عقاید مذهبی

Off By
دانلود پایان نامه

این تأثراز مذهب در اشعار انوری و ارزقی وسید حسن غزنوی وظهیر الدین فاریابی کمتر مشهود می افتد .
پیش از اینکه راجع به مذهب ظهیر نظری اظهار شود بی مناسبت نیست که از مذاهب مختلف که در قرن ششم در مغرب ومشرق ومرکز وشمال ایران ، یعنی شهرهایی که در حدود سیر ظهیر بوده به اجمال بحثی رود .درحدود قرن ششم ، ازبلاد خراسان ،«شاش» (چاچ) و«طوس» و«نسا» و«ابیورد» و«طراز» و«دندانقان» و«اسفراین» و«جوین» مذهب شافعی داشتند . حدود نیشابور تا اوژکند وسمرقند وحدود ترکستان وغزنین وماوراء النهر همه حنفی مذهب وجبری بودند .
در شهرهای آذربایجان تا حدود روم وهمدان واصفهان وساوه وقزوین نیز مذهب شافعی داشتند وهم عده ای مشبهی واشعری وکلابی وحنبلی دراین حدود می زیستند .
در ری غلبه با شیعه بود ، لکن حنفی وشافعی نیز کما بیش وجود داشتند . پس از ذکر این مقدمه باید دانست که در شعر ظهیر عقاید مذهبی تقریباً به هیچ روی جلوه گر نیست وچنانکه در سبک شعر وی بیاید اغراقات وغلوهای زیاده از حدَّ معمول وتَرک ادب شرعی در موارد عدیدد وی را نسبت به معتقدات مذهبی سخت سهل انگار می نمایاند ؛ علاوه براین در شعر وی جز در مواردی معدود اشاراتی که دلالت بر مذهب وی کند نمی تواند یافت .تنها به دلیل بیتی چند می توان گفت مذهب اهل سنت جماعت را داشته است .
3-6-گذران زندگی و وضع مادی ظهیر
گذران زندگی ظهیر نیز مانند دیگرشاعران مدیحه سرا از صِلات وجوایز شاهان وامیران وصدور وبزرگان تامین می شده است وچنانکه درسبک شعر وی به تفصیل سخن خواهد رفت برای جلب صِله از هیچ نوع غلو واغراق وانکسار وخضوع فروگزار نمی کند . گاه زنگی ای آشفته را حور لقب می نهد وگاه سفله یی را راد خطاب می کند ؛ زمانی از این همه الحاح وخواهندگی پشیمان می شود واظهار ندامت می کند که از چه روی بیهوده آب روی از پی نان بر باد داده وخویشتن را خوار وزبون ساخته است .
3-7اخلاق ظهیر
انصاف را باید اذعان کرد که ظهیر نیز مانند بیشتر شاعران مدیحه سرا از نظر سجایای اخلاقی چندان ممتاز نیست . آنچه از مطالعه دیوان وی بر می آید این است که وی سخت پای بند زر و جاه ودینار ودرهم است . هر بزرگ که وی را صله وجایزه دهد می ستاید واگر هم او از بخشش باز ایستد ، به هجوش بر می خیزد یا احیاناً وی را در خور مدح پیشین نمی شمارد واز اینکه وی را ستوده ، اظهار پشیمانی می کند . با اینکه نسبت به ممدوحان خویش از اخلاص دم می زند وخدمت خویش را بر اغراض جاهی ومالی مقدم می شمارد ولی قراین حکایت می کند که به جزئی عدم توجه ممدوح لوح خاطرش را زنگ کدورت فرا می گیرد واز وی روی بر می تابد آنچه بیش از همه در شعر وی برجستگی دارد وچشم گیر است ، همین تأثر وی از امور مادی است . چنانکه در تشبیهات شاعرانه نیز از الفاظی که با دینار ودرهم مناسب است در نمی گذرد . وحتی در خواب نیز از یاد تشریف وزر غافل نیست . چنان درخواهندگی اصرار می ورزد که از اهانت کردن به خویش نیز پروا ندارد . چنانکه گاه به گدایی خویش اعتراف می کند وزمانی از اینکه چرا آب روی از پی نان بیهوده بر باد داده پشیمانی می خورد وبا خود عهد می بندد که اگر حدیث نان بر زبان آورد از سگ کمتر باشد . گاه زنگیی آشفته را حور لقب می نهد وزمانی سفله ای مست را راد خطاب می کند اگر به مدح مقصودش حاصل نشود ، نخست ممدوح را به هجو تهدید می کند .
واگر این تهدید نیز در وی نگرفت ؛ دراین هنگام است که چون بحر می خروشد وبه هجو بر می خیزد حتی در ضمن تعریض وهجو نیز دست طلب دراز می کند ولی نباید ناگفته گذارد که وی در خواهندگی وطلب مهارتی خاص از خویش نمودار می سازد وما این معنی را در ضمن سبک شعر ظهیر در عنوان حسن طلب باز خواهیم نمود .
زمینه اصلی ومقصود نهایی از ساختن بیشتر قطعات وی جلب جایزه وصله است وبرای حصول این غرض گاه به ابهام ودر پرده وبیشتر با وضوح وصراحت گاه به الحاح وگاهی نیز با تعریض وهجو خواهندگی می کند . مسئول ومأوی وی را اغلب مایحتاج اولیه زندگی تشکیل می دهد ، چنانکه گاه از بی عذابی می نالد گاهی از اینکه آتش فاقه دل وی را همچون مجمر ساخته در شکنج است وزمانی اسپ وشتر طلب می کند ؛ گاه زین ولگام استر زیبا ورهواری را که به وی صله داده شده می خواهد زمانی به قیمت یک سر درازگوش خشنود می گردد وگاهی استدعای ساختن خانه برای خود می کند وسرانجام گاه چون صله ممدوح را فراخورخویش نمی بیند در اندیشه پس فرستادن آن می افتد وگاهی نیز رسماً از قبول عطا به علت ناچیزی آن سرباز می زند .
