نوامبر 24, 2020

سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۴۴

چشم ها را بست و فکر کرد. شاید خودم عادت کنم، باید عادت کنم. (همان،ص ۲۶۳)
منصرف شدن از ازدواج به خاطر احترام به خواست دیگران و دیگران را همیشه مقدم تر از خود دانستن.
آدم ازدواج می کنه که بچه دار بشه. (همان،ص ۱۱۵)
بچه دار شدن به عنوان هدف ازدواج
دیگه لازم نیست بری! زن های اینجوری ذهن آدمو خراب می کنن! (همان،ص ۱۲۳)
نهی معاشرت با زنان مطلقه به جهت جلوگیری از بدآموزی.
بعد برای هزارمین بار توی گوش آرمن خواندم که پنهان کردن اسباب بازی های دوقلوها اصلاً کار بامزه ای نیست. (سه کتاب،،ص ۱۸)
پیرزن زد زیر گریه آخر عمری می خوای ولم کنی بری؟ شیرمو حلالت نمی کنم. (همان،ص ۱۹۲)نفرین فرزند به منظور ممانعت از انجام کاری
گفتم هر کلاسی می خوان برن، خرجش رو چشم… هر چی الا کلاس آرایش… (همان،ص ۱-۱۹۲)مذمت آرایشگری در آن دوره ریشه در فرهنگ اجتماعی داشت.
در خانه ی بزرگش رسماً با بی بی خدمتکار پیرش زندگی می کرد و رسماً با پسرها و عروس ها و ده ها نوه و خویش و قوم دور و نزدیک بی بی … (همان،ص ۲۰۲)
بزرگواری به منظور سیر کردن عده ای سر سفره خود بی حساب و بی منت
صبحی خیلی زود، چمباتمه زیر بوته نسترن، علف های هرز باغچه را می کند که در زیرزمین بازشد و مستأجر و زن جوان بیرون آمدند. خانم دستپاچه شد. (همان،ص ۲۱۸)
رعایت حدود و حریم به جهت دخالت نکردن در کار همدیگر.
با خودش می گفت کاش این یکی دخترم بود… اگر پسر داشتم حتماً این شکلی بود. (همان،ص ۲۱۶)
حسرت به خاطر نداشتن بچه
خدا را شکر کردم که چشم های آقای مدیر بسته بود و دیرآمدنم را ندید. (همان،ص ۲۳۰)
ترس به خاطر تنبیه شدن
خانم گریگوریان وصیت کرده بعد از مرگش نقاشی به مدرسه اهدا شود. (همان،ص ۲۴۲)
وصیت به منظور سپردن چیزی ارزشمند به جایی دلخواه پس از مرگ
آدم های صبح هایم همان جوری بودند که دوست داشتم باشند. پدر مهربانو مؤدب بود… (همان،ص ۲۹۹)
خیال پردازی کودکان به خاطر لطافت و پاکی روحی و علاقه به داشتن مهربان ترین قهرمانان زندگی.
با خودم گفتم کاش همدلی کودکی دخترهایم در بزرگی هم ادامه پیدا کند. ( همان،ص ۳۷)
آرزوی صمیمیت کودکان با هم در بزرگسالی شان هم به این علت است که اغلب در بزرگسالی خواسته یا ناخواسته بینشان فاصله می افتد.
در اتاق کوچک ته راهرو آلیس چیزی که ارزش نگه داشتن داشته باشد پیدا نکرد. کتاب ها را من برداشتم و … (سه کتاب،،ص ۶۶)
برداشتن کتاب های باقی مانده از پدر مرحوم به منظور یادگاری
فاجعه هر روز اتفاق می افتد. نه فقط پنجاه سال پیش که همین حالا. نه خیلی دور که همین جا ور دل آبادان سبز و امن و شیک و مدرن. ( همان،ص ۱۴۹)
وسعت دید نشانه اهمیت به همه مردم و فِرَق و ادیان بدون محدودیت
به زن های ده نگاه می کردم که لباس های محلی به تن داشتند و جوان تر ها با دنباله ی روسری های رنگارنگ دهان ها را پوشانده بودند از مادر که پرسیدم چرا… گفت دخترهای جوان نباید جلو پدر و مادر یا پدرشوهر و مادرشوهر حرف بزنند. ( همان،ص ۲۱۷)
فرهنگ نما گرد و رعایت حریم بزرگتربه منظور احترام
.چه اتفاق وحشتناکی که یک هفته مانده به عروسی. هر دو مادر با هم عین داستان های دانیل استیل. (همان،ص ۷۰)
مطالعه نشان دهنده فرهنگ بالا و به منظور بالا رفتن سطح اطلاعات و سرگرمی.
ول کن عزیز دل. مادرت را نشناختی؟ شده دکتر… اسم این خانم دکتر توی سریال پزشک دهکده چی بود؟(همان،ص ۱۱۹)
مردست و قولش. گفته بودم می خرم، خریدم. ( همان،ص ۲۶۱)
خوش قولی به منظور به حساب آوردن بچه ها و تأثیری که در ذهن بچه ها می گذارد.
از سر میز که بلند شدیم دستم را چسبید. پدر، باهاش حرف بزن! خواهش می کنم! (همان،ص ۲۷۷)واسطه کردن با هدف رضایت گرفتن.
رسیدگی و مراقبت شدید از خود در پیری نشانه شادابی و دغدغه چیزی را نداشتن.
نگاهش که به من رسید گفت هیچ وقت فکر کردی اینها هندوانه های به این قرمزی از کجا می خرند؟ (همان،ص ۲۷۱)
حرف عوض کردن به منظور خجالت از دادن جواب
آلنوش که به دنیا آمد مادربزرگ انگشتر الماس نامزدیش را به مارتا هدیه داد. (همان،ص ۲۷۲)

نوشته ای دیگر :   بررسی تطبیقی مفهوم ارتباطی دعوت در قرآن کریم با مفهوم انتقال در ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.