ژانویه 22, 2021

فکر و اندیشه

فصل دوم :2.اشعار ابن سکّیت
اشعار باقی مانده از ابن سکّیت بسیار اندک است. ولی ظرافت و استحکام آن ها نشان می دهد که وی در شعر نیز مانند علم نحو و علم لغت استاد بوده و بی شک باید اشعار فراوان دیگری داشته باشد.ولی احتمالاً حوادث روزگار و تلاش حکومت ها برای به فراموشی سپردن اشعار شخصیت هایی مانند ابن سکّیت و عوامل دیگر باعث شده که این اشعار بدست ما نرسد. ارتجالی بودن ابن سکّیت، می تواند گواه دیگری برای اثبات نظر ما باشد. فرزند خودخواه خلیفه و شاگرد ابن سکّیت تصمیم می گیرد خودسرانه ، جلسه ی درس را تعطیل کند، با شتاب از جای برمی خیزد، در این هنگام پای وی در ردایش می پیچد و بر زمین می افتد. ابن سکّیت، ارتجالاً و بالبداهه این ابیات را می سراید: یصاب الفتی من عثره بلسانه و لیس یصاب المرء من عثره الرِّجْل جوانمرد از لغزش زبان خود دچار مصیبت می شود ولی از لغزش پا مصیبتی دامنگیر او نمی گردد. فعثرته فی القول تذهب ردسه و عثــرته بالرِجْل تبری علی مهــل پس لغزش زبان سرش را به باد می دهد و لغزش پا در اندک زمانی بهبود می یابد. حسین بن عبدالمجیب موصلی گوید: در مجلس ابی بکر بن ابی شیبه ، این دو شعر را من ، خود از زبان ابن سکّیت شنیدم: وَ مِن النّاس من یحبک حُباً ظاهر الحب لیس بالتقصیر پاره ای از مردم تظاهر به دوستی تو می کنند و این دوست داشتن در ظاهر هیچ کم و کاستی ندارد. فاذا ماسألتهُ عشر فــلس الحق الحب باللطیف الخبیر امّا به محض اینکه از آنها چیزی بخواهی این دوستی را به لطیف خبیر ( خداوند)حواله می دهند. احمد بن محمّد بن ابی شدّاد گوید: از تنگی معیشت به ابن سکّیت شکایت بردم ، گفت ترا از شعر و
بررسی زندگی و آثار ادبی ابن سکّیت دورقی اهوازی ………………………………………………………………………………………………108
شاعری هیچ بهره و نصیبی نیست ؟ گفتم تا کنون طبع خویش را نیازموده و شعری نگفته ام ، گفت : مرا هست ، اینک انشاد کنم تا راه وسعت معاش را بپوئی و گفت : نفسی تروم اموراً لست ادرکها مادمت احذر ما یأتی به الحذر کم مانع نفسـه لذاتها حــذراً للفقــر لــیس له من ماله ذخر ان کان امساکه للفقر یحــذره فقــد تجـعل فقراً فبل یفتقــر لیس احتیال و لا عقل ولا ادب یحدی علیک اذا لم یسعد القدر و لا توان و لا عجـز یضر اذا جاء القضـاء بما فیه لک الخیــر مَن قـدر الله من امر یُسهلــه ونیــل ما لم یقئـدر نیلــه عسر لیس ارتحالک ترتاد الغنی سفراً بل المقام علی خسف هو السفر آیا این ابیات و ابیاتی که در پی خواهند آمد، روح بلند وی را نشان نمی دهد ؟ آیا این ابیات ، ما را به یاد حافظ نمی اندازد: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد،که خون عاشقان ریزد من و سـاقی بهم سـازیم و بنیادش براندازیم ابن سکّیت شخصیتی است با ایمان فوق العاده ، هیچگاه تسلیم نا امیدی و یأس نشد هیچگاه از رحمت خدا ناامید نشد. اذا اشتملت علی الیأس القلوب وضاق لـما به الصدر الرحیب و أوطنت المکاره و استقرت و أرست فی اماکنها الخطوب و لم تر لا نکشاف الضروجها و لا أغنــی بــحیلته الاریـب أتاک علی قنوط منک غوث یمــن به اللطیف المستجیب و کل الحـادثـات اذا تناهت فمــوصـول بــها فَرَج قریـب
ترجمه ی اجمالی : چون دل ها را یأس و ناامیدی فراگیرید و سینه های گشاده از مصیبت ها و شدائد به تنگ آیند و ناملایمات در ساحت دل ها بارگشاید، و صاحبان فکر و اندیشه چاره جویی را ندانند ، و برای کشف
اشعار ابن سکّیت ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………… 109
زیان ها راهی نیابند، در آن هنگام خدای دانای مهربان البته فریاد رسی کند ، و در عین نا امیدی ، امیدوار فرماید چه پیشامدها و مکاره چون به نهایت رسد ، آغاز فَرَج و گشایش باشد .
