ژانویه 19, 2021

دسته بندی علمی – پژوهشی : سیمای جامعه در آثار زویا پیرزاد- قسمت ۲۲

جستجوی محبت پررنگ گذشته در شوهر به علت کم رنگ شدن آن حس در زمان حال.
با این حال چرا گفت بد اخلاقی آرتوش؟ چرا آدم های دور و بر فکر می کردند شوهرم بداخلاق است؟( همان،ص ۸۲)
دلخوری از گفته ای در مورد کسی به دلیل علاقه به آن شخص و این که شخص را عاری از آن عیب می دانی.
قیافه آرتوش شبیه بچه ای بود که اسباب بازی را از دستش گرفته باشند. دو قلوها التماس کردند شام پیش ما بمانند. حد معاشرت نگه داشتن و پشت دست داغ کردن فراموشم شد و به امیل سیمونیان گفتم چرا شام نمی مانید؟ به مادرتان تلفن می کنم. ( همان،ص ۹۰)احساساتی شدن به خاطر شدت علاقه و محبت نسبت به همسر و فرزندان و جلب رضایت و خوشحالی آنها.
میز شام را که جمع می کردم امیل گفته بود کلدریس، کمک بکنم؟ پیشنهاد کمکش بیشتر به دلم نشسته بود یا این که به اسم کوچک صدایم کرده بود؟( همان،ص ۹۳)
توجه به مرد غریبه و دقت در رفتار و گفتارش ناشی از خلاء عاطفی و کم توجهی شوهر به همسرش به علت مشغله زندگی.
بنده هر چه شما بگویی می گویم بسیار بسیار چَشم. ( همان،ص ۱۲۶)
اهمیت به خواسته همسر به منظور ابراز علاقه.
دو قلوها حتماً از قصه خوششان می آید. من که هیچ وقت ماتیک نمی زنم… مدادم کو؟ آرتوش خودخواه است. ( همان،ص ۱۵۰)
درگیری ذهنی به خاطر وسواس در مسایل خانه و زندگی و اهمیت بیش از حد به مسایل کوچک تا جایی که مانع کارهای شخصی شود.
مارتا می گفت فنجان عمر من! اگر بشکند، من هم می میرم! می خندیدیم و حالا…. (همان،ص ۳۰۰)
وابستگی به دنیا و آنچه در آن است به علت عدم توجه به فانی بودنش.
همچین عزا گرفته انگاری داری میری سفر قندهار… گمانم تیارت امروز هم سر شمال رفتن تو بود. (همان،ص ۵۸)
فیلم بازی کردن به خاطر ترس از دست دادن کسی که به همه سازهایش می رقصد
تهمینه یواش گفت مادر خودشان درست کرده اند. بعد از خیلی سال. به خاطر آمدن شما. از این قطاب هم میل کنید. دم گوش آرزو گفت بعد از برادرهام مادر قطاب درست نکرده بود. (همان،ص ۲۰۱)
خوشحالی به خاطر ترک اعتیاد پسرش
پدر همیشه با هرچه آرزو می گفت و می خواست موافقت می کرد. (همان،ص ۲۱۹)
عشق و علاقه پدر به دختر، فطری است و به قصد جلب رضایت.
سیمین جلو پنجره باز ایستاد و به بید مجنون نگاه کرد. دستش را برد جلو کشید به یکی از شاخه ها و زیر لب گفت دلم برات تنگ می شه. گریه اش گرفت. (همان،ص ۱۱۹)
احساس از سر وابستگی و دلبستگی
حس کرد مثل آدمی است که بعد از مدت ها پرسه زدن برای پیدا کردن نشانی خانه ای، ناگهان خود را مقابل خانه ببیند و از در زدن بترسد. (همان،ص ۱۶۰)
پیدا کردن مرد دلخواه برای زندگی مشترک
صورتش زبر بود. مثل صورت مادربزرگ وقتی که برای آخرین بار روی تختخواب بزرگ، لا به لای ملافه های سفید بوسیدمش. (همان،ص ۲۸۱)
زبری و خشکی پوست حاکی از پیری.(بوسیدن دست و صورت بزرگتر های فامیل نشانه احترام)
امیل سیمونیان تک سرفه ای کرد، نگاهی به مادر انداخت و شروع کرد به حرف زدن. ( همان،ص ۵۱)
ترس و اضطراب ناشی از عدم استقلال
م م م – توی آش اسفناج می ریزند؟ (همان،ص ۴۳)
بلد نبودن آشپزی و اطلاعات مربوط به آن به علت داشتن کلفت و نوکر.
پسر بقیه پول را با بربری داد دست شیرین و با خنده به آرزو گفت انگار چند سالی هست نون نخریدی. (سه کتاب ،ص ۱۲۳)
نداشتن اطلاع از قیمت ها به خاطر اینکه خدمتکارشان خرید می کرد.
حالا شب ها راحت تر می خوابید. خانه هم گویی دست از بد ادایی برداشته بود. (همان،ص ۲۱۰)
امنیت و آرامش خانه به جهت حضور مستأجر
صدای دو جفت پا روی سنگریزه ها خوشحالش می کرد. هیچ وقت پرده را پس نمی زد مبادا فکر کنند کشیک می کشم. (همان،ص ۲۱۲)
سرک نکشیدن به منظور رعایت حریم افراد
کاش مهر خانه به دلش می افتاد. طبقه بالا را هر طور که بخواهد درست می کنم. (همان،ص ۲۱۷)تلاش به منظور از دست ندادن همدم
مادرم چیزهایی را که استفاده نمی کرد اما دلش هم نمی آمد دور بریزد در طبقه پایین انبار می کرد. گهواره… (همان،ص ۲۵۵)
جمع کردن وسایل بی استفاده به منظور یادگاری
روی پیشانی من ننوشته اند مأمور پیدا کردن اشیاء گم شده. ( همان،ص ۱۶۵)عصبانیت به خاطر بی توجهی از طرف شوهر
بدحالی و بی حوصلگی کم کم از بین رفت… با خودم گفتم یعنی حرف هایم برایش جالب بوده؟ یعنی حوصله اش سر نرفته؟ ( همان،ص ۱۶۹)

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.