از مطالب فوق نباید پنداشت که شاعر استاد ما برای زر وجاه به هر خفتی تن در می دهد ! بلکه در شعر وی جای به جای آثار قناعت وبی طمعی وعزت نفس وسیر پسندیده نیز آشکار است که با جگر تشنه خون دل می خورد لیکن از کف سفله آب نمی خواهد از کف فاقه هزاران شربت زهر می چشد اما کسی پیشانی وی را از عرق نمی بیند خود را از زمین وزمان فارغ ونسبت به مال وضیاع بی رغبت می پندارد نه هرگز به نان کریمی لب می گشاید ونه به جام بزرگی دست می برد سوختن در آفتاب حوادث را بر سایه همای رجحان می نهد . گاه یکسره از خدمت ملوک ملول می شود وسخن فضل را شعبه ای از فضول می شمرد وبه نفس عزیز خویش سوگند می خورد که گرد ایشان نگردد گاه زبان نصیحت به ممدوح می گشاید وآنان را به گذشت زمان وفرا رسیدن روز عرض مظالم متنبه می سازد واز مدحت مشتی مردم خسیس طبع سخت اظهار پشیمانی می کند وکلبه تاریک خویش را بر هوای باغ وسرای ایشان رجحان می نهد سرانجام از حیله وزراقی عمر به تنگ می آید و گوشه نشینی آرزو می کند .
ظهیر چون خاطرش از ممدوح یا معشوق بیازارد زبان به هجو وی می گشاید با اینکه گاه از حدود اخلاق وادب پای فراتر می گذارد (واین معنی غالباً به هجو مناسبت تام دارد ) ولی اکثر در این باب راه افراط نمی پیماید وبر روی هم ازبه کار بردن الفاظ رکیک ( جز در مواردی معدود) ومعانی مستهجن قبیح جداً سرباز می زند . مجمل اینکه هجو در شعرظهیر مقامی ندارد ودراین هجویات مختصر نیزگاه طنز برآن می چربد .
3-8-استادان وشاگردان ظهیر
درهیچ یک از کتب تذکره از استادان وشاگردان ظهیر نامی برده نشده است تنها دولتشاه در شرح حال ظهیر گوید : «خواجه ظهیر شاگرد استاد رشیدی سمرقندی است که قصه مهر و وفا را به نظم آورده » ودر ذکر شاهپور اشهری نیشابوری گوید : «خوش طبع وفاضل بوده وشاگرد ظهیر الدین فاریابی است .
3-9-خانواده ظهیر
اشارات ظهیر راجع به زندگی داخلی خویش بسیار اندک وناچیز وهمین اشارات اندک نیز سخت مبهم ونارساست از این رو در شعر وی به هیچ روی از داشتن زن وفرزند اثری نیست تنها جسته اشارتی به یک دو تن معشوقه خویش می کند که یکی از وی بریده وبه رقیبی پیر وکاهل پیوسته وآن دیگری نیز که ظاهراً در ری با وی آشنایی به هم زده از نزد وی سفر کرده و وی را در چنگ پیرکفتاری درصفت افکنده است .
3-10-درگذشت ظهیر :
حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده ودولتشاه در تذکره الشعرا وبلیانی در تذکره عرفات هدایت در مجمع الفصحاء وصاحب روضات الجنان فی بیان مقابر المشایخ وفات وی را 598 نوشته اند وهمین قول صحیح به نظر می رسد واینکه حاج خلیفه در کشف الظنون درگذشت او را 568 وعلیقلی بیک واله در ریاض الشعراء 558 دانسته خطای محض است زیرا وی مداح عضدالدوله ابوبکر طغان شاه بن الموید (آی ابه) (569تا581) وحسام الدوله اردشیربن علاء الدوله حسن ازطبقه دوم ملوک آل باوند(567تا602) وقزل ارسلان بن ایلدگز(581تا587) ونصره الدین ابوبکر (587تا607) بوده است .
درپایان عمرترک ملازمت سلاطین گفت وبه طاعت وعلم مشغول گشت ودر تبریز ساکن بود در تبریز به بیماری مبتلا شده است که در اشعارش به بیماری خود در تبریز اشاره می کند .
چند بارم جدا کند بحیل زیـــن سعـــادت زمانـه غـــدار
گربه ری بودم آنچنان مضطر وربــه تبریـــزم این چنین بیمار
از لجاج فلک مرا فریاد وز جفـــای جهـــان مـــرا زنهار
درسال 598بدرود حیات گفت ودر مقبره کوی سرخاب تبریز مدفون شد .
3-11-مزار ظهیر
حمدالله مستوفی در نزهه القلوب وصاحب روضات الجنان فی بیان مقابر المشایخ ودولتشاه در تذکره الشعراء وامین احمد رازی در هفت اقلیم وبلیانی در تذکره عرفات وهدایت در مجمع الفصحاء وعلیقلی بیک واله در ریاض الشعراء وآذر درآتشکده ، مزار وی را گورستان سرخاب تبریز ودرجوار افضل الدین بدیل خاقانی یاد می کنند.
3-12-ممدوحان ظهیر