ژانویه 16, 2021

علمای شیعه

یکم، مقصود این است که هر ولایتی که از جانب ستمگران به دست افراد برسد، حرام است در آن داخل شوند زیرا دخالت در حوزهی سلطنت ائمه است مگر آنکه از سوی ایشان اجازه داده شده باشد.
دوم، تصرف در اموالی که از سوی ستمگران در اختیار افراد قرار می‌گیرد مثل اموال زکوی و غنائم و مالیات‌ زمین‌های خراج و … که جمع آوری و تصرف در آنها اختصاص به والیان حق دارد حرام است، مگر مورد اجازهی ائمه واقع شود. در صورت دوم، این روایات نه به طور صریح بلکه به طور دلالت التزامی می‌رساند که تصرفات ستمگران در امور مربوط به شؤون حکومت حق، حرام است.
همچنین طبق روایتی از علی بن ابی‌حمزه که دربارهی دوستی از کاتبان بنی‌امیه سؤال کرده است، حضرت صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «لولا أنّ بنی امیّه وجدوا لهم من یکتب و یجبی لهم الفیء، و یقاتل عنهم، و یشهد جماعتهم، لما سلبونا حقّنا» اگر نبود که بنی امیه کسانی را یافتند که برای ایشان بنگارند و مالیات‌ها را جمع آوری کنند و از جانب ایشان بجنگند و در جماعت ایشان حضور یابند، آنها حق ما را نمی‌گرفتند.
طبق این روایت، عدم جواز دخول در کارهای بنی امیه به دلیل حقی است که آنها از ائمه سلب کرده‌اند و احتمال دارد که ورود افراد در کارهای دیوانی، موجب شوکت و عظمت آنها شود و به همین دلیل حرام شده باشد.
توضیح: حضرت امام می‌فرمایند: اگر حرمت همکاری با حاکمان فقط به دلیل عدم جواز تصرف در سلطنت ائمهی اطهار(علیهم السلام) باشد، برخی از مشاغل حکومتی دارای این مشکل نیستند. مثلا مشاغلی مثل قضاوت، حکومت، امارت، ولایت بر جمعآوری مالیات و دیگر مناصب دارای این مشکل بوده ولی مشاغلی از قبیل حضور در لشکر و خدمتکاری و دیگر خدمات بدون مشکل است. پس دربارهی این موارد، لازم است به ادلهی دیگری استدلال شود.
دوم، روایاتی که همکاری با حاکمان ستمگر را حرام دانسته‌اند و از آنها استفاده می‌شود که همکاری با آنها ذاتا حرام است. مثل روایت «تحف العقول» از امام صادق(علیه السلام) که در آن چنین آمده است:
و اما وجه حرام از ولایت، عبارت از ولایت و کارگزارى ولایت برای والى ناحق است، و ولایت کارگزاران او؛ آنکه رئیس است و آنکه پیرو والى است تا برسد به دون پایه‌های آنها در هر بابى از ابواب کارگزارى، بر مردمى که متصدى کار آنها است، و عمل با آنها و کسب با آنها از راه کارمندى برای ایشان حرام است و حرام شده است، و کسی که چنین کند عذاب می‌بیند ـ چه کم فعالیت کند یا زیاد ـ زیرا هر چیزى از جهت کمک به آنها گناه کبیره‏ای است از کبائر و این براى آن است که در ولایت والى ستمگر، پایمال شدن همه حق است، و زنده شدن همه باطل، و اظهار ظلم و جور و فساد است و ابطال کتب و قتل انبیاء و مؤمنان، و ویران شدن مساجد و تبدیل سنت خدا و احکام او، از این راه است که عمل با آنها و کمک و کسب با آنها حرام است مگر براى ضرورت نظیر ضرورت بخون مردار.
حضرت امام توضیح داده‌اند که این روایت دلیل بر حرمت ذاتی همکاری با حاکمان ستمگر است و مفاسد عظیمی که در این حدیث دربارهی تشکیل حکومت ستمگران ذکر شده، فقط حکمت برای آن حرمت ذاتی است و علت آن است که چرا خداوند حکومت آنها را باطل دانسته و همکاری با آنها را حرام نموده است. بنابراین، حتی اگر حکومتی دارای این مفاسد نباشد، باز هم همکاری با آن حرام است.
همچنین روایت دیگری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که مسعده بن صدقه از ایشان درباره گروهی از شیعه پرسیده است که در اعمال سلطان وارد شده و برای آنها کار می‌کنند و به جمعآوری مالیات پرداخته و ولایت آنها را پذیرفته‌اند. حضرت در پاسخ به او می‌فرماید: آنها از شیعه نیستند بلکه از آنهایند. سپس حضرت صادق(علیه السلام) با تلاوت آیاتی از سوره مائده می‌فرماید که خداوند از این که مؤمنین ولایت کفار را بپذیرند، نهی کرده است مگر برای تقیه.
چنانچه امام رضا(علیه السلام) در پاسخ به سلیمان جعفری که دربارهی ورود به کارهای سلطان پرسیده است، فرموده‌اند: «ورود به کارهای آنها و کمک به آنها و تلاش در جهت نیازهای آنها هم عرض با کفر است.»
