ژانویه 27, 2021

سیر و سلوک

چه نیکو زده است این مثل برهمن بود حرمت هرکس از خویشتن (سعدی/ بوستان 148:1359)
ترسایان. همان مسیحیان هستند که به پدر، پسر و روح القدس اعتقاد داشتند؛ نصرانیان.
سعدی در آثار خود از ترسایان و چلیپا نیز سخن به میان آورده است:
گبر و ترسا و مسلمان هرکسی در دین خویش
قبله ای دارند و ما زیبا نگار خویش را (سعدی/غزل ها 296:1385)
و در بیتی از بوستان تعریضی به اعتقاد ترسایان (که به پدر، پسر و روح القدس معتقد اند) دارد:
خدا را که مانند و انباز و جفت ندارد، شنیدی که ترسا چه گفت؟ (سعدی/ بوستان 166:1359)
جهودان. پیروان حضرت موسی بودند و سعدی در چند مورد به آن ها اشاره می کند:
گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
لابه بر گردون رسانم چون جهود اندر فطیر (سعدی/غزل ها 254:1385).
زنادقه. گروهی است از مجوس که خدای را دو گویند یا قائل به نور و ظلمت اند، یعنی نور را مبداء خیرات و ظلمت را مبداء شرور دانند. (منتهی الارب)
در ادب فارسی بیشتر اوقات زندیق را به معنای کافر و ملحد به کار می برند.
ندانم ابروی شوخت چگونه محرابی است
که گر ببیند زندیق در نماز آید (سعدی/غزل ها 208:1385)
صوفیّه. تصوّف طریقهی سیر و سلوک عملی است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. بعضی عرفان را جنبهی علمی و ذهنی تصوّف می دانند، و تصوّف را جنبهی عملی عرفان.(معین)
صوفیّه جماعتی بودهاند از مسلمین که اساس کار آنها در عمل مبتنی بر مجاهدت مستقل فردی بوده است و در علم بر مستقیم قلبی. درست است که بعضی از آنها با وجود ارتباط بلاواسطه با حق و در عین اتّکاء بر کشف و شهود شخصی، متابعت از شریعت را نیز به منزلهی مقدّمه و شرط راه لازم میشمردهاند و در جاهایی که کارشان با ظاهر شریعت موافق نمیبوده است، یا ظاهر شریعت را تأویل می کردهاند و یا طرز کار خود را به نوعی توجیه مینمودهاند لیکن به سبب استقلالی که در عمل و طریقت خویش داشتهاند هم متشرّعه که اهل سنّت و جماعت بودهاند خود را از آنها کنار می کشیدهاند و هم علما که اهل معرفت عقلی و استدلالی بودهاند آنها را گمراه میشناختهاند.(زرین کوب 33:1385)
تیر باران بر سر و صوفی گرفتار نظر
مدعی در گفت وگوی وعاشق اندر جست وجوست (سعدی/غزل ها 65:1385)
یکی پیش داود طایی نشست که دیدم فلان صوفی افتاده مست (سعدی/ بوستان 152:1359)
علویان. در لغتنامهی دهخدا در ذیل کلمهی علوی چنین آمده است: مقابل عثمانی. کسانی را گویند که پس از قتل عثمان، علی را به قتل عثمان تهمت نکردند و به عایشه و معاویه نپیوستند. و پیروان این طریقت را نیزعلوی گویند هرچند درک زمان علی و معاویه نکرده باشند. و میان رواه از تابعین و جز آنان را با صفت و « کانَ علویاً » نام میبرند، مقابل عثمانی. و ناصرخسرو قبادیانی را که علوی میگفتند ازین قبیل است، نه اینکه از ذریّهی طاهرهی رسول باشد.(دهخدا)
((شیّادی گیسوان بافت یعنی علویست و با قافله حجاز به شهری در آمد که از حج همی آیم و قصیدهای پیش ملک برد که من گفتهام.)) (سعدی/ گلستان 62:1381)
ولی با وجود توضیحات یاد شده به نظر میرسد در زمان سعدی به افرادی که از نسل پاک پیامبر اسلام (ص) بودند علوی میگفتند، چنان که در حکایتی از گلستان برای اثبات علوی (یا شریف) نبودن شیّادی که ادّعای علوی بودن میکرد آمده است :