سازگار نیست

Off By
دانلود پایان نامه

ظهیر پس از تحصیلات مقدماتی در زادگاه خویش فاریاب به سوی نیشابور حرکت کرد ومحتمل است قصیده :
سفر گزیدم وبشکست عهد قربی را مگر به حله ببینم جمال سلمی را
درهنگام وداع زادگاه خویش سروده باشد چنانکه در بیتی گوید :
ز روزگار بدین روز گشته ام خرسند وداع کرده بکلی دیار ومأوای را
وبه گفته خود مدت 6سال حرص وادب وی را در خاکدان نیشابور زندانی کرد . دراینکه ظهیر تحصیلات خود را در نیشابور تکمیل کرده تردیدی نیست ، اما اینکه برخی از دانشمندان معاصر تحصیلات او را به ضرس قاطع در نظامیه نیشابور دانسته اند ، دلیلی برآن در دست نیست وظاهراً در همان اوان بود که به دستگاه عضدالدوله ابوبکر طغان شاه بن المویّد (آی آبه ) ناصر الدین ملکشاه ِ بن تکش ، حاکم نیشابور (569-581) راه یافت و وی را به قصایدی غرّاء ستود ؛ ولی چنانکه در بخش ممدوحان ظهیر اشارت خواهد رفت در نیشابور روزگار چنانکه باید به وی روی مساعدت ننمود واز طغانشاه عنایتی فراخور خویش نیافت .
به ناچار با دلی از صبر نفور وداع نیشابور گفت ؛ چنانکه در قصیده ای گوید :
کراست زَهره که با این دل زصبر نفور درافکند سخنی از وَداعِ نیشابور ؟
وبه گفته دولتشاه : « از نیشابور به طریق سیاحت به اصفهان رفت ودرآن حین صدر الدین عبداللطیف خجندی ، قاضی القضاه ومشارُالیه آن ملک بوده . روزی ظهیر به سلام خواجه رفت . دید که صدر خواجه مسکن فضلا وعلماست . او سلام کرد وغریب وار به جایی نشست والتفاتی چنانکه خواست نیافت . تافته شد واین قطعه را بدیهه گفت وبه دست خواجه داد :
بزرگوارا دن دنیا ندارد آن عظمت که هیچ کس را زبید بدان سرافرازی …الخ
دیگر چنانکه خواجه مراعات ومردمی کردش در اصفهان اقامت نکرد …الخ » ولی به نظر نگارنده ، این داستان آمدن ظهیر به اصفهان وملاقات وی از صدرالدّین وساختن قطعه ای به بدیهه روی برتافتن از وی بدین صورت که دولتشاه متذکر شده چندان با حقیقت سازگار نیست ، زیرا ظهیر در چند مورد تصریح می کند که مدت یک سال ونیم تا دو سال در اصفهان اقامت داشته ، چنانکه در قصیده ای به مطلع :
شبی به خیمه ابداعیان کن فیکون حدیث زلف تو می رفت والحدیث شجون
گوید :
دو سال شد که برین فرّخ آستانه مرا شده ست دست تفکر به زیر روی ستون
وباز در قصیده ای در مدح وی به مطلع ذیل :
ای زسعی تو بر فراخته سر دین یزدان وشرع پیغمبر
گوید :
راست یکسال ونیم شد که مرا در عراق است حکم آبشخور
وباز در قطعه ای که در مدح همین صدر الدین سروده به مطلع :
بزرگوار من درمیان اهل عراق به نعمت تو که محسود همگنان بودم
گوید :
دوسال خدمت این قوم کردم وامروز زبخت شاکر واز روزگار خشنودم
از این ابیات که از قصاید شماره 38و61و62 وقطعات شماره 11و37 که در مدح وی سروده التقاط شده ، می توان استنباط کرد که ظهیر در درگاه صدر الدّین آن چنانکه باید مورد توجه و اقبال قرار نگرفته واز نظر گذران در تنگنا بوده ؛ چنانکه در قصیده 38 گوید :
در وجوه معاش می نشود مهر بوبکر ودوستی عمر
ونیز از قصاید 38و61 برمی آید که عید را بهانه کرده واین دو قصیده را واسطه لطف وی قرار داده ، وچون باز آتش سخنش در او نگرفته قصیده 62را ساخته ، وپس از چندی به حکم ضرورت از آستان وی روی بر تافته است . ابیات ذیل برین معنی گواهی صادق است .
آخر ای نور دیده اسلام نیـــک در روزگـــار مــن بنگر
تنم از قافه خشک شد که نشد لبـــم از آب ایـــن کریـمان تر