نوامبر 27, 2020

عطار نیشابوری

یا چهره بپوش یا بسوزان بر روی چو آتشت سپندی (سعدی/غزل ها 330:1385)
چشمارو. چیزی که بجهت دفع چشم زخم و چشم بد بسازند، اعم از آنکه برای آدمی یا حیوانات دیگر یا کشتزار و باغ و خانه و سرای و امثال آن باشد. (برهان)
چو چشمارو آنگه خورند از تو سیر که از بام پنجه گز افتی به زیر (سعدی/ بوستان 77:1359)
مرحوم غلامحسین یوسفی در توضیح این واژه آورده است:
معنی آن در لغت چیزی است که به منظور دفع چشم زخم از انسان، حیوان، باغ، کشتزار، خانه و جز آن بسازند. امّا بنا بر توصیف عطار نیشابوری در اسرار نامه و رسم موجود در برخی روستا های ایران، چشمارو کوزه یا سفالی است که بر روی آن چشم و روی آدمی را به زیبایی می کشیده اند و آن را با پارچه های رنگین می آراسته اند و برای دفع چشم زخم از اهل خانه و اموال و باغ و کشتزار، در آن سکه های سفید و سیاه می ریخته اند و در شی چهارشنبه سوری از بام خانه به کوچه می افکنده اند تا بشکند و سکه هایش را منتظران و عابران بردارند. (سعدی/ بوستان 312:1359)
ختم قرآن و قربانی باعث گشایش در کارها و شفای بیماران می شود. رسم بوده هرگاه مردم به مشکلی سخت برخورد می کردند یا فردی از خانواده یا خویشان به بیماری سختی مبتلا می شد برای گشایش کار یا شفای بیمار کارهایی از قبیل ختم قرآن، قربانی کردن و بذل آن به نیازمندان و … انجام می دادند :
(( توانگری بخیل را پسری رنجور بود. نیکخواهان گفتندش: مصلحت آن است که ختم قرآن کنی از بهر وی یا بذل قربان.)) (سعدی/ گلستان 139:1381)
فلک و ستارگان در سرنوشت آدمی تأثیر دارند. پیشینیان تاثیر ستارگان و فلک در خوشبختی یا تیره روزی افراد را باور داشتند و معتقد بودند فلک و ستارگان می توانند بر زندگی و سرنوشت انسانها موثر باشند.
((تو را درین نوبت فلک یاوری کرد و اقبال رهبری که صاحب دولتی در تو رسید و … )) (سعدی/ گلستان 110:1381)
بزرگیش سر در تباهی نهاد عطارد قلم در سیاهی نهاد(سعدی/ بوستان 66:1359)
مروارید از آب باران پدید میآید. قدما معتقد بودند که مروارید حاصل پرورش قطره های آب باران در صدف است، چنان که سعدی در بوستان می گوید:
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید …
چو خود را به چشم حقارت بدید صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار که شد نامور لولوء شاهوار (سعدی/ بوستان 100:1359)
نور ماه، کتان را می‌پوساند.
گر در نظرت بسوخت سعدی مه را چه غم از هلاک کتّان (سعدی/غزل ها 121:1385)
اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب (سعدی/غزل ها 302:1385)
تابش خورشید بر سنگ باعث تبدیل آن به گوهر می شود.
پرتو خورشید عشق برهمه افتد ولیک
سنگ به یک نوع نیست تا همه گوهر شود (سعدی/غزل ها 275:1385)
موجودات خیالی
در آثار سعدی، از موجودات خیالی بسیاری سخن رفته است، که این موضوع را می‌توان در باور عمیق جامعه‌ی آن زمان جست‌وجو کرد؛ باورهایی که بسیاری از آن‌ها تا زمان ما نیز ادامه یافته و در بین مردم رواج دارد.

نوشته ای دیگر :   کشف المحجوب