اشعار معروف ابن سکّیت در اعتراض به ویران کردن مرقد مطهّر سید الشّهداء (ع) و سایر شهیدان کربلا که توسط متوکل خلیفه ی مغرور عباسی صورت گرفت هم نشان از علاقه و محبّت بسیار او به اهل بیت است.
تَاللهِ اِن کانت امیّه قد اتت قتل ابن بنت نبیّها مظلوماً
فَلَقـد اتـاه بنو ابیـ
ه بمثله هذا ، لعمرک قبره مهدوماً
اسفو علی الا یکونوا شارکو فـی قتــله فَتَّبعوه رمیمــاً
یعنی به خدا سوگند اگر بنی امیّه فرزند دختر پیغمبر خود را مظلومانه کشتند. فرزندان پدریش ( اشاره به هاشمی بودن بنی عباس ) ، مانند آن را انجام دادند و قبرش را خراب ساختند . تأسف می خوردند که چرا در قتل او شرکت نداشتند پس ، بعد از مرگ و پوسیدن استخوان ها به جستجویشان پرداختند.
بررسی زندگی و آثار ادبی ابن سکّیت دورقی اهوازی …………………………………………………………………………………………………110
«خلاصه البحث بالعربیه»
قصه حیاه ابن سکّیت الدورقی
یعقوب ابن اسحاق دورقی ابن سکّیت
إن أدنى نظره إلى التأریخ الدموی للتشیع تکشف بما لا یقبل الشک أن أغلب الافراد من ذوی الهمم العالیه والنفوس الشامخه قد إقتحموا مذابح العشق بکل شوق ولهفه لینیلوا العزه والخلود. لقدجعلوا غاصبی الولایه یموتون کمداحین لم یأنوا تحت سیاط جلادیهم حتى رووا بدمائهم الطاهره شجره التشیع فاثمرت وأتت أکلها على مر العصور. وسنعرض فی هذا المقال لدراسه أحد هؤلاء العشاق الذین أعادوا رؤوسهم للولایه. فقد ولد فی أحد الایام الشدیده الحراره فی محافظه خوزستان عام 186 ق فی منطقه «دورق» طفل حمل روحه على راحته من أجل الولایه. تعتبر منطقه دورق من المراکز العلمیه والثقافیه الایرانیه القدیمه، وقد رعرعت هذه المنطقه عددا کبیرا من مشاهیر العلماء والخطباء والشعراء حتى عادت کلمه«دورقی» هذا الیوم ترمز إلى کبار العلماء والفضلاء. هناک من یرى أن هذا العالم الجلیل قد ولد فی بغداد وقد سموه «یعقوب» وکنوه بأبی یوسف، والده إسحاق الذی یعتبر أستاذا فی فنون الاداب العربیه ولاسیما اللغه والشعر، کان محبا للعلماء، کما کان من أصحاب الکسائی أحد القراء السبعه. کان إسحاق أدیبا فذا وشاعرا محترفا; الا أن تعالیم الاسلام جعلته یؤثر السکوت على الکلام، وقد بالغ فی سکوته وصمته حتى إشتهر «بالسکّیت». ولهذا سمی ولده بابن السکّیت. لقد هاجر إسحاق إلى بغداد من أجل تحصیل ولده للعلوم والمعارف. فأسس هناک کتّاباً لتربیه الصبیان. وإلى جانب تدریسه للعلوم والمعارف المتعارفه کان یسعى لتنویر قلوب الصبیان بمعارف الشیعه ومفاهیمها الحقه.
دعاء الاب: 
کان إسحاق یتطلع إلى نبوغ ولده و براعته فی تعلم العلوم، ولذلک ما إن تشرف بحج بیت الله الحرام وفرغ
خلاصه پایان نامه به زبان عربی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………… 111
من إداء المناسک حتى تضرع إلى الله فی أن یوفق ولده فی علم النحو، فاستجاب الله دعائه لیصبح ولده من أساتذه علم النحو والاداب العربیه.