ژانویه 24, 2021

خانواده گسسته

برخی گفته اند: منظور از اعراض، ترک زن وظلم در باره ی او ومیل به سوی زن دیگری هست.
« فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًاً…» بر هیچ یک از آن دو، گناهی نیست که میان خود آشتی برقرار کنند، گو اینکه زن، روز خود را یا پاره ای از حقوق خود را از قبیل نفقه وکسوت و… به شوهر ببخشد و از این راه عواطف او را به خویشتن جلب نماید تا رشته زنا شویی و پیوند خانواده گسسته نشود.
والصلاح خیر: اگر از این راه میان زن وشوهر، آشتی برقرار شود، بهتر از این است که پس از مدتی الفت و همبستگی، حالا کار به جدایی بکشد. بدهی است که این چنین صلاحی بستگی به رضاو میل زن دارد.
اگر زن به چنین گذشتها وچشم پوشی ها مایل نباشد، وظیفه مرد است که نفقه وکسوت وقسمت اورا تماماً بدهد وگرنه طلاقش دهد. (طبرسی،1360،6/ 78)
واژه نشوز به معنای برگزیدن مرد زن دیگری را بر زن خود، یا ترک مجامعت، یا نا سازگاری کردن می باشد. (صادقی، 1390، 45).
5-13- ربیب و ربیبه
«… وَرَبَائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم مِّن نِّسَائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ…» «… و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته اند از همسرانی که با آنها آمیزش جنسی داشته اند- وچنانچه با آنها آمیزش جنسی نداشته اید، (دختران آنها) برای شما مانعی ندارد-…»(نساء / 23).
کلمه (ربائب)جمع ربیبه است، که به معنای دختر زن آدمی است، دختری که از شوهری دیگر آورده وبه این مناسبت او را ربوبه نامیده اند که تدبیر مادر او – که همسر آدمی است- وهر کسی که با آن مادر به خانه ما آمده به دست ما است، و این ما هستیم که غالباً تربیت دختران همسرمان را به عهده می گیریم، هر چند که این معنا دائمی نباشد.
قید « فِی حُجُورِکُم » نیز قیدی است غالبی، نه دائمی، غالباً چنین است که بچه های همسر ما، در دامن ما رشد کنند، نه دائماً (چه ممکن است همسر ما دختر جدا زای خود را به کسان خود ویا کسان فرزندش سپرده باشد پس آیه شریفه نمی خواهد بفرماید تنها آن ربیبه ای بر شما حرام است که در دامان شما پرورش یافته باشد) وبه همین جهت گفته اند: ازدواج انسان با ربیبه اش حرام است، چه در دامان آدمی پرورش یافته باشد چه در دامان دیگری، بنا بر این قید « فی حجورکم » قید توضیحی است، نه به اصطلاح قید احترازی، (تا از آن برآید که ازدواج با ربیبه ای که در دامان نا پدری پرورش نیافته با آن ناپدری حلال است).
البته این احتمال هم هست که جمله: « اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم…»، اشاره باشد به حکمتی که در تشریع احکام مورد بحث وجود دارد، یعنی بفهماند چرا ازدواج با افرادی از زنان به خاطر نسب وافرادی به خاطر سبب حرام شده است، و آن حکمت عبارت است از آمیزشی که بین مرد وبین این اصناف از زنان واقع می شود، ومصاحبتی که به طور غالب با این اصناف در خانه ها ودر زیر یک سقف وجود دارد، واگر حکم حرمت ابدی نبود ممکن نبود مردان با اصناف نامبرده از زنان به فحشا نیفتند، وصرف اینکه در آیاتی دیگر زنا تحریم شده، برای اجتناب از این فحشا کافی نبود.
بنا بر این جمله: « اللَّاتِی فِی حُجُورِکُم…»، به این معنا اشاره می کند که ربیبه ها از آنجائی که غالباً در دامن خود شما بزرگ می شوند، وغالباً نزد شمایند، همان حکمت وملاکی که در تحریم مادران وخواهران بود، درآنان نیز هست، (وبه همان جهت که زنای با خصوص آن اصناف را نام بردیم زنای با ربیبه را نیز نام بردیم. وبه هر حال می خواهیم بگوییم قید« فِی حُجُورِکُم » احترازی نیست، ونمی خواهد بفرماید تنها آن ربیبه ای حرام است که در دامن شما ودر خانه شما است، واما اگر در خانه غیر و یا دختر بزرگی باشد که در دامن شما پرورش نیافته می توانید با اوازدواج کنید، هم مادرش را داشته باشید وهم او را.
دلیل بر این مدعا واین مفهومی که ما از آیه به دست آورده ایم این است که در جمله:« فَإِن لَّمْ تَکُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ…»، به همین تصریح نموده، می فرماید: در صورتی که با مادر ربیبه دخولی صورت نگرفته، می توانید با خود ربیبه ازدواج کنید، معلوم می شود دخول در مادر دخالت دارد در تحریم ازدواج با دختر، خوب؛ اگر قید « فِی حُجُورِکُم » هم مانند قید دخول احترازی بود همانطور که حکم فرض نبودن دخول را بیان کرد باید حکم فرض نبودن در حجور را هم بیان کند، و می فرماید: «واگر ربیبه شما در دامن شما پرورش نیافته، می توانید با او ازدواج کنید، و همین که می بینیم ذکر نکرده می فهمیم بین این دو قید فرق هست، قید دخول احترازی وقید فی حجورکم توضیحی است ». (طباطبایی، المیزان،1387،4/ 420).
5-14- خلاصه فصل
دراهمیت ازدواج همین بس که پیامبراکرم(ص) هرکس را که ازدواج نمی کند ازامت خود نمی داند چرا که ازدواج یکی از مهم ترین راه مبارزه با فحشا و ارضاء غریزه جنسی از راه مشروع است لذا هدف ازازدواج علاوه بر باقی بودن نوع بشر در زمین، بقای دین وظهور توحید و پرستش است حتی بالاتر از آن بدست آمدن سکون و آرامش روحی است. یکی از مقدمات ازدواج داشتن معیار برای انتخاب همسر است که قرآن کریم، ایمان را اصلی ترین معیار ازدواج معرفی کرده هرچند به دنبال آن معیارهای دیگری از جمله پاکدامنی و… را بیان می دارد. مرحله بعد، اذن ولی برای ازدواج دختر باکره است که این خودش فلسفه ای دارد که در پی سعادت دختر است در مقابل زنان ثیب در امر ازدواج برای تعیین سرنوشت خود استقلال دارند، در طی این بررسی ه
ا دیده شده که قرآن سن ازدواج را بر اساس طبیعت وخطراتی که در دخترو پسر قرار داده شده همان ابتدای بلوغشان می داند.
با توجه به فلسفه ای که خلقت براساس آن بنا شده در قرآن کریم، در طی سوره نساء، ازدواج با محارم اعم از سببی وسببی به طور صریح حرام اعلام شده اما در همین قرآن، از آن جا که شأن خطیر زن به عنوان کانون مناسب وتربیتی، جایگاه فرهنگی مهمی به عنوان همسرومادر به وی اعطا می کند، نیازمند حمایت مالی است تا بتواند این دو وظیفه مهم را به خوبی ایفا کند به ههمین جهت دو حق، حقه الهی به زن اعطا شده از جمله نفقه ومهریه که طبق آیات قرآن به طور صریح این دو به عنوان حق زن، نه حقی برای پدر یا مادر اعلام شده در همین آیات با ذکر کلمه (نحله) کاملاً تصریح شده که مهر هیچ عنوانی جز هدیه وبخششی از طرف مرد ندارد، اما با این وجود در قرآن چند همسری با وجود شرائطی مجاز شمرده شده از جمله اینکه بیشتر ازچهار تا نباشد،و شرط عدالت رعایت شود،وجود این امر مهم در ایامی حرام اعلام شده از جمله ایام حیض، در طول روز ایام روزه داری، همچنین در ایام احرام حج.

