ژانویه 28, 2021

صرفه جویی در هزینه ها

(مینایی، 1381: 12).
در جغرافیای سیاسی، تأثیر انسان در مواردی چون موقعیّت ها، مرزها، سرزمین ها، ملّت ها و منطقه ها مطالعه می شود. در برخوردی کلّی، می توان جغرافیای سیاسی را عبارت از: «مطالعه ی اثرگذاری تصمیمات سیاسی صاحبان قدرت در محیط جغرافیایی دانست»؛ مانند: تقسیمات سیاسی کشور و مرزسازی های سیاسی روی صحنه جغرافیایی. جغرافیای سیاسی از نقش آفرینی های سیاسی– محیطی در چهار چوب «کشور» سخن دارد(مجتهد زاده، 1381: 20).
2-1-2- ماهیّت و قلمرو جغرافیای سیاسی
جغرافیای سیاسی به عنوان شاخه ای از جغرافیای انسانی طیّ دو دهه ی اخیر با توجّه به مکتب های جدید فکری و بهره گیری از روش های علمی، جایگاهی مهم در میان علوم یافته است.کمک جغرافیدانان سیاسی به پیشبرد مطالعات علوم اجتماعی، به ویژه رشته های علوم سیاسی و روابط بین الملل، از دو جهت قابل توجّه است: یکی با بررسی تأثیرات عوامل متغیّر فضایی، نظیر مکان، موقعیّت، چهره زمین، فرهنگ و شیوه های فرهنگی ادراک و تصمیم گیری بر استقرار حکومت ها و روابط میان آن ها و دیگری با بررسی نحوه اثرگذاری عوامل سیاسی، نظیر قدرت، قلمرو خواهی، ترس و درگیری، بر محیط زیست و چشم انداز جغرافیایی. فراتر از آن جغرافیدانان مطالعات خود را در مقیاس های مختلف محلّی، ملّی و جهانی انجام می دهند که از این جهت نیز، عملکردی متمایز از همکاران خود در سایر علوم اجتماعی دارند(میرحیدر، 1381: 3).
2-1-3- پیشینه ی مطالعات در زمینه ی جغرافیای سیاسی
ظهور جغرافیای سیاسی به صورت یک شاخه ی منسجم جغرافیای انسانی از پدیده های قرن بیستم است. البتّه این بدان معنا نیست که در گذشته فیلسوفان و نویسندگان بزرگ به تأثیرات متقابل سیاست– در مظاهر گوناگونش– و محیط فیزیکی توجّهی نداشته اند. از نوشته های هرودوت، افلاطون، ارسطو، منتسکیو، هردر و هگل چنین برمی آید که این نویسندگان، مشاهدات جغرافیایی– سیاسی خود را بدون آگاهی از وجود چنین شاخه ی مستقلی تحت عنوان جغرافیای انسانی به رشته ی تحریر در آورده اند. در میان متقدّمان، ارسطو به ویژه با شکل دهی یک «حکومت ایده آل»، ریشه ای عمیق برای برخی مفاهیم جغرافیای سیاسی به وجود آورد. وی معتقد بودکه در یک کشور مستقل ایده آل و نمونه، نسبت بین جمعیّت و وسعت قلمرو وکیفیّت آن ها مهم است؛ همچنین برای پایتخت شدن یک شهر، شرایطی لازم می دانست. وی درباره ی ترکیب ارتش و نیروی دریایی، چگونگی مرزها و سایر عوامل بحث کرده، در تمام این بحث ها به ماهیّت محیط فیزیکی به ویژه آب و هوا، به عنوان یک عامل تعیین کننده اشاره دارد.گرچه امروزه رهیافت جبرگرایانه ی محیطی ارسطو طرفداری ندارد، بسیاری از اندیشه های وی به صورت، مفاهیم اساسی جغرافیای سیاسی در آمده است(میرحیدر، 1381: 4 – 3). سه قرن پس از ارسطو، «استرابو» جغرافیدان یونانی– رومی،کتابی در هفده جلد نوشت که در واقع توصیفی از جهان شناخته شده ی آن روز بود.