ژانویه 15, 2021

فرق و مذاهب

حاتم نیز داشتن سه ویژگی را دلیل این امر می‌داند: اوّل آن که از سخن درست یا عمل درست یا موفقیّت طرف مقابل شاد می‌شود؛ دوّم آن که از سخن خطا یا عمل اشتباه یا ناکامی او اندوهگین می‌گردد و سوّم آن که با کفّ نفس و خویشتن داری از این که رفتار یا سخنی نابخردانه نسبت به مخاطب روا دارد پرهیز می‌کند که البته می‌تواند تعلیمی تلویحی برای دیگران باشد که باید چنین کنند.
این سخن به احمد حنبل رسید. گفت: سبحان الله ، چه عاقل کسی است! مرا برِ او برید. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احیاء علوم الدین ـ جلد 1 ، ص 155
پس چون به وی رسید پرسید که سلامت از دنیا چیست؟ گفت: ای بو عبدالله از دنیا نرهی مگر به چهارخصلت: سفاهت مردمان را در گذاری، و سفاهت خود از ایشان برداری، و مال خود بدیشان بخشی، و در مال ایشان طمع نکنی. چون بر این جمله باشی برهی. 1
توضیح: این حکایت نیز که پیوسته به حکایات پیشین است حاوی نکاتی جالب است اوّلاً آن که احمد حنبل معاصر حاتم و در این زمان مقیم بغداد بوده است، دیگر آن که بنا به گفته‌ی غزّالی احمد حنبل شخصی فهیم، منطقی و متواضع به نظر می‌رسد و اهل تعلّم و جویای علم و حقیقت و نکته‌ی دیگر نظر حاتم درباره‌ی رهیدن از دنیاست با مشروط کردن آن به چهار شرط: چشم پوشی از بی‌خردی‌های مردم، ترک بی‌خردی نسبت به مردم، بخشش به مردم و نداشتن طمع به دارایی ‌آنها..ذکر این نکته لازم است احمد بن محمد بن حنبل (241 – 164 ه.ق) خود از بزرگان اهل تسنّن و مؤسس فرقه‌ی حنبلیه است و رفتن او به نزد حاتم و سؤالش از او نشان از عظمت حاتم و مقام والایش در زهد و دین دارد.
پس سوی مدینه رفت و اهل مدینه استقبال کردند. پرسید که این کدام مدینه است؟ گفتند: مدینه‌ی پیغامبر. گفت: کوشک پیغامبر کجاست تا در او نمازگزارم؟ گفتند: پیغامبر را کوشکی نبود، خانه‌ای بود پست. گفت: کوشکهای صحابه کجاست؟ گفتند: ایشان را هم کوشکها نبود، خانه‌های پست بود. گفت: پس این مدینه‌ی فرعون باشد، ای، به سبب این بناهای رفیع که می‌بینم. وی را بگرفتند و برِ والی بردند و گفتند: این عجمی چنین می‌گوید که این مدینه‌ی فرعون است! والی پرسید که چرا چنین می‌گویی؟ حاتم گفت: تعجیل نباید کرد، من مردی عجمیَم، از ایشان پرسیدم که این مدینه‌ی کیست؟ گفتند: مدینه‌ی پیغامبر. گفتم: کوشک او کجاست؟ تا آخر قصّه باز گفت. پس گفت چون حق تعالی می‌فرماید: لَقَد کان لَکُم فی رسولِ الله اُسوَهٌ حَسَنَهٌ. پس شما به کی اقتدا کرده‌اید؟ به پیغامبر، یا به فرعون، که او اول کسی بود که از گچ و خشت پخته بنا ساخت. چون این سخن بشنیدند، وی را بگذاشتند.2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احیاء علوم الدین ـ جلد 1 ، ص 155 و 156
2 ـ همان منبع ، ص 156
توضیح: حاتم پس از بغداد به مدینه می‌رود و آن جا نیز به شیوه‌ی پیشین یعنی سؤال و سپس استناد و استدلال بر اهل مدینه به ویژه والی شهر اثبات می‌کند که آن‌ها از شیوه‌ی پیامبر خارج شده و روش فرعون را در پیش گرفته‌اند و در این باره به آیه‌ای از قرآن نیز تمسک می‌جوید.
تجاهل العارفی که از سوی حاتم سر می‌زند و نیز حق‌گویی ملایم و در عین حال متین، استوار و شجاعانه‌اش نشان از زیرکی و منطق او دارد؛ همان چیزی که باعث می‌شود تا مردمِ مدینه سخنش را پذیرفته رهایش کنند.
