ژانویه 23, 2021

سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۲۵

پاکت های شیر پاستوریزه، بطری های شکسته کوکا کولا و انبوه روزنامه های خیس راه آب جوی مجاور را چند خیابان بالاتر بستند و درخت چنار روزها و روزها بی آب ماند. (همان،ص ۱۰)
بی ملاحظه بودن مردم موجب ایجاد خسارت.
مادر بعد از هر بار ظرف شستن دستهایش را با وازلین چرب می کرد. (همان،ص ۳۱)
چرب کردن پوست به منظور حفظ سلامت.
خانم مدام مواظب بود همه پیشدستی داشته باشند برای… و با پشتی صندلی ها دیوار را زخمی نکنند. (همان،ص ۲۰۴)
رسیدگی به کم و کسر نداشتن مهمان ها و مراقبت از وسایل خانه نشان دهنده ی کدبانو بودن و منظم و دقیق بودن زن خانه
آلنوش… یعنی تو مجبور می شدی با عمه ات عروسی کنی؟ (همان،ص ۲۷۲)
توی اتاق مادرم زد زیر گریه. زیر لب گفت کاش تو بودی تو حتماً می فهمیدی. (همان،ص ۲۸۵)نیاز به درد دل به منظور درک و همدلی
شبیه هیچ کدام از مردهایی که تا حالا دیدم نیست. اصلاً شبیه مردها نیست و در ضمن هست و … تا حالا یک کار زشت نکرده (همان،ص ۱۶۴)
پدید آمدن علاقه به علت منحصر به فرد دیدن شخص و تمایزش با سایرین.
آیه خندید و صورتش را چسباند به شانه مادر بزرگ و لباس سفید ماه منیر پر از لک مربا شد. ماه منیر آیه را بوسید. فدای تو خوشگل! الان دست و رو می شوریم و لباس عوض می کنیم و می برمت ددر. (همان،ص ۲۴۴)
علاقه خاص به نوه به خاطر این که این کارها را نسبت به فرزند خودش نکرده بود.
در این روزهای نادر، سرزدن های هر روزه به مادرش را هم بیشتر طول می دهد. (همان،ص ۵۵)سرزدن به پدر و مادر پیر به منظور انجام وظیفه
برخلاف هر بار که با خودم می گفتم شاید این یکی… این بار کوچکترین تردیدی نداشتم که این یکی اصلاً و ابداً به درد آلیس نمی خورد. ( همان،ص ۷۲)
پیش بینی صورت نگرفتن چنین ازدواجی به علت عدم تناسب
برای بچه های بنگاه توضیح داده بود که چرا نمی خواهد باعث و بانی فروش آپارتمان باشد. بچه های بنگاه هاج و واج نگاهش کرده بودند. (همان،ص ۱۳۹)
کاسه داغ تر از آش شدن به قصد دلسوزی
مادربزرگ و عمه ام وقتهایی که فکر می کردند سرم گرم بازی است پشت سر مادرم پچ پچ می کردند. (همان،ص ۲۶۵)
دقت زیاد بچه ها به پیرامون حتی هنگام بازی به علت ذهن آزاد و جستجوگرشان.
مادربزرگ و عمه ام وقتهایی که فکر می کردند سرم گرم بازی است پشت سر مادرم پچ پچ می کردند. (همان،ص ۲۶۵)
دقت زیاد بچه ها به پیرامون حتی هنگام بازی به علت ذهن آزاد و جستجوگرشان.
چه روبان قشنگی به گل ها زده اید… اولین بار بود کسی به روبان نگاه کرده بود. ( همان،ص ۴۷)
توجه و ریز بینی به علت اهمیت و وسواس شخصی.
از کجا فهمیدم، ها؟ … اول این که صدبار برایم قهوه درست کردی و می دانی قهوه پرشکر دوست دارم. دوم این که دوبار پرسیدم آرتوش کجاست حرف توی حرف آوردی. ( همان،ص ۲۶۲)
دقت افراد از روی تجربه و شناخت که منجر به کشف مسأله ای می شود.
گوشه ی روزنامه… نوشتم جوهر سبز با همه جوهر ها فرق دارد. من آدم ها و چیزهایی را که با همه فرق دارند دوست دارم. (همان،ص ۲۹۷)
ابراز عشق به منظور دلگرمی دادن به مادر و کمرنگ کردن خشونت پدر.
عصرها گاهی دیدن همسایه ها و آشناها می رفت. ثریا که مادرش فوت کرده بود، مهین خانم که تازه بچه دار شده بود. (همان،ص ۲۱)
دیدار همسایه و آشنا به منظور احوال پرسی و پر کردن وقت.
دید و بازدید: به معنای معاشرت و مخالطت و آمد و شد به خانه یکدیگر در اعیاد و امثال آن. (لغت نامه دهخدا)
صاب کار به این با معرفتی ندیدم. (همان،ص ۱۷۳)
معرفت به خاطر رعایت حال زیردست.
برای هر زن ارمنی کیک بردم، با مقوای زیر گذاشت روی میز. ( همان،ص ۳۹)
مبادی آداب بودن نمایانگر فرهنگ و تربیت.
نعیم دم درپا به پا شد. معلوم نیست کی فرستاده؟… نعیم گفت بازش نمی کنید؟ مبادا بمبی، چیزی… (همان،ص ۲۷)
کنجکاوی فراوان از روی صمیمیت زیاد با کسی و اساساً در ذات افراد ریشه دارد.
آب پرتقال ولرم و تلخ را فرو دادم. ( همان،ص ۴۸)
بی حوصلگی و نابلدی در پذیرایی از مهمان به علت داشتن نوکر و کلفت در تمامی دوران زندگی
پشت عکس نوشته شده بود: المیرا هارتونیان- پاییز پانزده سالگی. ص۱۱۵

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.