گرچه استرابو سنّت ارسطو را دنبال می کرد، بخش قابل ملاحظه ای از اطّلاعاتش محصول مشاهدات شخصی بود. در ظاهر، این کتاب برای استفاده ی روزمرّه ی سربازان، مدیران و سیّاحان نوشته شده بود، ولی در عمل به عوامل لازم برای اداره ی یک واحد متشکّل سیاسی وسیع مانند امپراطوری روم توجّه کرده بود. استرابو نیز همانند ارسطو با تمایلات شدید ملّی گرایانه ی خود بر این باور بود که میهن او(یونان) بهترین آب و هوا و در نتیجه بهترین شیوه ی حکومتی را دارد(میرحیدر، 1381: 4). در قرون وسطی، علم و دانشوری در اروپا تحت الشّعاع مذهب قرار گرفت؛ در حالی که در جهان اسلام، جغرافیا در بین بازرگانان، مورّخان، جهانگردان و فیلسوفان مسلمان رواج یافت. ابن خلدون، مورّخ، فیلسوف و جامعه شناس مسلمان، از نویسندگانی بود که پس از سفرهای طولانی، درکتابی که قرن چهاردهم میلادی در شرح احوال خود نگاشت، نظریّه ی معروف خود را درباره ی قبیله و شهر(دو واحد سیاسی قدرتمند زمان) ارائه داد و به نقش محیط طبیعی این واحد ها به عنوان عاملی تعیین کننده اشاره کرد. بررسی های ابن خلدون درباره ی ماهیّت واحدهای سیاسی، به پدید آمدن نظریه ای درباره ی پیدایش و سقوط حکومت و ماهیّت چرخشی آن انجامید. طبق این نظریه، حکومت از قانون طبیعی رشد، بلوغ و انقراض پیروی می کند و اگر ضعف اخلاق و فساد حاصل از قدرت باعث کوتاهی عمر آن نشود، پنج مرحله را می گذراند. این مراحل عبارتند از:
1- مرحله پیدایش یا دوران ظفر؛
2- دوران استبداد یا انحصار قدرت؛
3- دوران تجمّل و فراغت؛
4- دوران خرسندی؛
5- مرحله اسراف و تبذیر که باعث انحطاط و اضمحلال حکومت می شود.
نویسندگان فرانسوی، قرن های شانزدهم و هفدهم دنباله رو سنّت ارسطو بودند؛ برای مثال، منتسکیو به نقش ناهمواری و آب و هوا در تعیین نظام های حکومتی توجّه داشته است. در اواخر قرن نوزدهم، «کارل ریتر» در برلین نظریه ی رشد حکومت را مشابه آنچه ابن خلدون در پنج قرن پیش از آن ارائه کرده بود مطرح کرد؛ با این تفاوت که آن را قابل قیاس با موجود زنده می دانست. به همین دلیل، نظریه ی وی را نظریه ی ارگانیسم(موجود زنده) می نامند.گرچه ریتر در مقایسه با پیشینیان خود علمی تر فکر می کرد؛ هنوز دیدگاه جبری و قوم محوری داشت.کتاب جغرافیای عمومی تطبیقی وی از یک نظر نخستین تلاش واقعی برای الگوسازی در جغرافیای سیاسی است(میرحیدر، 1381: 5). دوره ی جدید تحوّل در جغرافیای سیاسی با «فریدریک راتزل» آلمانی (1844– 1904) آغاز می شود. راتزل به دلیل ارائه ی مفاهیم و
