غرب ایران

Off By
دانلود پایان نامه

گو نیست گرد عالم وگوپست شو فلک برمن به نیم جو چو فکندم درین عذاب
طوفان من گذشت که نه ماه ساختم از آب دیده شربت واز خونِ دل شراب
سهل است این سه ماه دگر نیز همچنین تن در دهم به آنکه نه نانم بود نه آب
لیکن زدست فاقه بترسم که عاقبت هم من زجان برآیم وهم خسرو از عذاب
درقصیده ای نیز که در مدح قزل ارسلان(وظاهرا پس از وقوع قران) سروده گردد:
شهریارا خبر باد قران می دادند که همی روی زمین زعزع وصرصرگیرد
باددرعهدتوکی زهره ان داشت که او خاک پای تونه چون تاج به سرگیرد
گردازبادبرانگیزی اگرفرمانت نه چون فرمان سلیمان پیمبرگیرد
در قصیده ای دیگرکه درمدح اتابک نصره الدین ابوبکرساخته گوید:
درحساب طالع توخسف میزان بادشد کارتفاع این رصدبالای اختریافتند
استادمینوی درذیل قطعه دوم می نویسند:
«اگربنده مطلب این دوقطعه را درست فهمیده باشیم ظاهرا اینها(یا اقلاً دومی آنها)درسال582قبل از وقوع قران.یعنی شاید سه ماه مانده به آن تاریخ سروده شده وشاه ظاهراً منتظر بوده است ببیند که کدام یک راستگو خواهد بود.حال باید جست وآن شخص دیگری را که در آن تاریخ در نیشابور. جداً معتقد به حادث شدنی بودن طوفان بوده وآن شاهی راکه در582 در نیشابور اقامت داشته یافت.قدرمتیقن اینکه در دیوان چاپی(ص248)نوشته انداشاره به حکم حکیم انوری در وزیدن باد بی اساس است زیرا چنان که بیشتر گفته شد انوری درین زمان در جزاحیاء نبوده است اما سلطان نیشابورچنانکه ازتاریخ طبرستان ابن اسفندیار(ج2.ص147به بعد)و جهانگشای جوینی(ج2.ص22به بعد)بر می آید تا یازده محرم581عضدالدین طغانشاه پسر موبد ای ابه بوده.او شب دوازدهم ان ماه مرد وپسرش سنجرشاه را قاعم مقام او ساخت و منگلی بیک که اتابک او بود استیلایافت تا در سال 583که در ماه ربیع الاول تکش خوارزمشاه آن شهر را متصرف شد. »یکی از ممدوحان ظهیر«شمس الدین»نامی است که ازمرو. به رسالت(ظاهرا به دربارطغانشاه)به نیشابورآمده. ظهیر در قطعه ای که در شکوا ازین«شمس الدین»ساخته گوید:
گذشت سی نفراز کاروان عمرم ومن زبان به گرددهن در فکنده همچو درای
بنابراین. ظهیردر هنگام حکم به ابطال طوفان باید جوان بوده باشد.
چنان که درصدراین مقاله مذکور افتاده ظهیر به دانش و فضل خویش اعجابی تمام داشته ودر قطعات قصاید خودبدین معنی اشارت می کند.اینک پاره ای از اشعار:
به سوی من تو به بازی نگه مکن که به علم دلم به گیسوی حوارن همی کند بـــــازی
مرا به دانش تنها زمانه حاسد بود چنانکه در همه شهر این حدیث مشهور است
به صد هنر زجهان برسرآمدم چون است که مانده ام چو جهان پیش همت تو حقیــر
فضیلتی که بر ابنای روزگار مراست علــی العموم شناسنـــد نـــــاقدان بصیــر
من که بر خلق به صد گونه هنر دارم فخر سخـــــره بـــی هنران گشته نباشد عاری ؟
زمانه تا ندهد دادِ فضل ودانش من چگــــونه دست بــــدارم زدامنش زنهار !
به گاه نظم چو من در سخن سوار شوم کشنـــد غاشیه افزان به فخر بـــر دوشم
چنان مکن که مرا با هزار گنج هنر به روزگار تـــو حاجــت بود به مشتی دون
ظهیر ، گاه چنان به علم خویش اعجاب دارد وبدان می بالد که شاعری را نقص منصبِ علمی خویش می بیند واز آن اظهار نفرت می کند وآن را دونِ شأن خویش می داند.
3-5-مذهب ظهیر
از مطالعه اشعار شاعران غرب وشرق در قرن ششم ومقایسه این دو با هم بر می آید که گویی بر روی هم تأثیر مذهب در شعر شاعران قسمتهای غرب ایران وتعصب مذهبی کمتر از شاعران شرق است . قصاید خاقانی در وصف سفر حج ومثنویهای نظامی در وصف حضرت رسول اکرم (ص) ومعراج وبراق وقصاید جمال الدین عبدالرزاق در نعت حضرت رسول اکرم و وصف قیامت وتبری اینان از منهات مذهبی براین معنی گواهی صادق است .