مرکز عالم

Off By
دانلود پایان نامه

کنایه از آسمان است
گذشت گوشه چتر جلالش از عیوق فرو نیامده هرگز سرش به سلطانی ص 176ب 14
ایوان : به معنی آسمان و کنایه از آسمان هم است
محمد بن علی اشعث آنک همّت او سرا پرده به ایوان هفتمین بر زد ص 68ب 10
پرده
پرده : کنایه از آسمان است .
ای پیش رای روشن تو همچو آفتاب هر سر حکمتی که پس پرده قضاست ص 36ب 9
اسباب خیر و شر در پرده قضا موقوف حکم نافذ و رای صواب تو . ص 219ب 19
فراست تو به یک التفات سر قَدَر درون پرده و نهار بشناسد ص 196ب 4
4-1-4-فلک
فلک : چرخ ودوران آسمان را فلک گویند وسماوات را نیز منجمان افلاک نامیده اند وبه عقیده ایشان تمام آسمان وافلاک درحال دوران وگردشند (ترجمه مفتایح العلوم 206-207)
لفظ فلک احتمالاً از کلمه بابلی puluku «پلوکو» گرفته شده است (تاریخ نجوم اسلامی /135) وهر سیاره ای در فلک خود شناوراست به حکم این آیه «وکل فی فلک سبحون)(سوره 36آیه 40) اصطلاح فلسفی فلک تاثیر است.
ابوریحان درتعریف فلک وحرکت آن گفته است :
«فلک جسمی است چون گوی گردنده اندر جای خویش واندرمیان او چیزهاست که حرکت ایشان به سرشت خویش به خلاف حرکت فلک اوست وما اندر میان اوییم واو را فلک نام کردند از بهر حرکت او که کرده است همچون حرکت با دریسه (بادریسه چوبی است یا چرمی که درگلوی دوک کنند) فیلسوفان او را (فلک را) بادریسه نام کردند (التفهیم /56).
ابوریحان درتعریف افلاک گفته است : «فلک ها هشت گویندیک بر دیگر پیچیده ، همچون توبهای پیاز ، وخردترین فلکها آنست که به ماه نزدیکتر است وماه اندر وهمی رود وهمی برآید وفرود آید تنها بی هنباز وهر کره ای را مقدار است از ستبری وستاره او را از بهرآن دو بعد افتد یکی در دورترین ودیگر نزدیکترین وکره دوم که زیروی همی گردد آن عطارد است وسوم آن زهره است وچهارم آن آفتاب است وپنجم آن مریخ است وششم آن مشتری وهفتم آن زحل (التفهیم /561)
تمامی افلاک کروی شکل کامل می باشند این کرات بعضی بر بعضی دیگر احاطه دارند وزمین در مرکز همه ی آنهاست . بطوریکه که مرکز عالم نیز محسوب می شود اطراف زمین را آب نه بطور کامل .احاطه کرده است وبالا ی آب وهوا ، وسپس آتش است (چون هوا ازآب وآتش واز هوا سبکتر است) وبالای هوا فلک قمرکه نیز اصغر است وبالای قمم ، فلک عطارد که کاتب نام گرفته وبعد فلک زهره مقلب به سعد اصغر که با عطارد «سفلین» نامیده شده وبعد فلک مریخ که «احمر» نامیده می شود ونحس اصغر است وبعد فلک مشتری است به نام سعد اکبروبعد فلک زحل یا کیوان است که نحس اکبر می باشد . وبعد فلک ثوابت وآخرین فلک ، فلک الافلاک می باشد (شرح چغمینی /17)
در تعریف فلک بازهم گفته اند « چون دو سطح مستدیرمتوازی یکی داخل دیگری که مرکز هر دو یکی بود به جسمی محیط شوند آنرا فلک خوانند وسطح خارج را محدب وداخل را مقعر » «فرهنگ نفانس الفنون »
درفارسی به فلک چرخ وگردون وآسمان وسپهر گویند .
ترتیب افلاک بنابراتفاق منجمان قدیم چنین آمده :
1.فلک قمر 2.فلک عطارد 3.فلک زهره 4.فلک آفتاب 5. فلک مریخ 6.فلک مشتری 7.فلک زحل 8. فلک ثوابت 9. فلک الافلاک
فلک وافلاک در دیوان ظهیر فاریابی
هنگام آنک جلوه فتح و ظفر کنم کارم شکایت فلک و شرح ابتلاست ص 36ب 18
بادا همیشه قلبه خوف و رجای خلق صدر تو همچنانک فلک قبله دعاست ص 36ب 21
ای فلک در هوای تو یکتا پشتم از بار منت تو دو تاست ص 38ب 4
یگانه ای که فلک آفتاب قدرش را در ارتفاع معالی کمین سُطرلاب است ص 39ب 11
فلک به خاک جناب تو انتساب کند که این نسبت به حقیقت بهمین انساب است ص 39ب 15