان گفت ستایش موثر ترین مشوق است و سرزنش و انتقاد اثر کمتری دارند(بهشتی،1377 ، ص 85 ).
لذا هرگونه عدم تعادل و افراط و تفریط در عواطف، زندگی را دشوار می کند به همان اندازه که محبت والدین در سعادت اطفال موثر است، افراط و تفریط در محبت، باعث بدبختی کودک
می گردد و همانگونه که کمبود محبت در خانواده باعث از هم گسیختگی آن می شود، افراط در محبت نیز سبب میشود، کودکان فاقد اراده و اعتماد بنفس بار آیند و همواره طفیلی دیگران باشند و فاقد قوه ابتکار و در برابر مشکلات و حوادث و فراز و نشیبهای زندگی، شکست خورده و از پای در می آیند. از این رو امام محمد باقر(ع) می فرماید: بدترین پدران کسانی هستند که در محبت و نیکی به فرزندان، زیاده روی می کنند (بهشتی،1377،ص139-140).
(مک براید)می گوید: عزیز دردانگی هم نشانۀ دیگری از عقده حقارت است، ریشه آن را باید در طرز تربیت غلط دوران کودکی جست و جو کرد، کودکی که خود را چشم و چراغ والدین خود می دانسته، وقتی هم که بزرگ می شود و به صورت زن یا مرد کامل در می آید، در تمام جهات زندگی دلش می خواهد عزیز همگان باشد، وقتی چنین آدمی می بیند که مورد توجه قرار نگرفته، وضع روحیش آشفته و آرامش فکرش مختل می گردد، یا دست به خود کشی می زند، یا دیگران را بدنام می کند، عقده حقارتی که بدین صورت در مردم ظهور می کند، از مصائب بزرگ اجتماع (فلسفی،1346،ص246).
لذا همان گونه که باید از افراط در محبت دوری کرد، همچنین باید از تفریط در آن و برخورد تند و خشن پرهیز نمود، از نظر روان شناسی برخورد خشن با کودک بسیار اشتباه بوده و مضرات فراوانی را به دنبال دارد از جمله:
الف)باعث جرأت بر پدر و مادر می شود. آن جایی که پدر و مادر، زبان به ملامت طفل می گشایند و در این کار اصرار می ورزند و با سرزنش های مداوم خود، فرزند خویش را توهین و تحقیر می نماید، اینگونه والدین نه تنها به اصلاح کودک خود موفق نشده اند، بلکه با این عمل نادرست، طفل را به لجاجت و جرأت بر خود وادار کرده اند. امام علی(ع) میفرماید: «زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می کند»(تحف العقول،ص84).
ب) برخورد خشن و تند با کودک باعث می شود که کودک اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. هیچ چیز به قدر تحقیری که کودک در قبال زورگویی بزرگترها در خود احساس می کند، اعتماد به نفس را در او خاموش نمی کند(مخبر،ص227). امام علی(ع) می فرماید: « با خشم، تربیت ممکن نیست»(غررالحکم،ح 10529).
امام کاظم(ع): قالَ بَعْضُهُم: شَکْوَتُ اِلى ابِى الْحَسَنِ موسى علیه السلام ابنا لى، فَقالَ:لا تَضْرِبْهُ، وَاهْج
ُرْهُ وَ لا تُطِلْ(بحار الانوار،ج104،ص99). شخصی گفت: از فرزندم به امام کاظم(ع) شکایت کردم. ایشان فرمودند: «او را نزن بلکه برای ادب کردنش با او قهر کن ولى مواظب باش قهرت طول نکشد و هر چه زودتر آشتی کن».
