ژانویه 17, 2021

روان شناسی اسلامی

– استوتل (1997) در مقاله ی خود تحت عنوان «رویکرد فضیلت گرا به تربیت اخلاقی» به این نکته اشاره کرده است که علی رغم وفور گفته ها و نوشته ها در باب فضایل و تربیت در زمان کنونی، هنوز گزارش شفاف و متقاعد کننده ای راجع به ویژگی های رویکرد فضیلت گرا وجود ندارد. وی پس از طرح و بررسی سه تعریف متفاوت راجع به این رویکرد، تمایز قائل شدن میان رویکرد فضیلت گرا و چشم اندازهای اصلی دیگر در تربیت اخلاقی (به ویژه رویکرد شناختی- رشدی) را مورد بحث قرار داده و استدلال می کند تنها تعریفی که قابلیت فرق نهادن مناسبی را داشته باشد به اخلاق فضیلت مدار اشاره خواهد داشت؛ تنها براساس این تعریف می توان رویکرد فضیلت گرا را به عنوان یک پژوهش کیفی جدید رشدی، در تربیت اخلاقی موردنظر قرار داد (ص 407-395).
– گروه مولفان (1999) در پژوهش خودشان که با روش میدانی انجام شده تحت عنوان «عاطفه و تأیید والدین و رابطه ی آن با عواطف اخلاقی و رفتار کودکان» چنین بیان کردند: یافته های این پژوهش تأییدی بر دیگر پژوهش ها در اثبات نقش عاطفه والدین (به خصوص مادران) در تعامل با کودکان است. تصویری که از این یافته ها حاصل می شود آن است که رفتارهای والدینی که صمیمی و حمایت گرایانه اند احتمالاً دغدغه های عاطفی و رفتار اخلاقی کودکان را افزایش می دهند و تأثیر پایداری بر جنبه ی رفتار اخلاقی کودکان بر جای می گذارد. رفتارهای جامعه پذیرانه والدینی که عاطفه مثبت دارند، موجب می شود سطح اثر پذیری تلاش های جامعه پذیرانهی والدین نزد کودکان را با توجه به معیارهای اخلاقی ارتقا بخشند. ممکن است کسی نتواند نتایج قطعی درازمدت تأخیر والدین بر عملکرد اخلاقی کودکان را از این پژوهش استنباط کند، ولی ممکن است اقدامات حمایتگرایانه والدین، سطح دغدغه ی عاطفی کودکان را ارتقاء بخشد.
– روتلدگ (2007) در پژوهشی تحت عنوان «ظهور و پیشرفت اخلاق» بیان داشته است که تکامل اخلاقی ناشی از یک دید فلسفی است. طبیعت انسان یک طبیعت خوب می باشد و از این رو انسان تمایل به خوبی دارد و بدیهی و آشکار است که انسان در ذات خود درکی از خود و تکامل خود دارد. اگر چه هر کسی آن را به مرحله عمل نمی رساند اما آرزو و فهم آن در هر کسی وجود دارد. رشد اخلاقی مانند رشد سایر اعضای انسان خود به خود صورت می گیرد حتی با وجود موانع اجتماعی و شخصیت و وجدان اخلاقی صورت می گیرد. در حقیقت ظهور اخلاق مظهر و نشانی از وجدان اخلاقی هر شخص می باشد اما می توان از خصوصیات انسان مانند دلیل و برهان، خشم، حس شرم و گناه در این امر بهره گرفت(به نقل از عسکری، 1389، ص 33).
– یویسال (2007) در پژوهشی تحت عنوان «تربیت اخلاقی کودکان» چنین نتیجه گیری می نماید که والدین نقش مهم و موثری در تربیت کودکان دارند؛ زیرا کودکان دارای طبیعت خالص و پاک می باشند که در معرض همه نوع تأثیرات قرار دارند. از این رو والدین به علت ارتباط بیشتر و صمیمیتر با کودکان، نقش اساسی در تربیت اخلاقی او دارند.
– هالستید (2007) در پژوهشی تحت عنوان «چارچوب مشخص برای تربیت اخلاقی» چنین بیان داشته است که برای مسلمانان سه نوع ارزش اساسی وجود دارد که عبارتند از: ادب، اخلاق و رفتارهای الگو، مانند رفتار پیامبر (ص). آنچه سبب تفاوت تربیت اخلاقی غرب و اسلام می شود عبارتند از: 1- وجود اصول و قوانین ازلی و ابدی و نقش قانون در اجرای اخلاق 2- به دلیل درک های مختلف از خوبی، خودمختاری در اخلاق ممنوع است 3- وجود آخرت به عنوان عامل ایجاد انگیزه برای انجام عمل و بازداری از یک عمل و در پایان به دو اصل اساسی در تربیت اخلاقی اشاره نموده است. 1- اشاعه دانش که مقدمه عمل است 2- انگیزه که سبب عمل بر طبق علم و دانش می شود ( به نقل از عسکری، 1389، ص 32).
