ژانویه 26, 2021

سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۵۰

علاقه و آرامش به خاطر وجود همدم.
دانستن این که مردم هم کم بدبختی ندارند یک جورهایی … نمی دانم… به قول داداشم انگار به آدم قوت قلب می دهد. نه؟(همان،ص ۲۶۰)
همدردی با دیگران باعث ایجاد آرامش در خود.
در آبادان کسی وسط روز در خانه اش را قفل نمی کرد. ( همان،ص ۶۴)
آن شب گفتید این زنکه را می فرستید منزل ما خبری نشد از بدقولی خوشم نمی آید. ( همان،ص ۸۳) قضاوت نادرست ناشی از بررسی نکردن دقیق مسأله و در این داستان شاید به دلیل رفاه زیاد که همیشه همه چیز و همه کس سروقت مهیا بوده و فرد به این نوع زندگی عادت کرده است.
رسم ارمنی های جلفا بود که در مراسم ازدواج دو نوار پهن ساتن قرمز و سبز می انداختند روی شانه های عروس و داماد و کشیش که دعای تبرک می خواند، ساقدوش چند بار جای نوارها را با هم عوض می کرد. نوار سبز نشانه خوشبختی و نعمت بود و نوار قرمز نشانه عشق. ( همان،ص ۲۸۸)
مراسم و رسوم ازدواج ارمنی.
یا خط ها یک مرگشان شده یا آیه نشسته پای اینترنت. (همان،ص ۲۵)
آیه رفت ایمیل چک کند. (همان،ص ۳۱)
توی راهرو دراز راه افتادند طرف آسانسور. (همان،ص ۵۱)
برای جهیز دخترم یخچال سایدبای ساید خریدم. تلویزیون صفحه تخت، مایکرووین، همه اش هم از دُبی. (همان،ص ۱۰۷)
مرجان گفت همین مغازه آخری لباس اسکی های محشری آورده. توی چند تا از وبلاگ ها حرفش بود. (همان،ص ۱۴۲)
راحتی ها را کشیده بودند کنار دیوار و قالی لوله شده بود تا میز تحریر بزرگ که رویش کامپیوتر بود و بسته ای چیپس نیم خورده. (همان،ص ۴-۲۴۳)
روز تولدم شوهرم برایم ماشین ظرفشویی خرید و عید که شد جارو برقی نو خرید. (سه کتاب ،ص ۷۷)
گاهی جلو ماشین رختشویی می نشستم و به رخت ها نگاه می کردم که می چرخیدند. (همان،ص ۷۷)
سهیلا خانم عاشق گچبری و مس کاری بالای شومینه شد و از سلیقه آقای اینانلو تعریف کرد. (همان،ص ۱۸۷)
آرمن هم که حتماً توی اتاق خودش بود چون صدای گرام تپاز تا سه خانه آن طرف تر می رفت. ( همان،ص ۸۷)
به ضبط صوت بزرگ گروندیگ که گوشه ی اتاق روی زمین بود نگاه کردم. ( همان،ص ۱۱۸)
روی شیشه مغازه مقوای چارگوشی چسبانده بودند: از دستگاه رختشویی ایزی ساخت آمریکا در داخل مغازه دیدن کنید. (چراغ ها را من خاموش میکنم ،ص ۱۹۱)
آرمن با ضبط صوت دستی نو و براق که وارد شد همه تقریباً با هم گفتیم چه خوشگل! یوپ سرخ شد و … ( همان،ص ۲۶۸)
دختر و پسر جوانی رفتند طرف دستگاه پخش آهنگ که شنیده بودم میلک بار تازه از اروپا وارد کرده. می دانستم اسمش جوک باکس است ولی تا آن روز ندیده بودم. ( همان،ص ۱۹۵)
تلویزیون فیلم مستندی نشان می داد از پالایشگاه. ( همان،ص ۱۹)
تلویزیون: دستگاهی که تصاویر اشیاء و اشخاص را از مسافت دور به وسیله امواج الکتریکی انتقال دهد. (فرهنگ معین، ص۱۱۳۶)
روزنامه خش خش کرد. ( همان،ص ۲۳)
روزنامه: مرکب از روز+ نامه (نامک پهلوی)، معرب آن روزنامج و روزنامجه.
روزنامه در آن اوقات به معنی کتاب شرح گزارش روزانه و یادداشت وقایع هر روزه که اکنون به زبان فرانسه ژورنال می گویند بوده است. نام عمومی نشریاتی است که برای انتشار اخبار، آرا، نظرها و دیگر اطلاعات مورد توجه مردم در فواصل زمانی (اغلب روزانه) در صبح یا عصر انتشار می یابد. (لغت نامه دهخدا، ص۱۲۳۶۲)
فروزنده ی اربابی از رادیو گفت این روزها در تهران بهار است و شکوفه باران…. ( همان،ص ۵۸)
رادیو: دستگاه گیرنده که صوت را از فواصل دور ضبط و پخش کرده. (فرهنگ معین، ص۱۶۱۸)
موبایل که برای تلفن کردن نیست منیرجان، محض شیکی دست می گیریم. (همان،ص ۹)
آشپزخانه را تمیز می کنم و می روم جلو تلویزیون می نشینم. (همان،ص ۳)
شوهرم بعد از شام روزنامه می خواند. (همان،ص ۷)
صبح ها که بیدار می شد قبل از هر کار رادیو را روشن می کرد. (همان،ص ۲۱)
بیشتر وقت ها رادیویی را به گوش می چسباند که خانم سردر نمی آورد با این کوچکی چطور همه فرستنده های دنیا را می گیرد. (همان،ص ۲۰۶)
خیره به تلویزیون با تلفن حرف می زد. (همان،ص ۸۷)
اتاقک تلفن عمومی سرکوچه را هیکل خانم صمدانی همسایه دو خانه آن طرف تر کاملاً پر کرده بود. (همان،ص ۴۰)
تلفن: دستگاهی است که به وسیله آن می توان اصوات و مکالمات را از مسافت دور انتقال داد یا دریافت کرد. این وسیله در سال ۱۸۷۶ میلادی توسط گراهام بل اختراع شده است. (فرهنگ معین، ص۱۱۳۲)
نمی دانم کی فرستاده، پیک با پا آورد. شیرین گفت پیک چی؟ پیک بادپا. (عادت می کنیم ،ص ۲۶)
فصل چهارم
بازی ها و سرگرمی ها

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.