ژانویه 16, 2021

عوامل مؤثر بر سازگاری اجتماعی

افراد ناسازگار به سه گروه طبقه بندی می‏شوند:
26-2-1- گروه اول: ناسازگاران اجتماعی: این نوع ناسازگاری شامل کسانی است که به طور عمده، بنا به دلایل روانی، تربیتی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به سمت رفتارهای ناسازگارانه کشیده می‏شوند، مانند سردی رفتار والدین که باعث ناسازگاری کودک می‏شود.
26-2-2- گروه دوم؛ ناسازگاران حسی وحرکتی: شامل افرادی است که به دلیل نقایص فیزیولوژیکی یا جسمی- حرکتی، توانایی سازگاری ندارند. مثل کودک ناشنوایی که خنده‏های دیگران را به خود نسبت می‏دهد و احساس مسخره شدن می‏کند. این امر باعث رابطهی ناسازگارانه با دیگران می‏شود.
26-2-3- گروه سوم؛ ناسازگاران ذهنی و عقلی: این افراد به دلیل نقص درقوای شناختی، توان سازگاری صحیح با محیط افراد خود را ندارند. عطاری و همکاران؛(1382).
27-2- بهداشت روان و سازگاری
هدف اساسی بهداشت روانی، پیشگیری از ابتلا به بیماریهای روانی در سه سطح اولیه، ثانویه و نوع سوم است. به عبارتی دیگر سیستم بهداشت روانی، درصدد تلاش برای سلامت جامعه می‏باشد. سلامت روانی رابطه ی تنگاتنگی با سازگاری دارد. انسان سازگار، ابعاد بهداشت روانی را شناسایی کرده و به آنهاعمل می‏کند. البته گذشت زمان، فرهنگ، آداب و رسوم، سطح دانش مردم، میزان بیماری‏ها و تقسیم بندی افراد بهنجار و نابهنجار و نوع رفتارهای قابل قبول جمعی می‏تواند در نحوهی عملکرد مورد انتظار مؤثر باشد. اسلامی نسب؛(1373).
28-2- ملاک و معیار سازگاری
در فرایند سازگاری اجتماعی، مشکلات و مسائل روان- شناختی زیادی بروز می‏کند، انگیزش و نیازهای اکتسابی، نیازهای متفاوت، ناکامی‏ها، تعارض‏ها، اضطراب‏ها و رفتار دفاعی در این فرایند آشکار می‏شوند. شاید به همین علت باشد که سلامتی و بهنجاری افراد به منزله ی سازش و سازگاری با توقعات جهان بیرون در نظر گرفته می‏شود. ناسازگاری در یک موقعیت گذشته برای سازگاری در موقعیت‏های آینده لازم و ضروری است. بنابراین باید میزان توانایی فرد برای سازگاری در نظر گرفته شود. براین اساس هر فردی که بتواند با مسائل و مشکلات خود کنار بیاید، با خود و اطرافیانش سازش یابد و در برابر تعارض اجتناب ناپذیر درونی از خود سازگاری نشان دهد، انسانی بهنجار تلقی می‏شود، چنین فردی دارای توانایی‏های دفاعی و سازشی است و می‏تواند بین خود و نیازهای کشاننده‏ای خود و واقعیت تعادل برقرارسازد. سازگاری می‏تواند جزئی یا کلی باشد. ناسازگاری جزئی مربوط به برخی از جنبه‏های شخصیت و رفتار فرد است. ولی ناسازگاری کلی مجموعه فرایندهای اجتماعی شدن فرد را به مخاطره می‏اندازد. پس باید ناسازگاری به معنای خاص را از ناسازگاری به علت عدم توانایی برای نگهدری یک موقعیت سازش یافته، متمایز دانست.شادمان؛(1383).
برای ارزیابی سازگاری یک فرد نسبت به محیط، معیارهای معینی ابداع شده‏اند برای مثال معیارهای زیر برای ارزیابی سازگاری و رشد اهمیت زیادی دارند:
آسودگی یا آرامش روان‏شناختی(سازگاری عاطفی): یکی از ضروری‏ترین علائم ناتوانی در سازگاری، آن است که احساس گناه یا ترس از بیماری و غیره در فرد شکل می‏گیرد. احساس ناراحتی اغلب به معنای بی‏کفایتی در سازگاری روان‏شناختی است.