در این حدیث امام(ع) کیفر بدنی را صریحاً منع فرموده و در عوض از مجازات عاطفی استفاده کرده است. پدر تنها پناهگاه فرزند و تکیه گاه امید اوست. قهرکردن پدر برای طفل بزرگترین مجازات روحی است. ولی بلافاصله توصیه می کند این جدایی به طول نینجامد، زیرا اگر قهر پدر در روح طفل اثر عمیق داشته باشد، طولانی شدنش باعث شکست روحی کودک است. لذا مشی عاقلانه، روش حکیمانه توام با انصاف و عدالت پدر و مادر در پرورش فرزندان پایه اساسی سعادت و خوشبختی آنان است چنانکه رسول اکرم(ص) می فرمود:«مامن بیت لیس فیه شی ء من الحکمه الا کان خراباً» (تفسیر مجمع البیان ،ج1،ص382). خانه ای که از برنامه صحیح حکیمانه بی بهره باشد ویرانه ای بیش نیست.
ج) باعث ایجاد روحیه انتقام گیری و عقده ای شدن کودک می شود. روان شناسان پس از بررسی های علمی به این حقیقت رسیده اند که بسیاری از جنایتکاران بزرگ اجتماع کسانی بوده اند که در دوران کودکی از آنها نفی شخصیت شده است، و جامعه آنها را به کلی طرد نموده و هیچ شخصیتی برای آنها قائل نبوده است، که موجب شده این عده به رفتارهای زننده غیر اجتماعی دست زنند تا عقده های خود را خالی کرده، از جامعه انتقام بگیرند، به طور مسلم اگر شخصیت این افراد تا حدودی تثبیت می گشت، ممکن بود این نیرو و استعدادها به جای اینکه در مسیر غلط به مصرف برسد، در مسیرصحیح و اصولی به کار افتاده، و منشأ آثاری می گشتند (رشیدپور،1362، ص66).
4-6- 3- تکریم شخصیت کودک
اگر پدر و مادر و سایر اعضاء خانواده، خود داراى عزّت نفس و شرافت اخلاقى باشند و این خوى پسندیده را همواره توجه قرار دهند، و از کارهاى پست و سخنان زشت بپرهیزند و عملاً شخصیت یکدیگر را محترم شمارند، طبعاً کودکانى که در آن خانواده تربیت می شوند باعزت نفس بار مى‏آیند و به شرافت اخلاقى خود اهمیت می دهند.عزّت نفس از طرفى براى تمام افراد یکى از بزرگترین فضائل و سجایاى انسانى است و از طرف دیگر محرک آدمى در اجراء سایر برنامه‏هاى اخلاقى و وظیفه‏شناسى نسبت به دیگران است. به عبارت دیگر، شرافت نفس علاوه بر آنکه خود از نظر فردى براى کودک و جوان و بزرگسال یکى از صفات حمیده است، می تواند ضامن اجراى سایر صفات پسندیده در محیط خانواده و اجتماع نیز باشد و چنین فردی، خود را به مراعات تمام وظائف اخلاقى و انسانى وادار می سازد. عزت نفس جز در سایه احترام به فرزندان و پذیرش بدون قید و شرط آنها محقق نمی شود. وقتی در خانواده همه افراد نسبت به یکدیگراحترام قائل باشند و همه رفتارهای خوب مورد تشویق قرار گرفته و اشتباهات افراد مکررا به آنها یادآوری نشود و همچنین،‌ شخصیت افراد به همان شکلی که هست مورد پذیرش اعضای خانواده قرار می گیرد،‌ سلامت روان افراد آن خانواده تضمین می شود و در پی آن ویژگیهای مثبتی چون اعتماد به نفس، احترام به خود، همدلی و … رشد می کند. فردی که دارای چنین ویژگیهایی است، در راه کمال گام بر می دارد و به هر ذلتی تن نمی دهد (گینات، ترجمه سرتیپی؛ 1390).
