ژانویه 23, 2021

مقاله دانشگاهی – سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۵۲

مهمانی بازی کنیم؟ یا یک قل دوقل؟ ( همان،ص ۱۰۳)
۴-۱-۱۸ بازی کودکان
طناز که دو خیابان آن طرف تر زندگی می کرد و به دوقلوها یاد داده بود چطور با گل نمره یی فال بگیرند. ص۳۱ فال با گل نمره یی
۴-۱-۱۹ بطری بازی
با آرتوش سر بطری بازی آشنا شده بودم… مهمانها به نوبت بطری را می چرخاندند کسی که بطری را چرخانده بود باید کسی را که سر بطری رو به او می ایستاد ببوسد. ( همان،ص ۵۳)
۴-۱-۲۰ پینگ پونک
شنیدم خیال داری چند دست پینگ پونگ به من ببازی. ( همان،ص ۷۶)
۴-۱-۲۲ خاک بازی
یکی از بازی هایشان این بود که چاله را پر از آب بکنند، توی چاله سنگ و علف و خاک بریزند، با تکه چوبی هم بزنند و بگویند آش درست می کنیم. ( همان،ص ۲۱۷)
۴-۱-۲۳ لی لی کردن
دوقلوها لی لی می کردند و… ( همان،ص ۲۵۵)
۴-۱-۲۴ بازی با هولاهوپ
دوقلوها یکی یک هولاهوپ سبز توی دست بالا و پایین می پریدند. ( همان،ص ۲۶۰ )
۴-۱-۲۵ مارو پله بازی
دوقلوها توی حیاط تاب می خوردند و بلند بلند شعر می خواندند… ص۲۶۰ تاب بازی
دوقلوها و آرمن روی میز آشپزخانه مار و پله بازی می کردند. ( همان،ص ۲۶۵)
۴-۱-۲۶ قایم موشک بازی
دوقلوها و سوفی قایم موشک بازی می کردند. ( همان،ص ۲۹۰ )
من و این – به دختر اشاره کرد- توی اتاق ها قایم موشک بازی می کنیم. (همان،ص ۷۴)
قایم موشک: نوعی بازی خردسالان و آن بدین ترتیب است: عده ای بازیکن به حکم قرعه یک تن را از میان خود انتخاب کنند. این شخص در سرمحله چشم های خود را می بندد و ضمن بیان این کلمات قایم باش! قایم باش! که گربه شاخت نزنه، سر به سوراخت نزنه، دیگران مخفی می شوند. سپس او به جستجوی آنان می پردازد. اولین کسی را که گیر آورد بازی ختم می شود و شخص اخیر برای نوبت دوم انتخاب می شود. (فرهنگ معین، ص۲۶۳۰)
۴-۱-۲۷ بازی با بیگودی
مادرم هر شب بیگودی می بست به موهاش. هر شب چند تا از بیگودی ها گم می شد چون من کش می رفتم برای بازی. (همان،ص ۲۰۰)
۴-۱-۲۸ مهمان بازی – دوچرخه سواری
سوفی گفت ما رفتیم پیش عروسک ها مهمان بازی کنیم… آرمن گفت من رفتم دوچرخه سواری. ( همان،ص ۲۴۷)
۴-۲ تفریح و سرگرمی
۴-۲-۱ دوست پسر و دوست دختر گرفتن. اسم گذاشتن روی بچه ها
آرزو در راه مدرسه هیچ وقت با هیچ کس دوست نشده بود ولی می دانست کی با کی دوست شده و برای بیشتر دختر پسرها که تقریباً هر روز می دید اسم گذاشته بود. (همان،ص ۱۵۳)
بابک مدام با دوست دختر باباش مسافرت و مهمانی اند. با دوست پسر مامانش هم همین طور. (همان،ص ۱۶۶)
۴-۲-۲ به گردش رفتن و پشمک خوردن
از گردش چیز زیادی یادش نبود جز دروازه و پشمک خیلی بزرگی که پدر از مغازه ای همان نزدیکی خرید و خوردنش تا برگشتن به خانه طول کشید. (همان،ص ۱۹۳)
۴-۲-۳ فال قهوه
شیرین فنجان را برگرداند توی نعلبکی. کاش مادرت بود فال می گرفت. (همان،ص ۱۵)
۴-۲-۴ کلاس های یوگا و خودشناسی و عرفان
یعنی تأثیر کلاس های یوگا و خودشناسی و عرفان و از این چیزهاست؟ (همان،ص ۴۱)
۴-۲-۵ شمال رفتن(مسافرت)
سالگرد آشنایی مان. پاشد رو به روی آرزو ایستاد. یک فکر بکر. با شمال رفتن چطوری؟(همان،ص ۵۱)
۴-۲-۶ ادا در آوردن
باز هم تعریف کنید. میمیرم برای ادای بنگاهی درآوردنتان. (همان،ص ۶۷)
من و اسفندیار مدام پی کارهای خودمان بودیم. کتاب، سینما، جشنواره های صد تا یک غاز، مسافرت، (همان،ص ۸۱)

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.