کارایی شغلی: یکی دیگراز شاخص‏های روان‏شناسی است و یک شخص بهنجار باید سازگاری و کارایی شغلی مناسبی داشته باشد. طبق نظر دیوید و لاف کوییست ؛(1984)، سازگاری شغلی عبارت است از تطابق بین شخصیت فرد با عوامل محیط کار و سازگاری فرد با شغل خود.
نشانه‏های جسمی: گاهی تنها علامت سازگاری نامناسب به شکل آسیب به بافت‏های بدن، جلوه می‏کنند. یک شخص بهنجار و دارای سازگاری خوب نباید از نشانه‏های جسمی رنج بکشد.
پذیرش اجتماعی: بعضی از افراداز نظر جسمانی مورد پذیرش هستند، یعنی افرادی هستند که دیگران آنهارا می‏پذیرند. احمدخانی؛(1388).
29-2- عوامل مؤثر برسازگاری اجتماعی
سازگاری رضایت بخش فرد با موقعیت‏های اجتماعی عمده به طور مستقیم با میزان ارضای همهی نیازهای اساسی مرتبط است. نیازها و ارضای آنها به ادراک فرد با توجه به سن، جنس، استعدادهای ارثی و فرهنگی، طبقهی اجتماعی، شغل، محل جغرافیایی، تعلیم و تربیت، تجارب و سازگاری‏های زندگی اشخاص دیگر، بستگی دارد. حسنآبادی؛(1385).
در یک تقسیم بندی کلی عواملی عوامل مؤثر در سازگاری اجتماعی را می‏توان در چهار مقولهی فردی، خانوادگی، اجتماعی و مذهبی- اخلاقی جای داد. بنیاسدی؛(1390).
29-2-1- عوامل فردی: ویژگی‏های ظاهری مثل جذابیت فیزیکی، مهارتهای حرکتی از جمله متغیرهایی هستند که اگرچه از کنترل فرد خارج هستند ولی در جذب و پذیرش افراد از طرف اطرافیان نقش مهمی دارند. مثلاً: کودکی که به خاطر جذابیت یا شکل بدن مورد توجه دوستان خود است، فرصت بیشتری را برای رشد مهارتهای اجتماعی که آن نیز به نوبهی خود موجب پذیرش دوستان، خواهد داشت. فرج زاده؛(1375).
29-2-2- هوش: یکی از عوامل فردی مؤثردر رابطه با سازگاری اجتماعی فرد محسوب می‏شود. در رابطه با هوش و سازگاری اجتماعی دیدگاه‏های متفاوت وجود دارد.
دیدگاه اول:که به وجود همبستگی مثبت بین هوش وسازگاری اجتماعی نظر دارد به ترمن ؛(1925) مربوط می‏شود. او در تحقیقات خود نشان داده است که هیچ گونه رابطه‏ای بین تیزهوشی و غیرعادی بودن وجود ندارد. روی هم رفته کودکان باهوش مرتب، منظم و دوست داشتنی هستند و در فعالیت‏های اجتماعی نظم و علاقه‏مندی خاصی از خود نشان می‏دهند و کمتر باعث
عصبانیت دیگران می‏شوند.گزافه‏گویی و دروغگویی در بین تیزهوشان کمتر است. میلانی فر؛(1384).
دیدگاه دوم: که مبتنی بر همبستگی منفی بین هوش و سازگاری اجتماعی است، از سوی افرادی مانند هالینگورث ؛(1943) پذیرفته شده است نتایج تحقیقات هالینگورث نشان می‏دهد دانش‏آموزانی که از هوش بسیار بالایی برخوردارند از دانش‏آموزانی که هوش آنها کمی بالاتر از متوسط است کمتر مورد قبول دیگران واقع می‏شوند و دلیل این امر آن است که این گونه دانش‏آموزان تیزهوش بسیار تیزهوشتر از آنند که دیگران آنها را بفهمند. نادری و سیف نراقی؛(1386).