فصل ششم
نتیجه گیری بحث

6-1- وجوه اشتراک اسلام و مسیحیت و یهودیت در نکاح :
اهمیت نکاح: در تورات وانجیل و قرآن به اهمیت نکاح توجه زیادی شده است به طوری که می خوانیم:«خداوند فرمود شایسته نیست آدم تنها بماند،باید برای او یار مناسبی به وجود آورم»
و در واقع،این نخستین فرمانی بود که خداوند به آدم ابوالبشر داد
چنان که ازکتب عهد قدیم بر میاید مساله ازدواج،مخصوصا برای زنان اهمیت فراوانی داشت،به طوری که دختران به خاطرازدواج نکردن گریه سر می دادند.« نظیر دختریفتاح (یکی ازرهبران اسراییل) که از بدرش دو ماه مهلت می خواهد که به خاطر ازدواج نکردن گریه کند و دختران اسراییل به یاد او همه ساله این کار را می کنند».
تحریم ازدواج با محارم: در مورد علت تحریم ازدواج با محارم در عهدین (تورات و انجیل) باید گفت؛ چنان که از برخی از عبارات عهد قدیم و جدید بر می آید وبه برخی از آن علت ها صریحاً اشاره شده است، گویا تصور این که زن با ازدواج به تملک شوهر در می آید مانع ازدواج با او می شود، نظیر آنچه که در مورد زن پدر در قرآن گفته شده است. البته در مواردی نیز رعایت احترام علت این امر عنوان شده است نظیر آنچه که در مورد زن برادر در قرآن گفته شده است.