این حکایت حاتِم است و از سیرت سلف آنچه شاهد این تواند بود، از بدحالی و ترک تجمل، در مواقع آن بخواهد آمد. 1
توضیح: غزّالی پس از پایان آن چه حکایت حاتم (سرگذشت حاتم) می‌نامد تلویحاً او را از اسلافی می‌داند که ترک تجمّل دنیایی کرده‌اند اگر چه مفهوم «بدحالی» در این جا دقیقاً روشن نیست شاید در تضاد با ترک تجمّل بدحالی را به معنی اسارت در تجمّل گرفته باشد و شاید بدحالی را به معنی ترک وضع مطلوب مادّی و ساختن با فقر به کار برده باشد.
و حاتم ]اصم[ گفت: جماعتی از من فوت شد. بواسحاق بخاری تنها مرا تعزیت کرد، و اگر وفات فرزندی بودی زیاده از ده هزار کس مرا تعزیت کردندی. زیرا که مصیبت دین نزدیک مردمان حقیرتر از مصیبت دنیاست. و ابن عباس گفت: هر که بانگ نماز بشنود و اجابت نکند مرید خیر نباشد، و در حق وی خدای را – عزوجل- ارادت خیر نبوَد. و بوهریره گفت:گوش فرزند آدم پر ]از[ ارزیز گداخته باشد به از آنکه بانگ نماز بشنود و اجابت نکند. 2
توضیح: در این بخش نیز سخن از اهمیّت و فضیلت نماز به جماعت است که در بندهای پیشین غزالی به سخن پیامبر و سپس به سخنانی از بزرگان دین و زهد تمسّک جسته است بزرگانی که البته به نظر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-احیاء علوم الدین ،جلد 1، ص156
2 ـ همان منبع ، ص 334
غـزّالی در مقام اعتماد و وثوق بوده‌اند و برخی از آن‌ها در میان فرق و مذاهب مختلف اسـلامی گاه بسیار ستوده نیستند و گاه حتی مورد نکوهش و اتّهام نیز قرار گرفته‌اند که البته پرداختن به آن ارتباطی با بحث مورد نظر ما ندارد. آن چه در این جا مهمّ است وجود حاتم اصم در میان بزرگان دین است و قرار گرفتن سخن او در مقام تالی سخن پیامبر که البته از حکایت گونه‌ای تشکیل شده است با نتیجه‌گیری و پیامی در پایان حاتم نماز جماعتی را از دست داده است و فقط بواسحاق بخاری (از صوفیه معاصر حا
تم) به او تسلیت گفته و برای او اندوهگین شده است و آن گاه حاتم با مقایسه‌ی فوت نماز با فوت فرزند می‌گوید: اگر فرزندی را از دست داده بود بیش از ده هزار نفر که شاید عدد کثرت باشد به او تسلیت می‌گفتند و با او سوگوار می‌شدند و آن‌گاه نتیجه ‌می‌گیرد که مصیبت دین در نظر مردم بسیار کم ارزش‌تر از مصیبت‌های دنیایی است که قاعدتاً مراد آن است که دینداری مردم سست و دنیا دوستیشان استوار است.چنان که مشاهده می‌شود پس از سخن حاتم به سخنی از ابن عباس و سخنی از ابوهریره پرداخته شده است که در اهمیّت جماعت است و حاتم در ردیف چنین اشخاصی قرار گرفته که حداقل از نظر غزّالی از صحابه‌ی مهم و راوی حدیث محسوب می‌شده‌اند؛ ابن عباس فقیه و مفسّر معروف قرن اوّل هجری و پسر عموی پیامبر است و ابوهریره از محدّثان معروف اهل سنّت و از راویان معتبر از پیامبر که البته در نزد شیعه به جعل و تغییر احادیث شهرت دارد.
و آمده است که حاتم اصم را از نماز وی پرسیدند. گفت: چون وقت نماز آید وضوی کامل بسازم و به موضعی روم که نماز خواهم گزارد، و بنشینم تا جوارح من ساکن شود، پس به نماز ایستم، و کعبه را در میان دو ابروی خود تقدیر کنم، و صراط را زیر دو قدم خود، و بهشت را بر راست، و آتش را از چپ، و ملک الموت را واپس، و آن را آخر نماز خود پندارم؛ پس میان خوف و رجا بایستم، و تکبیر به تحنن بگویم و قرائتی به ترتیل بخوانم و رکوعی به تواضع و سجودی به تخشع به جای آرم؛ و بر سرین چپ بنشینم؛ و پس قدم چپ را بگسترانم، و قدم راست را بر ابهام بایستانم، و اخلاص را متابع آن دارم. پس ندانم که از من قبول افتاد یا نه.1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ احیاء علوم الدین ـ جلد 1 ، ص 339