و روایاتی از کاهلی و ولید بن صبیح کابلی از امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که حضرت از اینکه کسی نامش در دفتر دیوانی بنی عباسباشد نکوهش فرموده و می‌فرماید هر کس چنین باشد، در روز قیامت سرگردان یا به صورت خوک یا با صورتی سیاه محشور می‌گردد.
البته حضرت امام توضیح داده‌اند که ظاهر این روایات آن است که اشخاص نباید از اعضای دیوان ظالم یا غاصب خلافت باشند مثل نیروی نظامی و انتظامی و قاضی و امیر و اطرافیان سلطان. اما کسانی مثل خیاط و بنّا و معمار و دیگر مشاغل، مورد نظر این روایات نیستند.
سوم، روایاتی که از آن استفاده می‌شود که همکاری با حاکمان ستمگر بر اساس توابع و آثار فاسدی است که در این همکاری بروز می‌کند. همانند روایت ابوبصیر که از امام باقر(علیه السلام) دربارهی کار با آنها پرسیده است و حضرت پاسخ منفی داده و فرموده‌اند: «هیچکدام از شما از دنیای آنها بهره‌ای نمی‌برد مگر آنکه از دینش همانند آن از دست می‌رود.» و ظاهر این روایت آن است که اشکال در همکاری با ستمگران به دلیل مفاسدی است که در دینشان پدید می‌آید یا به دلیل آنکه گرفتار معاصی می‌شوند یا کارهای حرام به ایشان ارجاع داده می‌شود یا آنکه ورود در حکومت موجب محبت نسبت به ستمگران می‌گردد.
چنانچه در روایتی از جَهم بن حُمید که ابراز کرده است که به دلیل محافظت از دینش به همکاری ب
ا سلاطین نمی‌پردازد، حضرت صادق(علیه السلام) در آن صورت دین او را سالم دانسته است. همچنین در روایت دیگری داود زربی از حضرت سجاد(علیه السلام) درخواست می‌کند که او را برای حضور در حکومت به حاکمان معرفی کند، و حضرت از این عمل امتناع می‌کند و او می‌گوید: گمان می‌کنم که شما برای آنکه می‌ترسی من گرفتار ظلم و جور شوم این کار را نمی‌پسندی؟ و قسم یاد می‌کند که جز عدالت کاری نکند، حضرت می‌فرماید: چگونه چنین کاری ممکن است، و خوردن آسمان از اینکه وارد حکومت شوی و عدالت را رعایت کنی، آسان‌تر است.
فصل سوم: بررسی تاریخی مواجههی علمای شیعه با حاکمان از عصر حضور تا پایان صفویه
1.3. عصر حضور تا غیبت صغرا
چنانچه در فصل سابق بیان شد، به نظر امام خمینی (رحمه الله)، ائمهی اطهار (علیهم السلام) فرزندان خود و یاران خود را به طور مخفیانه به مبارزه با حاکمان ستمگر وقت تشویق کرده و از حرکات انقلابی آنها حمایت میکردهاند. از سوی دیگر، به گواه تاریخ و بر اساس اطلاعاتی که در کتب رجال و تاریخ آن دوره وجود دارد، برخی از شاگردان ائمه با اجازهی ایشان به همکاری با دستگاه ظالمان اشتغال داشتند و این عمل مورد اجازهی ائمه واقع شده است. بنابراین، در این قسمت به هر دو بخش از مواجههی عالمان شیعه و حاکمان اشاره کرده و آنها را مورد توجه قرار میدهیم.
1.1.3. عالمان مبارز در عصر حضور
حضرت امام به طور اجمالی میفرمایند:
«پیروان على و فاطمه و اولاد روحانى و جسمانى آن بزرگواران همواره با حکام جائر مقابله کردند.»
1.1.1.3. مبارزات اصحاب ائمه
در دوران ائمهی اطهار (علیهم السلام) برخی از اصحاب امام بودهاند که اگرچه در مقابل حاکمان ستمگر قیام نکردهاند و مردم را به انقلاب دعوت نکردهاند، ولی دست به مخالفت زدهاند و چه بسا همین مخالفتها باعث شهادت ایشان شده است. در این میان حضرت امام از دو نفر نام بردهاند. عمار یاسر و میثم تمار.
غیر از ایشان، میتوان از ابوذر غفاری که در برابر خلفا سر فرود نیاورد و به همین جهت در دورهی عثمان تبعید گردید نام برد. همچنین حجر بن عدی از یاران امیر المؤمنین (علیه السلام) که پس از شهادت آن حضرت، در برابر تندگوییهای مغیره بن شعبه حاکم کوفه و سخنان زیاد نسبت به حضرت علی (علیه السلام) عکس العمل نشان داد، و با آنها مخالفت کرد و توسط معاویه کشته شد.
به طور کلی، تاریخ دوران ائمه (علیهم السلام) نشان میدهد که بسیاری از شیعیان و یاران ایشان که مدعی امامت آنها بوده و طبعا با کسانی که خود را خلیفهی رسول الله (صلی الله علیه و آله) معرفی میکردهاند مخالف بودهاند، مورد آزار و اذیت حاکمان ستمکار قرار گرفته و به زندان افتاده یا شهید شدهاند.