ژانویه 24, 2021

مجمع البیان

در قرآن الفاظ دیگری در معنای مَهر استعمال شده است، مانند صَدُقَََََه، نِحلَه، فَریضَه و أَجر. مترادف مَهر در زبان عربی لفظ صداق- به فتحه وکسر صاد- و صَدُقَه است.
صَدُقَه، از ریشه «صَدَقَ» به معنی خبرمطابق با واقع هست. نکته لطیفی که از این ریشه یابی به دست می آید، این است که دادن مَهر از طرف مرد به زن هنگام ازدواج، خبر از صداقت وراستی او نشانه ای از علاقه و محبت به زن وتشکیل خانواده است(میر شمسی، 1380، ص25).
نِحلَه به معنی عطا و فرض است لفظ نِحلَه در آیه «وَاتوُالنَّساءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحلَه»و همچنین آمده نحله هدیه ای از طرف خدا به زنان است. (طبرسی، 1360، 5/20).
وگفته شده این کلمه از ریشه نحل به معنی زنبور عسل است، زیرا بخشش وعطیه شباهت به کار زنبور عسل دارد.
فریضه، به معنای چیزی است که خداوند بندگانش را به آن امر ویا نهی کرده است(میرشمسی، 1380، ص26).
این لفظ در(نساء / 237) آمده، که مرحوم طبرسی در مجمع البیان گفته است:
مراد از فریضه، صداق است، ودر این باره مخالفی دیده نمی شود، اما این که چرا لفظ فریضه در معنای مهر استعمال شده، می گوید «لانه یجب بالعقد» زیرا مهر به سبب عقد واجب می شود، اجر در لغت به معنی عوض عمل و انتفاع است، ودر آیه کریمه «فاتوهن اجورهن» به همین معنا استعمال شده و مراد از آن، عوض در عقد متعه است (طبرسی، 1360، 5/20) .
صِدَاق المَرأه وصِداقُها و صُدقَتُها: آنچه به عنوان مهریه ی زن پرداخت می شود.
أَصدَقتُها: مهریه ی زن را پرداخت کردم. (راغب اصفهانی،1387، ص443).
صداق: کابین، مهر زن. (معین، 1382، ص 773).
ب) معنای اصطلاحی مهر
مال(ویا چیزی که قائم مقام مال باشد) معینی است که بر سبیل متعارف زوج به زوجه در عقد نکاح می دهد ویا به نفع زوجه برذمه می گیرد. (جعفری لنگرودی، 1388، ص702).
ج) معنای اصطلاحی صداق
صداق: مهر را گویند، همچنین صدقه، نحله، اجر، فریضه، علیقه، حبا وعقر نامیده می شود.
بنا به قول مشهور بین فقهاء به صرف عقد زوجه مالک تمام مهر است نهایت اینکه مالکیت زوجه نسبت به تمام مهر متزلزل بوده واستقرار این مالکیت «نسبت به نصف دوم» متوقف بر دخول است به همین جهت اگر تقاضای اجرائیه برای تمام مهر شود و زوج دعوی عدم دخول کند چون استحقاق زوجه نسبت به نصف ثانی محتاج به اظهار نظر قضائی است باید زوجه نسبت به این مقدار بدادگاه مراجعه کند. (جعفری لنگرودی، 1388، 405)
2-3- نفقه
الف) معنای لغوی نفقه
نفق (نفق ینفق نفقاً)الشیءآن چیزمصرف وتمام شد(المعجم الوسیط، 1389، 1/2011) نفقه در فارسی، در دو معنا به کار رفته است که عبارتند از:
1. آنچه از درم وامثال آن صرف خویشتن ویا عیال خود کنند؛ روز مره ای که برای زن وفرزندان واهل وعیال مقرر کنند وخرج هر روزه.
2. آنچه انفاق وبخشش کنند ونفقه خوار، آن که نفقه کسی خورد، ونفقه دادن، یعنی متکفل معاش دیگری شدن وهزینه معاش دیگری را تعهد کردن. (دهخدا،1377، ص22641).
3. صاحب مصباح المنیر: « نفقه» را اسم مصدر «نفق» می داند ومعتقد است در عبارت: « نَفِقَتِ الدَّراهِمُ نَفَقاً »، «نفقه» به معنای «نَفِدَت» ؛ یعنی «تمام شد، فانی ونابود شد» می باشد. جمع «نفقه» را مانند رقبه ورقاب، بر«نِفاق» وهمچنین بر«نَفَقات» صحیح می داند.(القمری الفیومی، 1347 ه ق، 1/327).
4. راغب در مفردات نیز همین معنا را را در جایی که گفته می شود:«نَفِقَتِ الدارهمُ تُنفَقُ وأَنفَقتُها » برای «نفقه» بیان نموده است.
وهمچنین راغب در مفردات می نویسد: نفقه اسم است برای آن چیزی که انفاق می شود؛ مانند آیه: « ومَا أَنفَقتُم مِن نَفَقَهٍ » (بقره / 270) ویا در آیه: « وَلا یُنفِقُون نَفَقَهً » (توبه /121) که نفقه به آن چیزی که انفاق شده, گفته شده است. (راغب اصفهانی، 1387، ص 788).
با توجه به معنایی که راغب برای نفقه ومانندآن بیان کرده، نفقه زن وفرزندان و… از آن جهت نفقه نامیده شده، چون چیزی که مرد برای همسرش خرج می کند به شکلی از مال وی خارج شده ومصرف می گردد، اگر چه از سوی دیگر وضع وحال زن نیز، با مصرف این مال، رونق می گیرد؛ در نتیجه هر دو معنا، یعنی نابودی وکاستی وفنا، با صرف مال زوج و رواج و رونق، با توجه به حال زوجه، مناسبت دارد.(صادقی، 1390، ص37).