ژانویه 21, 2021

غزلیات شمس

دیگر مشاغل درباری و حکومتی
بوّابی. دربان و نگاهبان در سرای سلطان یا امیر بود. در ادبیات پارسی بوّابان به جفا کاری (خصوصا با غریبه ها) مشهوراند.
دیوانه ی کوی خوبرویان دردش نکند جفای بوّاب (سعدی/غزل ها 93:1385 )
پاسبانی. پاسبان، شخصی بوده که شب ها بر در، یا بام سرای ملوک نگاهبانی می داده و پاس می داشته است.
من پاس دارم تا به روز، امشب بجای پاسبان
کان چشم خواب آلود خواب، از دیده ی ما می برد (سعدی/غزل ها 129:1385)
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت نداند شب پاسبان چون گذشت (سعدی/ بوستان 31:1359)
پاسبانان کلاه و لباس مخصوصی داشتند که آن ها را از دیگران متمایز می‌کرد:
کلاه پاسبانانه قبای پاسبانانه ولیک از های های او در عالم در امانستی (مولانا 1011:1384)
تقابل دزد و پاسبان همواره یکی از موضوعات مورد توجه در ادبیّات پارسی بوده است.
گاه به دزدی درآ کیسه دل را ببر گاه مرا دزد گیر گو که منم پاسبان (مولانا 819:1384)
ترجمانی. ترجمانان، مترجمانی بودند که پیام رسولانی که از کشورهای دیگر به بارگاه می آمدند را ترجمه می کردند.
ماجرای دل نمی گفتم به خلق آب چشمم ترجمانی می کند. (سعدی/غزل ها 42:1385 )
سخن سر به مهر دوست به دوست حیف باشد به ترجمان گفتن. (سعدی/غزل ها 124:1385 )
از مولانا است :
چو غلام آفتابم به طریق ترجمانی به نهان ز او بپرسم، به شما جواب گویم. (غزلیات شمس636:1384)
جاسوسی. جاسوسان یا همان مشرفان، افرادی بودند که از جانب پادشاه و با لباس مبدل به گوشه و کنار کشورخود یا کشورهای همسایه می رفتند و تمامی اخبار و تحولاتی که مشاهده می کردند در اسرع وقت به پادشاه گزارش می دادند.
در سیاست نامه آمده است: (( باید که همیشه به همه ی اطراف جاسوسان بروند بر سبیل بازارگانان و سیّاحان و صوفیان و پیرزی فروشان و درویشان و از هرچه می شنوند خبر می آرند، تا هیچ گونه از احوال خبری پوشیده نماند و اگر چیزی حادث گردد و تازه شود به وقت خویش تدارک کرده آید. چه بسیار وقت بوده است که والیان و مقطعان و گماشتگان و امرا سر مخالفت و عصیان داشته اند و بر پادشاه سگالیده، که جاسوسان در رسیده اند و پادشاه را خبرکرده.)) (نظام الملک طوسی 77:1386 )
در حکایتی از گلستان می خوانیم:
((قضا را بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند.)) (سعدی/ گلستان 96:1381)
جانداری. جاندار که در لغت نامه به معنی سلاح دار و محافظت کننده و نگاهبان آمده است؛(معین) شخصی بود که همیشه با سلاح (غالبا شمشیری آخته) در خدمت پادشاه حاضر بود و از جان او محافظت می کرد.
وگر کند رای است در بندگی ز جانداری افتد به خربندگی (سعدی/ بوستان 196:1359)