ژانویه 16, 2021

دسترسی به منابع مقالات : سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۳۸

شرکت ندادن زن ها در مسایل کاری به جهت طرز فکر بسیاری از مردها در آن دوره
جدایی سر مسایل کوچک در نسل کنونی به خاطر کم تحملی و ریخته شدن قبح طلاق
کم کم وقتش نیست استعفا بدی؟ ما که احتیاج مالی نداریم. (همان،ص ۱۱۶)
ممانعت از اشتغال زنان به دلیل عدم نیاز مالی در قدیم.
آقای نقوی نظر خوبی درباره سلمانی رفتن زن ها نداشت. وقت و پول هدر دادن! بگذریم. از حرف های صد تا یه غاز که زن ها توی سلمونی به هم می زنند. (همان،ص ۵-۱۴۴)
نامناسب دانستن محیط سلمانی و مخالفت با سلمانی رفتن زنان بر اساس عقیده مردها در آن دوره.
حسن… با خودش می گفت ناسلامتی ما هم تو مغازه شریکیم. (همان،ص ۱۷۲)
حجب و حیای مانع از اظهار نظر به علت رعایت سن و احترام بزرگتر.
خدا دو بچه ام را گرفت. لابد حکمتی داشت. (همان،ص ۱۹۹)
رضایت در هنگام مصائب. نشان دهنده ایمان قلبی۹
با همه چیزش ساختم. (همان،ص ۹۸)
سازش به منظور راه حلی برای مشکلات اساسی(اشتباه)
به روی خودت نیار سیمین جون! مجید به زندگی تنها و شلخته آمریکایی عادت کرده. طول می کشه قدر زن خونه دار و هنرمندی مثل تو رو بدونه. درست می شه تو طاقت بیار درست میشه. (همان،ص ۱۲۸)
راهکار سازش به منظور حفظ و از هم پاشیده نشدن زندگی
خودم جلو مادربزرگ هیچ وقت و جلو عمه هنوز هم سیگار نمی کشیدم. (همان،ص ۲۸۳)
احترام به خاطر ناراحت نکردن بزرگترها
بگو ایشی کجاست وگرنه می گویم چرا به سرفه افتادی. ( همان،ص ۵۶)
بر ملا نشدن راز در صورت اذیت نکردن صاحب راز.
آدامیان با هیچ کس نمی ساخت. نه معلم ها، نه در و مادرهای بچه ها، نه شاگردها… (همان،ص ۳۰۳)ناسازگاری به خاطر مهم و با ابهت جلوه دادن خود.
می دانم که دانیک از پس همه کارها بر می آید. می دانم که فقط می خواهد بندهایم با دنیای بیرون پاره تر از این که هست نشود. (سه کتاب،ص ۳۰۸)
ارتباط با محیط بیرون و مردم به منظور رهایی از گوشه نشینی
اگر خرج ماه قبل با حقوق آقای ف سر به سر باشد خانم ف خوشحال نمی شود. (همان،ص ۵۰)حسابگر بودن به منظور برقراری توازن دخل و خرج
خوش به حال شیرین. هیچ وقت دمغ نیست. هیچ وقت غر نمی زند. هیچ وقت از کسی گله نمی کند. هیچ وقت توضیح بیخودی نمی دهد تا نپرسی از خودش حرف نمی زند. (همان،ص ۴۱)
رضایت به مقدرات و آنچه در زندگی پیش آمده نشان آرامش درونی و قبول زندگی با همه تلخی ها و شیرینی هایش.
خانم که می گفت خوش به حالت به هیچ چیز دل نمی بندی ملوک خانم سرتکان می داد زندگی ارزش نداره خواهر. (همان،ص ۲۰۱)
دل نبستن به چیزی در دنیا به منظور راحت تر گذراندن زندگی
ملوک خانم می گفت عادت می کنی خواهر. آدمیزاد به همه چی عادت می کنه. (همان،ص ۲۰۷)
عادت به جهت ناچاری
سی سال که همه سال هایش شبیه هم بود و همه ماه هایش و همه روز هایش… زن از این بابت گله نداشت. (همان،ص ۲۱)
عادت به منظور رضایت
گوشتو نصف کردم فردا باش کتلت درست کنم. (همان،ص ۹۴)
صرفه جویی به منظور همراهی با همسر و سازش با کم درآمدی اش
پنج سال هر کار کردم غر زد، چند روز دیگه هم روش. (همان،ص ۱۰۶)
خستگی حاصل از تحمل اوضاع نابسامان
مادر بزرگ هیچ وقت مستقیم از مرگ حرف نمی زند. (همان،ص ۲۷۷)
اسم مرگ را بر زبان نیاوردن به منظور ترس یا فرار از آن یا بدیمن دانستن آن
می پرسیدم من که دوازده سالم شد، مننژیت می گیرم و می میرم؟ نه گفتن های هیچ کس قانعم نمی کرد. (همان،ص ۲۲۸)
حساس شدن کودکانه ناشی از ترس
مادر چند سال پیش مُرد، در تصادف اتومبیل، در همان شهر ساحلی که زندگی می کرد. یک روز صبح زود که می رفت برای عالیه نامه پست کند… (همان،ص ۳۰)

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است