متدولوژی جدید در جغرافیای سیاسی، پدر این دانش شناخته شده است.کتاب جغرافیای سیاسی راتزل، نخستین کتابی است که به رشته ی تحریر در آمده است، هرچند حاوی بسیاری از کارهای گذشتگان است. راتزل از جهتی دیگر بنیان گذار ژئوپلیتیک نیز محسوب می شود؛گرچه خود این اصطلاح را به کار نبرده است. وی در زمره ی جغرافیدانانی است که به داروینیسم اجتماعی اعتقاد داشتند. او در کتابش (1897) به دو عامل وسعت و موقعیّت جغرافیایی اشاره کرده، معتقد بود که وسعت خاک یک کشور نشان دهنده قدرت سیاسی و نفوذ فرهنگی حکومت آن است. هر قدر خاک کشوری وسیع تر باشد، قدرت سیاسی و تمدّن آن کشور گسترده تر خواهد بود؛ بنابراین، مردم یک کشور باید از نیازهای فضایی خود آگاه باشند و در تأمین آن بکوشند. به نظر او، با توجّه به نظریه ی رشد حکومت ها (نظریه ارگانیسم) مرزهای بین المللی نمی توانند دائمی باشند، بلکه فقط به طور موقّت تعیین کننده اوضاع در نزاع فضایی حکومت ها محسوب می شوند(میرحیدر، 1357: 14) . وی می گفت اگر کشورهای کوچک به اندازه ی حمعیّت خود فضای کافی نداشته باشند و درصدد توسعه ی اراضی برنیایند، نابودی آن ها حتمی است. راتزل پس از عامل وسعت به عامل موقعیّت جغرافیایی و تأثیر آن در سیاست حکومت ها اهمیّت می داد؛ یعنی، موقعیّت یک کشور در مجاورت یک حکومت قوی یا ضعیف، اهمیّت راهبردی دارد. او از این بحث نتیجه می گرفت که در کشمکش بر سر قدرت، حکومت های بزرگ پیروز شده،کشورهای کوچک را ضمیمه ی خاک خود می کنند. این وضع تا آنجا ادامه می یابد که سرانجام جهان شامل چند ابر قدرت با سرزمین های وسیع خواهد شد. روشن است که این دیدگاه راتزل با ایجاد انگیزه ی امپریالیستی، دولت مردان را به تشکیل امپراطوری تشویق می کرده است. توجّه به نظریه ی ارگانیسم و توصیه ی تلویحی راتزل برای کسب فضای حیاتی در اتّخاذ سیاست تهاجمی آلمان نازی که منجر به جنگ جهانی دوّم شد بی تأثیر نبوده است. امروزه منطقی نبودن این نظریه حتّی برای کشورهای امپریالیستی هم مسلّم شده ونظریاتی که بعدها طرفداران متعصّب راتزل،مانند «کیلن» ارائه کرده اند مردود شناخته شده است(میرحیدر، 1381: 6).
تجربه نشان داده است که بسیاری از کشورهای کوچک، نه تنها طیّ قرن ها موجودیّت خود را به صورت یک کشور مستقل حفظ کرده اند و به تمامیّت ارضی آن ها لطمه ای وارد نشده است، بلکه از نظر اقتصادی هم (مثل کشور سوئیس) در شمار کشورهای پیشرفته ی صنعتی قرار گرفته اند. به اهمیّت نظریه ی راتزل باید بیشتر از نظر تحرّکی که در اندیشه ی سایر جغرافیدانان و سیاستمداران به وجود آورد، توجّه کرد(میرحیدر، 1381: 7). همگام با رشد ژئوپلیتیک، دوره ی تمرکز در زمینه مطالعه ی واحدهای متشکل سیاسی، به ویژه در سطح کشور آغاز می شود و اغلب جغرافیدانان برجسته ی قرن بیستم شهرت خود را مدیون مطالعه در این زمینه می دانند. برای مثال، «بومن» به مطالعه مسائل عملی جغرافیای سیاسی کشوری، منطقه ای و جهانی پرداخت، «ویتلسی» با اتّخاذ یک رهیافت تاریخی چگونگی پیدایش و موجودیّت حکومت ها را مطمح نظر قرار داد و سرانجام، «هارتشورن» و «جونز» با ارائه ی دو نظریه ی پایه در جغرافیای سیاسی شهرت یافته اند؛ نظریه ی هارتشورن به بررسی کارکرد حکومت و نظریه ی جونز به میدان متّحد معروف است(میرحیدر، 1381: 8).