– ای الرود (2009) در پژوهشی تحت عنوان «فلسفه های معاصر تربیت اخلاقی در تبیین رویکرد ارزشها» چنین می گوید تبیین ارزش ها خواه عینی باشند یا ذهنی، مفید می باشند در مورد رفتار مطابق با ارزش ها می گوید ارزش ها زمانی منتسب به انسان می شوند که الگوی ثابتی از رفتارها را شکل می دهند .
ویلی و فارکا (2011) در مقاله ای تحت عنوان «مسئولیت معلم در آموزش و پرورش اخلاقی و عاطفی کودکان» نقش معلمان را در آموزش و پرورش اخلاقی و عاطفی کودکان در تحصیلات ثانوی بررسی می کنند. هدف از این مقاله، تعیین چالشها و مشکلات موجود برای معلمان و دانش آموزان در رابطه با آموزش و پرورش اخلاقی و عاطفی در مدارس می باشد تا بررسی شود که چگونه معلمان نقش خود را برای شناسایی زمینه های بحرانی آموزش معلمان و راه حل های بهبود آنها می شناسند و نتیجه می گیرند، حتی اگر نقش اصلی مدرسه آموزش هوشمند و انتقال دانش باشد، نمی توان تاثیر آن را بر توسعه اخلاقی و عاطفی کودکان نادیده گرفت.
جمع بندی
با توجه به پژوهشهای داخلی و خارجی بیشتر پژوهشها در زمینه تربیت و تربیت اخلاقی بیان شده بود اما در زمینه اخلاق بخصوص زمینه ها و عوامل تربیت اخلاقی کودک از دیدگاه اسلام کمتر مورد بررسی قرار گرفته بود و پایان نامه ای در این مورد مشاهده نگردید و در زمینه های تربیت دینی، اجتماعی و سیاسی از منظر قرآن، عالمان یا نهج البلاغه بیشتر مورد پژوهش قرار گرفته است، البته از این نکته نیز نباید غافل شد که تربیت در معنای کلی آن و مصداق اسلامی آن به طور خاص با اخلاق در هم تنیده بوده است. در هر صورت درباره موضوع تا جایی که جستجو شد، مستقلاً اثری با این نام در پایان نامه ها نوشته نشده بود. در مجموع میتوان گفت در تعریف تربیت اخلاقی از میان متفک
ران مسلمان دو نوع گرایش وجود دارد یکی تعریف تربیت اخلاقی با تکیه بر پرورش عادت ها و صفت های اخلاقی مطلوب اسلام و دیگر تعریف تربیت اخلاقی با تکیه بر پرورش شناخت ها، گرایش ها و رفتارهای اخلاقی. در میان متفکران غربی نیز دو نوع گرایش در تعریف تربیت اخلاقی وجود دارد: یک گرایش که تربیت اخلاقی را پرورش فضائل در دانش آموزان می داند؛ و دیگری تربیت اخلاقی را آموزش ارزشها و اصول اخلاقی تلقی می کند. پس با توجه به مبانی نظری و پژوهش هایی که بررسی شد تربیت اخلاقی را می توان این گونه تعریف نمود تربیت اخلاقی، آموزش اصول و ارزش های اخلاقی و پرورش گرایشها و فضیلت های اخلاقی است. در تعریف ارائه شده بعد شناختی، عاطفی و رفتاری اخلاق مورد توجه قرار گرفته است. پس تربیت اخلاقی فقط تهذیب نفس نیست. به کارگیری روش های مختلف همراه با محتوا و موضوعات آموزشی نقش عمده ای در تربیت اخلاقی دارد اما در این میان آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته است، زمینه های تربیت اخلاقی است. توجه به زمینه های تبیین کننده تربیت اخلاقی به صورت غیر مستقیم است و تربیتی بنیادین و اساسی است که بدون اینکه کودک را امر و نهی کند و یا به اجبار و عادت وادار به اعمال اخلاقی نمایند، به گرایشات اخلاقی او جهت داده شود. این زمینه ها یا درونی یعنی فطری، ارثی و یا بیرونی یعنی جسمی (تغذیه) و اجتماعی(خانواده، مدرسه، جامعه) هستند. روش ها و محتوای تربیت اخلاقی را می توان از چگونگی ارتباط این زمینه ها دانست. لذا قبل از هر چیز تبیین زمینه های تربیت اخلاقی در دوره کودکی مهم است که در این پژوهش به آن پرداخته می شود. در ابتدا زمینه درونی یا فطری مورد بررسی قرار میگیرند.
فصل سوم

عاطفه به عنوان زمینه درونی در
تربیت اخلاقی کودک

مقدمه
در این فصل زمینه درونی یعنی فطری با تاکید بر عاطفه مورد بحث قرار می گیرد. به علت ارتباط عاطفه با موضوع فطرت بعد از بحث در مورد فطرت و ذکر گرایشات فطری به توضیح آن دسته از گرایشات فطری از جمله گرایش به خیر و گرایش به خداکه با اخلاق انسان به طور کلی سرو کار دارد، پرداخته می شود و بعد از آن بعد عاطفی و ارتباط آن با اخلاق در دوره کودکی مورد بحث قرار می گیرد.