رسول خدا می فرماید: فرزندان خودرا گرامی بدارید و به آنان شخصیت بدهید و آنان را خوب تربیت کنید که موجب مغفرت شماست (جوادی آملی، 1391). چنین مغفرتی که در نتیجه تربیت صحیح و احترام به فرزند است، به واسطه تاثیر این رفتارها در تربیت کودکانی صالح فراهم می شود. بر پدران و مادران است که بذر فضیلت ها و سجایای اخلاقی را در نهاد کودکان بپرورانند و آنان را برای یک زندگی اخلاقی و رو به رشد آماده کنند. بنابراین باید به فرزندان خود شخصیت بدهیم، همانگونه که در روایات می خوانیم گاهی پیامبر(ص) به احترام کودک خود سجده نماز را طولانی می نماید تا از دوش آن حضرت پایین بیاید و گاهی به احترام کودک دیگران که صدای شیونشان بلند بود، نماز جماعت را با سرعت خاتمه می دهد و بدین وسیله عملاً به مردم درس و روش حفظ شخصیت اطفال را می آموزد. یکی از راههای پرورش شخصیت در کودکان، همبازی شدن با کودک است. در این رابطه نراقی می گوید آن گاه که کودک از مکتب فارغ شد او را اذن دهی که مشغول بازی و تفرج شود تا دل او نمیرد و پژمرده نگردد که شاید به طور ضمنی اشاره به این حدیث پیامبر است که می فرماید: «کسی که دختر خود را شادمان کند همچون کسی است که بنده ای را آزاد کرده باشد و آن کس که پسر خود را مسرور سازد مانند کسی است که از خوف خداوند گریسته باشد» ( مکارم الاخلاق، ص 114 ).
پس در می یابیم که اهل بیت(ع) برای کودکان اهمیت خاصی قایل بودند و کارهای ثمربخش آنها را تحسین می کردند و هیچ گاه از اشتباهات آنها انتقاد نمی کردند. طوری رفتار می کردند که کودکان احساس شرمندگی نکنند و با این کار، زمینه های تربیت آنها را فراهم می کردند. در روش تربیتی امام صادق(ع) آن حضرت، افراد را از تحقیر دیگران به ویژه کودکان نهی می کردند. اگر کودکی در حضور دیگران و همسالانش سرزنش شود، به جای آنکه رفتار ناپسند خود را ترک کند، با لجبازی به آن ادامه می دهد. طبیعی است که تحقیر و سرزنش کردن و کم بها دادن به شخصیت افراد، به خصوص کودکان اثرات نامطلوبی در رفتار و گرایش های آنها دارد ولی برعکس میدان دادن به کودکان، شخصیت آنها را پربار می کند و در فرهنگ گفتاری و ادب، اخلاص و بیان و … آنها رشد می کنند. امام صادق(ع) به فرزندشان فرصت می دادند تا بر کار خوی
ش برهان اقامه کند و میزان استعداد و توانایی های فکری خود را بشناساند.
بنابراین نتیجه می گیریم که ارزش دادن به کودکان نقش مهمی در تربیت آنها دارد. برعکس، اگر کودکان مورد تحقیر و اهانت والدین و یا مربیان خود قرار بگیرند، اثرات منفی و نامطلوبی در رفتار و گرایش های آینده آنها دارد. آثار منفی این گونه برخوردها، ممکن است در ایام جوانی و حتی سال ها پس از آن، به صورت های گوناگون ظاهر شود. معمولا افرادی دچار مشکلات روحی مانند زور گویی و تکبرمی شوند، که سال ها پیش زمینه اش در برخورد و فشارهای اجتماعی فراهم شده است. امام صادق(ع) در این باره فرموده اند: «ما من رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فی نفسه؛ هیچکس تکبر نمی کند و زور نمی گوید مگر به سبب ذلت و حس حقارتی که در خود می بیند» (اصول کافی، 1379 ج5، ص224 ). لذا طبیعی است که هر کس خود را کوچک شمارد، در پی این است که خود را بزرگ جلوه دهد و خودنمایی کند و به دنبال جبران این کمبود شخصیت بر میآید. احترام به شخصیت کودک از نظر نراقی در قالب آموزشهای کلامی و بدنی صورت می گیرد:
الف) کلامی: مانند سلام دادن به کودک که دو مقوله را در ذهن وی متبادر کنیم که به جهت تشکر کردن از خداوند ی که همه چیز را آفریده و او را بسیار دوست داریم، موقع استفاده از هرنعمتی وآغاز هر کار بسم الله می گوئیم، لذا چون شما را بسیار دوست داریم، و دارای یک وجود محترمید ما به شما سلام می کنیم که البته از فواید سلام کردن یکی آنکه باعث تقویت خوی تواضع و فروتنی برای سلام دهنده و باعث احیاء شخصیت و ایجاد استقلال کودکان می گردد. در نتیجه لیاقت و شایستگی خود را باور می کند و از کودکی می پذیرد که جامعه برای او اهمیت و ارزش قائل است.