در نیمه ی اوّل دهه ی پنجاه، هارتشورن اوّلین تعریف منسجم از جغرافیای سیاسی را چنین ارائه داد: «جغرافیای سیاسی، تفاوت ها و تشابهات سیاسی مناطق را در ارتباط با سایر تفاوت ها و تشابهات جغرافیایی آنها بررسی می کند» (پرسکات، 1358: 10). این تعریف که رواج دیدگاه ناحیه ای را در این دوره نشان می دهد تا دو دهه ی بعد مورد قبول اکثر جغرافیدانان بود. در همین راستا، جغرافیدانان مطالعات موردی درباره مرزها، پایتخت ها، تقسیمات داخلی کشوری، اختلافات اراضی و مرزی، رودهای بین الملل و نظایرآن ها انجام داده اند. اینگونه مطالعات ناحیه ای امروزه هنوز جالب و مورد توجّه است و به دلیل ارزش علمی آن باید در آینده نیز ادامه پیدا کند. البتّه لازم است در جهات مختلف دیگر هم مطالعاتی صورت گیرد، چون هیچ دلیلی وجود ندارد که اینگونه مسایل در آینده کاهش پیدا کند(میرحیدر، 1381: 8).
از اوایل دهه ی هفتاد، در پی ظهور دیدگاه فضایی و توجّه جغرافیدانان به «چگونگی سازمان یابی فضایی فعّالیّت های انسان»، جغرافیدانان سیاسی نیز به بررسی چگونگی سازمان یابی سیاسی فضا پرداختند و از این زمان، جغرافیای سیاسی حیاتی تازه یافت(1 : 1971 , Soja ).
2-2- مفاهیم پایدار یا مفاهیم جغرافیای سیاسی
2-2-1-کشور
در فرآیند توسعه ی جوامع بشری،کشور پدیده ی نسبتاً جدید است. همچنین باید گفت که،کشورمدرن که براساس خطوط مرزی کاملاً مشخّص، سازمان دهی شده و مدعی حاکمیّتی متمایز از اقتدار یک پادشاه یا سلطان می باشد(جانستون و دیگران، 1383: 197). یک کشور، یک واحد سیاسی است و مجموعه ای از این واحدهای سیاسی، نقشه ی سیاسی جهان را تکمیل می کند. از نظر ساختاری،کشور از به هم آمیختن سه عنصر«سرزمین»، «ملّت» و «حکومت» پدیدار می آید. مکانیزم اداره ی سرزمین از سوی حکومت براساس اراده ی ملّت پیوند دهنده ی این سه عنصر است و از پیوند این سه عنصر مفهوم «کشور» واقعیّت می یابد؛ بدین ترتیب، سه پدیده ی سرزمین، ملّت و حکومت اجزای جدایی ناپذیر یک موجودیّت جغرافیایی– سیاسی هستند(مجتهد زاده، 1381: 31).
در نظام بین المللی مدرن، همه ی جهان قابل سکونت میان کشورهای مختلف تقسیم
شده است. مرزهایی برای جداسازی کشورها مشخّص شده اند. حق هر کشور برای کنترل سرزمینی خود درون مرزهایش تعریف شده، و از سوی جامعه ی بین المللی به رسمیّت شناخته می شود. به رسمیّت شناختن این حقوق سرزمینی توسّط جامعه ی بین المللی حاکمیّت خوانده می شود(زین العابدین، 1386: 33).
2-2-2- تقسیمات کشوری
در نظریه ی کشور به مثابه ی یک موجود زنده، راتزل حکومت را به مثابه یک موجود زنده ای نشان می دهد که به زمین وابسته است او با نگرش به جهان بیولوژیک نظر می دهد که هر موجود زنده ای خواستار مقداری سرزمین حیاتی است و فضای زندگی که مواد غذایی را برای او مهیا ساخته و او می تواند در درون آن تولید مثل کند(مویر، 1374: 124).