3-1- فطرت
فطرت را معمولاً در مقابل غریزه حیوانات، برای انسان به کار می برند. مطهری در مورد لغت (فطرت) می گوید: « لغت (فطرت) را در مورد انسان به کار می بریم. فطرت مانند طبیعت و غریزه، یک امر تکوینی است، یعنی جزء سرشت انسان است و امری است که از غریزه آگاهانه تر است و اکتسابی نیست» (مطهری،1375،ص33). وی در مورد معنای فطرت می گوید: «فطرت انسان یعنی ویژگیهایی در اصل خلقت و آفرینش انسان» (همان،ص19). بنابراین فطرت از زمینه های درونی و ذاتی انسان است. اما در مورد اینکه فطرت انسان به سوی خیر یا به سوی شر گرایش دارد نظریه های متفاوتی آمده است. به عبارت دیگر درباره نیک یا بدسرشتی انسان در طی تاریخ، اظهار نظرهایی شده است. برخی ذات انسان را پلید، برخی نیک و پاره ای خنثی دانسته اند.
دسته اول: متفکر بزرگ و معروف عالم مسیحیت، اگوستینیوس و به پیروی از وی مربیان کاتولیک و پروتستان معتقد به «گناه نخستین» طبیعت انسان را دارای نقیصه ذاتی و مقدر می دانند و فرویدگرایان سرشت انسان را اهریمنی توصیف می کنند. این سرشت با دارا بودن دو غریزه جنسی و پرخاشگری، مخالف هرگونه قرارداد اجتماعی است(حلبی، 1374، 158 ). همچنین تجربه گرایانی چون توماس هابز و سودگرایانی چون جرمی بنتام به نیک سرشتی انسان، معتقد نیستند.
دسته دوم: روانشناسانی نظیر مازلو معتقدند که انسان، استعداد خوب شدن را دارد. روسو به نیک سرشتی انسان معتقد است و پلیدی های انسانی را معلول شرایط مخرب اجتماعی می دانند، نه ناشی از ذات انسان(همان،ص 158).
دسته سوم: در کنار این دو دسته اگزیستانسیالیست ها اصالتًا، ماهیت پیشینی برای انسان قائل نیستند. اینان در مورد ذات انسان، آن را خنثی از هر پلیدی و نیکی دانسته اند و معتقدند که این خود انسان است که با انتخاب آزادانه، ذات خود را می سازد و شکل می دهد (همان).
در مورد اینکه آیا اصل طبیعت انسان بر خیر و سعادت است یا بر شر و شقاوت، نظرات دیگری نیز وجود دارد:
جالینوس طبایع را به سه دسته تقسیم کرده است: برخی از طبایع به سوی خیر و برخی به سوی شر و گروهی از مردم دو سویه اند (شکوهی،1368،ص11).
خواجه طوسی تغییر پذیری اخلاق را مورد تاکید قرار داده و براین باور است که مردم در فطرت ، مستعد خیر و سعادت و شر و شقاوتند و در نفس آدمی گرایش به خیر و شر نهفته است و زمینه های صعود و سقوط در نهاد او قرار داده شده است با این همه ، طبایع آدمیان مختلف است . برخی از طبایع به سوی سعادت و خیر گرایش دارند و برای پذیرش فضایل و خوبی ها آماده ترند ولی پاره ای به شر می گروند و برای رذیلتها آمادگی بیشتری دارند. اما به هر صورت، هر فردی میتواند اخلاق، عادات و ملکات خویش را تغییردهد(طوسی،1369،ص،64،134و251).
به طور کلی در میان دیدگاه های اندیشمندان اسلامی سه نظریه وجود دارد؛ امام خمینی در کتاب چهل حدیث، مطهری در کتاب فطرت و مصباح یزدی در کتاب جامعه و تاریخ بر تمایل فطری بشر به خیر و کمال اعتقاد دارند و رفتارهای غیر منطبق به کمال جویی را مظهر جهل انسان در یافتن مصادیق دانسته اند. مشکینی با استناد به آیه «والعصر ان الانسان لفی خسر» می گوید: «انسان ذاتاً رو به انحراف است، زیرا اگر انسان را به حالت عادی گذارند اندیشه او رو به انحراف است» ( به نقل ازصفایی مقدم،1366 ، ص51). شریعتی نیز در کتاب انسان شناسی، سروش در کتاب «تفرج و صنع» و باقری در مقاله «پیش فرض های روان شناسی اسلامی» از نظریه سوم که بر خصلت دو سویه بشر دلالت دارد، دفاع کردهاند(فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره نهم،1375،ص61). براساس این نظریه بین گرایشهای فطری بشر تفاوتی وجود ندارد و به تعبیر شریعتی میتوان گفت: «سرشت انسان به همان اندازه که میل به راحت طلبی دارد، از طرفی بعد دیگرش یعنی روح خدایی او میل به تعالی دارد». بنابراین گرایش به تنزل و سقوط مانند کشش به تعالی و صعود، هر کدام از طرف انسان از یک پذیرش طبیعی برخوردار می شوند(اخلاقی،1378).