ب) بدنی: از طریق اجرای تشویق و تنبیه: وجود تبشیر و انذار برای هر تربیت متعادل ضروری است لذا لازمست مربی میان فرد کوشا و تن آسا تفاوت بگذارد و همه را به یک چشم ننگرد.
نراقی گوید: «چون فعل نیکی از او سر زند یا صفت خوبی از او ظاهر شود او را آفرین گویی و در برابر مردم تحسین کنی و به او احسان نمایی و اگر فعل قبیحی از او سر زد دفعه اول نادیده انگاری و به روی او نیاوری و چنان وانمود کنی که هر کسی جرات نمی کند که چنین کاری بکند. خصوصاً اگر خود طفل بخواهد آن را پنهان کند تا، جری نشود. پس اگر دوباره آن کار از او سر زند در خفیه او را عقاب و خطاب کنی و چنان نمایی که اگر این از او ظاهر شود در نزد عموم رسوا می گردد و بسیار در مقام عقاب برنیایی» (معراج ،1390،ص 177 ).
در تربیت نراقی تکیه برتشویق بیش از تنبیه است. اصل حیات بر محبت و تفاهم استوار است و آنگاه که سود نبخشد مساله انذار و تنبیه مطرح خواهد شد. حفظ سلسله مراتب و الویت بندی در اجرای این برنامه ی تربیتی مورد نظر نراقی است. جهت تکریم شخصیت کودک در مورد تنبیه، پنهانی بودن آن را و در جهت تشویق، علنی بودن آن را توصیه می نماید و از آنجا که انجام این روش مستقیماً با شخصیت انسانی کودک درتماس است لذا حفظ اصول وضوابط بسیار مهم است. نراقی حتی در موقع اجرای تنبیه معتقد است: به کودک بفهماند که تحمل این سختی جهت شجاع و مردانه بارآوردن توست که این مهم همان اصل تکریم شخصیت را یادآوری میکند(معراج،ص176)
در کلام نراقی نیز آنجا که می گوید: پدر باید هیبت خود را نگاه دارد و خود را در نظر فرزند بی وقع نسازد و مادر باید او را از پدر بترساند، دلالت برهمین مفهوم دارد ( معراج ، 1390،ص 177 ).
از طرفی از مهمترین عوامل ایجاد تکریم شخصیت درکودک، فراهم آوردن میدان تجربه برای کودک است. اگر جلوی تجربه کردن کودک گرفته شود، جلوی شکوفایی یک نوع از استعدادهای کودک گرفته شده، این فرزند در آینده اعتماد به نفس خود را از دست داده و صرفا می خواهد از نظرات دیگران استفاده نماید و حاضر نیست تجربه کند، قدرت انجام کاری را نداشته و دائما از تجربه کردن می ترسد (کاظمی، 1381 ،ص156). از این روست که حضرت علی(ع) گاهی جواب سؤالات مردم را به فرزندان خود می سپرد تا به آنان شخصیت دهند و زمینه تجربه اندوزی، احساس مسئولیت و شخصیت در آنان فراهم شود.