تقسیمات کشوری با هدف «برقراری نظام مطلوب به منظور فراهم نمودن موجبات هماهنگی درفعّالیّتهای مختلف سازمان ها و مؤسّسات دولتی و محلّی و نهادهای انقلاب اسلامی در جهت اجرای سیاست عمومی دولت جمهوری اسلامی» صورت گرفته است(آیین نامه ی اجرایی قانون و تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران، مصوّب 22/ 7 /1363).
بر این اساس واژه ی تقسیمات کشوری که در اصل به معنی تقسیم کشور به واحدهای کوچکتر جهت ارائه ی مطلوب تر خدمات به ساکنین آن واحدها است، معادل اصطلاح علمی سازمان دهی سیاسی فضایی می باشد. این اصطلاح در جغرافیای سیاسی به معنی ناحیه بندی مناطق جغرافیایی یا به عبارت دیگر شناسایی مناطق و نواحی همگن طبیعی اجتماعی و اقتصادی و سازمان دهی آن ها در قالب واحدهای سیاسی جهت اعمال حاکمیت سیاسی می باشد. و بدین ترتیب واحدهای تقسیمات کشوری علاوه بر کارکردهای اقتصادی، اجتماع، اداری، دارای کارکردهای سیاسی نیز می باشند. در حال حاضر بر مبنای آخرین قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری، بزرگترین واحد تقسیمات کشوری استان می باشدکه در واقع از یک منطقه جغرافیایی وسیع و همگن تشکیل شده و حاکمیت دولت مرکزی در آن به شخص استاندار، واگذار شده که نماینده ی عالی دولت در منطقه می باشد. در سطحی کوچکتر شهرستان واقع شده که ناحیه ای همگن از لحاظ قومی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی می باشد که به توسّط فرماندار که منصوب استاندار می باشد اداره می گردد. سطوح بعدی درتقسیمات کشوری حاضر بخش ها و دهستان ها می باشند که به توسّط بخش دار و دهدار اداره می گردد. بدین ترتیب ملاحظه می شود که هر یک از این واحدها دارای کارکرد سیاسی بوده و حضور و نفوذ دولت را از کوچکترین تا بزرگترین آن ها شاهد می باشیم. امّا هدف اصلی از تقسیم کشور به واحدهای کوچکتر و سطوح ریزتر علاوه بر جنبه های سیاسی می تواند دارای جنبه ها و اهداف متعدّدی باشد. بدین صورت که در کشورهای توسعه یافته یکی از اهداف اصلی این تقسیم بندی شناخت استعدادها، پتانسیل ها، امکانات و ظرفیّت های بالقوّه و بالفعل این نواحی و انجام برنامه ریزی های لازم جهت توسعه اقتصادی، اجتماعی این نواحی می باشد. به عبارت دیگر هرچه یک سرزمین را به تکّه های کوچکتر همگن تقسیم کنیم می توانیم شناخت کامل تری نسبت به آن پیدا کرده و برنامه ریزی اصولی تری داشته باشیم. همچنین است امکان برخورداری سهل تر مردم از خدمات و امکانات ارائه شده در این واحدها و تأمین آن ها از مراکز واحدهای مذکور که باعث صرفه جویی در هزینه ها در دریافت خدمات می گردد. بدین ترتیب در بیشتر کشورها سازماندهی فضا نه تنها جنبه سیاسی بلکه جنبه اقتصادی و اجتماعی نیز دارد حتّی جنبه اقتصادی آن از جنبه سیاسی پراهمیّت تر است. قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران که در سال 1362 تدوین گردیده به برخی از اهداف اجرای تقسیمات کشوری اشاره نموده است. در آئین نامه ی اجرایی این قانون هدف از اجرای تقسیمات کشوری «برقراری نظام مطلوب تقسیمات کشوری به منظور فراهم آوردن موجبات هماهنگی در فعّالیّت های مختلف سازمان ها مؤسّسات دولتی و محلّی و نهادهای انقلاب اسلامی در جهت اجرای سیاست عمومی دولت جمهوری اسلامی» عنوان گردیده است.
2-2-2-1- روستا