دیدگاه سوم: که به عدم ارتباط هوش و سازگاری اشاره می‏کند. مبنی بر این است که اصولاً بین نمره‏های هوشبهر و سازگاری روانی اجتماعی رابطه‏ای وجود ندارد. مسعودی نژاد؛(1371).
دیدگاه چهارم: هوش بالا را دلیلی برای عدم سازگاری می‏داند و هوش متوسط را عامل سازگاری می‏داند. هوش متوسط در صورت مساعد بودن شرایط، کودک را قادر می‏سازد که در سازگاری اجتماعی موفق شود. در صورتی که سازگاری کودکان تیزهوش و کم هوش(پایین‏تر از عادی) با وجود فراهم بودن شرایط مناسب با مشکلات و موانع زیادی مواجه خواهد شدکه این به نوبه ی خود تاثبر منفی بر رشد و تکامل شخصیت او خواهد داشت.
29-2-3- عوامل خانوادگی: خانواده اولین و مهم‏ترین نقش را در رشد شخصیت و اجتماعی شدن کودک دارد، زیرا مفهوم خود و ادراکی که کودک از خود دارد نقش مهمی در رشد شخصیت و تعادل روانی او بازی می‏کند و زیربنای این مفهوم نیز در خانواده و در نخستین سال‏های زندگی بر اثر نگرش و طرز رفتار پدر و مادر نسبت به کودک ایجاد می‏شود. روابط بین اعضای خانواده اگر براساس احترام و همچنین با توجه به استقلال و همکاری و همدلی اعضا باشد در کودک میل به ارتباط با دیگران را به وجود می‏آید و روحیهی مردم گرایی افزایش می‏یابد. چنانکه ارتباط ناسالم باشد در کودک میل به گریز از دیگران شکل می‏گیرد و او را در سازگاری سالم و مؤثر با محیط اجتماعی ناتوان می‏سازد. هورنای پس از سال‏ها به این نتیجه رسید که روابط بین فردی محور همهی عملکردهای سالم و آشفتهی شخصیت انسان است. پروین؛(1381).
29-2-4- عوامل اجتماعی: در این گروه از عوامل نقش محیط‏های آموزشی، رسانه‏های گروهی و نقش همسالان مطرح می‏شود.رسانه‏های گروهی نقش مهمی در اجتماعی شدن دارند. مردم در جوامع وقت زیادی را صرف خواندن کتاب، روزنامه، مجله یا تماشای تلویزیون، شنیدن رادیو یا رفتن به سینما اختصاص می‏دهند که این عوامل تأثیر زیادی در سازگاری افراد جامعه دارد. رسانه‏ها با القای این احساس که همانا بازتاب راستین جامعه هستند هم می‏توانند هنجارهای اجتماعی را تقویت کنند و هم آن را مخدوش نمایند. کوهن ؛(1982).
محیط‏های آموزشی وتحصیلی همانند خانواده‏ها در جامعه‏پذیری دختران و پسران به گونه‏ای متفاوت عمل می‏کنند و یکی از نقش‏های مهم آنها ایجاد تحول و دگرگونی و آماده کردن افراد برای رویارویی با دنیای متغیر می‏باشد. گروه‏های همسالان از عوامل مؤثر بر سازگاری اجتماعی نوجوانان محسوب می‏شوند. اجتماع همسالان محیطی است که ممکن است در شخصیت هریک از آنهاتأثیر عمیقی داشته باشد. همسالان این امکان را به وجود می‏آورند که نوجوانان، چگونگی کنترل رفتار اجتماعی را بیاموزند. درآنها مهارتهای مربوط به سن خودشان ایجاد می‏گردد و نیز مسائل و احساساتشان را می‏توانند با هم در میان بگذارند. ولی روابط با همسالان درسال‏های نوجوانی بیشتر از سال‏های کودکی می‏تواند زمینه‏ای برای روابط در دوران بزرگسالی باشد. میرویسی؛(1385).