ژانویه 23, 2021

دسته بندی علمی – پژوهشی : سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۵۳

چند بار با هم نمایش نامه نوشتیم و برای مادرها اجرا کردیم. (همان،ص ۸۲)
۴-۲-۷ دوست پسر گرفتن.
تا وقتی دل به دلت راه داد و گره از کارت باز کرد، کرد. وقتی هم نکرد و نشد، خداحافظ شما. نگفتم باهاش ازدواج کن. (همان،ص ۱۲۴)
۴-۳مواد مخدر
۴-۳-۱ سیگار
زیاد سیگار نمی کشیدم. ( چراغ هارامن خاموش میکنم ص۹۷)
من که تصمیم را گرفتم. سیگار داری؟ ص۹۵ چ سیگار (سیگار کشیدن تفریحی زنان خیلی در آثار پیرزاد دیده می شود)
بسته سیگارم را گرفتم جلویش… خودم جلو مادربزرگ هیچ وقت و جلو عمه هنوز هم سیگار نمی کشیدم. ( همان، ص ۲۸۳)
شازده سیگاری آتش می زد و خانم برایش از بوته هایی می گفت که در بهار کاشته بودند و حالا گل داده بود. ص۲۰۰ سیگار (شخصیت های داستان اغلب به سیگار تمایل بیشتری دارند)
سیگار: برگ نازک کاغذی به شکل استوانه ای کوچک که داخل آن را از توتون انباشته اند و آن را می کشند. (فرهنگ معین، ص۱۹۸۰)
۴-۳-۲ قلیان
شازده شاید برای نشکستن دل زن، دو سه پُک به قلیان می زد و … ( همان، ص ۹۸)
قلیان: وسیله ای برای دود کردن تنباکو. (فرهنگ معین، ص۲۷۲۴)
۴-۴شکار
آرشام دو سال از ادموند کوچکتره با پدرش میره شکار. (همان،ص ۲۵۲)
۴-۵تفریح و سرگرمی
از حق که نگذریم پیانو زدنش حرف نداشت. ( چراغ ها را من خاموش میکنم،ص ۹۱)
۴-۶بحث و گفتگو در مورد مکتب مورد علاقه
از نویسنده های مورد علاقه مان حرف زدیم و از کتاب هایی که خوانده بودیم. ( همان،ص ۱۱۱)
۴-۷ جمع آوری عکس ها مورد علاقه
آرمن دوقلوها را صدا کرد اتاق خودش. سه تا عکس تازه ارم از تارزان و چیتا. ( همان،ص ۲۴۲)
۴-۸ ادا در آوردن
توی آشپزخانه آرمینه ایستاده بود روی صندلی و شکم داده بود جلو. روبه آرسینه فریاد زد راه بیفت!… ادا در آوردنش مثل همیشه شاهکار بود. ( همان،ص ۱۶)
۴-۹ قصه گفتن
به دو قلوها که می گفتند قصه قصه گفتم خسته ام و حوصله ی قصه گفتن ندارم. ( همان،ص ۱۷)
۴-۱۰ بافتنی
مجله و روزنامه می خواند، بافتنی می بافد یا فقط می نشیند. (همان،ص ۷۲)
۴-۱۱رفتن به سینما
از سینما که آمدند بیرون حمید به علی گفت باز دو ساعت از کار و زندگی انداختی مون. (همان،ص ۸۴)قرار بود مراد شش عصر بیاید دنبال ترانه بروند سینما… مهم دیدن مراد بود …. (همان،ص ۱۳۹)
۴-۱۲ ماهیگیری
و سه شنبه ها که روز تعطیلش بود می رفت ماهیگیری. (همان،ص ۱۷۴)
۴-۱۳ ساز دهنی
دست می کرد توی جیب بغل کت سربازی گل و گشادش و ساز دهنی را در می آورد. (همان،ص ۱۷۹)
۴-۱۴جمع آوری جعبه خالی کبریت
توی اتاقم یکی از سی چهل جعبه خالی کبریت را که جمع کرده بودم … (همان،ص ۲۲۹)
۴-۱۵ بازی پینگ پونگ
بعد از ناهار پینگ پونگ بازی کردیم. (همان،ص ۲۸۱)
۴-۱۶ فال قهوه
مادر آخرین جرعه قهوه را خورد و فنجان را برگرداند توی نعلبکی. ص۲۵ فال قهوه

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است