ژانویه 16, 2021

شفیعی کدکنی

به دریا نخواهد شدن بط غریق سمندر چه داند عذاب الحریق (سعدی/ بوستان 87:1359)
سیمرغ/عنقا. مرغی افسانه ای و موهوم، که شکار کس نمی شود و آشیانه بر جایی بس بلند و دور از دسترس دارد.(شفیعی کدکنی 259:1373)
قدما بر این باور بودند که سیمرغ بر قلهی کوه قاف آشیان دارد.
چنان پهن خوان کرم گسترد که سیمرغ در قاف قسمت خورد (سعدی/ بوستان 2:1359)
هما. همای را مایهی سعادت و اقبال میپنداشتند و معتقد بودند که این پرنده بر سر هرکس سایه افکند، آن شخص سعادتمند و بهروز خواهد شد.
از بیتی در گلستان برمیآید که قدما اعتقاد داشتند خوراک این پرندهی افسانهای تنها استخوان است:
هماى بر همه مرغان از آن شرف دارد که استخوان خورد و جانور نیازارد (سعدی/ گلستان 48:1381)
نامه نگاری
از آنجا که تمامی ارتباطات بین ملوک و اشخاص از راه نامه و نامه نگاری انجام می‌شد دبیران و افرادی که در نگارش نامه مهارت داشتند، همواره از اهمیت زیادی برخوردار بودند؛ تا جایی که افراد متبحر در این دقیقه، کتابهای زیادی (ویا بابهایی کتابها ) را در آموزش این فن به رشته ی تحریر در آورده اند. از جمله کتاب آیین دبیری از محمد بن عبدالخالق میهنی ادیب قرن ششم، که در آن آداب نامه نگاری به خوبی شرح داده شده است و با مراجعه به آن می توان به نکات خوبی از ملزومات و شیوه‌ی نگارش انواع نامه‌های آن دوره پی برد:
((بدان که نخستین آلتی که دبیر را بدان حاجت است، خط نیکو است و شرایط و آداب خط و قلم بسیار است، امّا آنچه بدین صناعت تعلّق دارد آن است که اوّلاً دست بر خطی منسوب که ترسّل را شاید روان گرداند و قلم و دوات و ساز کتابت پاکیزه … و کاغذ سپید و هموار گزیند و گوش دارد تا بر روی کاغذ نویسد و در نامه ای که از زبان بزرگان نویسد، یا سوی بزرگان نویسد، بر یک وجه بیشتر ننویسد … و حروف نامه متقارب نویسد و فرجتهای میان سطور نگاه دارد و هر سخن که به پایان رسید اندکی بیاض بگذارد آنگاه سخن دیگری آغاز کند تا نبشته مفهمتر آید و…))(میهنی 4:1389)
نامهها اغلب به وسیله‌ی قاصدها (یا رسولان) به مقصد فرستاده میشدند، سر نامهها را مهر میکردند تا شخص گیرنده از خوانده نشدن آن توسط فردی دیگر اطمینان حاصل کند.
ای پیک نامه بر که خبر می بری به دوست
یا لیت اگر بجای تو من بودمی رسول (سعدی/غزل ها 116:1385)
مهر از سر نامه بر گرفتم گویی که سر گلابدان است (سعدی/غزل ها 122:1385)
برخی از این قاصدان در همان مقصد منتظر می ماندند تا پاسخِ نامه حاضر شود و آن را به دست فرستنده برسانند.
(( تا پای مبارکس ببوسم قاصد که پیام دلبر آورد
ما نامه بدو سپرده بودیم او نافه ی مشک اذفر آورد)). (سعدی/غزل ها 16:1385)
گاهی نیز خبرهای کوتاه و مهم را ( بیشتر از مسافت های کوتاه) با پرنده (اکثر اوقات کبوتر) می فرستادند؛
ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟ وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است؟( سعدی/غزل ها 49:1385)
ناگفته پیدا است که رعایت اختصار (که همواره مورد توجه و مستحسن بوده است) در این نوع نامه ها چه نقش مهمّی داشته است.
نظامی عروضی در حکایتی از چهارمقاله آورده است:
((… و ماکان کشته گشت، تاش بعد از آنکه از گرفتن و بستن و کشتن فارغ شد، روی باسکافی کرد و گفت: ((کبوتر بباید فرستاد بر مقدمه، تا از پی او مسرع فرستاده شود و امّا جملهی وقایع را بیک نکته باز باید آورد چنانکه بر همه ی احوال دلیل بود و کبوتر بتواند کشید و مقصود بحاصل آید.)) پس اسکافی دو انگشت کاغذ برگرفت و بنوشت: امّا ماکان فَصارَ کاسمِه والسلام. از این ما، مای نفی خواست و از کان فعل ماضی، تا پارسی چنان بود که ماکان چون نام خویش شد. یعنی نیست شد؛ چون این کبوتر بامیر نوح بن منصور رسید، از این فتح چندان تعجب نکرد که از این لفظ، و اسباب ترفیه اسکافی تازه فرمود و گفت: ((چنین کس فارغ دل باید تا بچنین نکته ها برسد.)) )) (نظامی عروضی 27:1386)