تعریف و مفهوم هوش هیجانی

نلی[۱] (۱۹۹۱) هوش هیجانی رو توانایی غیر شناختی و لیاقت های روانی تعریف می کنه که توانایی فرد رو در روبرو شدن با مسائل و فشارهای محیطی تحت­تاثیر می دهد. مارتینز[۲] (۱۹۹۷) هوش هیجانی رو مجموعه ای از مهارت های غیر شناختی توانایی ها و ظرفیت ها می دونه که ظرفیت فرد رو در مقابل مطالبات و فشارهای خارجی مقاوم می سازند. بر اساس گفته مک گاروی[۳](۱۹۹۷) هوش هیجانی شامل توانایی پیگیری و با انگیزه بودن، توانایی کنترل تکانه ها، توانایی کنترل هیجانات، توانایی همدلی و عطوفت کردنه.

گلمن (۱۹۹۸) عقیده داره هوش هیجانی ظرفیت آدم رو در شناخت احساسات خود و بقیه تعیین و کمک می کنه تا در خود ایجاد انگیزه کرده و هیجانات خود رو کنترل و روابط خود با بقیه رو براساس، پی ریزی کنیم. هم اینکه گلمن هوش هیجانی رو مهارتی می پندارد که دارنده اون می تونه از راه خودآگاهی، روحیات خود رو کنترل و از راه خود مدیریتی اون رو بهتر کنه. از راه همدلی، اثر اون ها رو درک و از راه مدیریت روابط به روش ای رفتار کنه که روحیه خود و بقیه رو بالا برد (خائف الهی و دوستار، ۱۳۸۲).

روحیه

به نظر وایزینگر[۴] (۱۹۹۸) هوش هیجانی توانایی نظارت بر هیجانات و احساسات خود و بقیه، توانایی تشخیص و تفکیک احساسات خود و بقیه و به کار گیری علم هیجانی در جهت هدایت تفکر و ارتباطات خود و سایرینه. بعدا ایشون اعلام می داره که هوش هیجانی عبارت از هوش استفاده هیجان و احساس در جهت هدایت رفتار، افکار، رابطه موثر با همکاران، سرپرستان، مشتریان، چگونگی به کار گیری زمان و چگونگی انجام دادن کار واسه ارتقا یافته های می باشه (وایزینگر، ۲۰۰۰).

بار- اون (۱۹۹۹) هوش هیجانی رو مجموعه ای از توانایی ها، توانایی ها و مهارت ها می دونه که فرد رو واسه سازگاری موثر با محیط و رسیدن به موفقیت در زندگی تجهیز می کنن. بار­اون (۲۰۰۵) در تعریف دیگری عقیده داره که هوش هیجانی سلسله ای توانایی های غیر شناختی توانایی ها و مهارت ها هستش که بر توانایی افراد اثر می گذارد و به گونه ای که اونا رو قادر می سازه بر فشارهای محیطی پیروز شدن. پتریمولکس[۵] (۱۹۹۹) لیاقت هوش هیجانی رو مجموعه ای از وسیله ها تعریف می کنه که رسیدن به هدف رو آسون تر، راحت تر و لذت بخش تر می سازه. وسینگر[۶](۲۰۰۰) هوش هیجانی رو به کار گیری هیجان در هدایت رفتار، رابطه موثر همکاران، به کار گیری زمان چگونگی انجام دادن کار واسه ارتقا یافته های تعریف کرده.

براساس کل تعاریف فوق می توان، هوش هیجانی رو توانایی تشخیص، فهم، تمیز، الویت بندی، کنترل و مدیریت هیجانات در تعاملات فردی، گروهی و سازمانی به خاطر کمک به همدیگه و رسیدن به اهداف فردی، گروهی و سازمانی تعریف کرد. همه جوامع واسه مهارت ها و رفتارای خاص ارزش قائل هستن. این که هر جامعه از کدوم استعداد ها تجلیل می کنه بستگی داره به این که جامعه واسه باقی موندن و موندگاری خود چه نیازها و خواسته هایی داره. از نظر غالب مردم داشتن هوش توانایی سازش موفقیت آمیز با نیازها و خواسته های فرهنگی و محیطیه.

چیزی که مسلمه، هوش از جذاب ترین نیروهای روانیه که جلوه های اون در موجودات جور واجور به مقادیر متفاوت قابل رویت و مشاهده س. هر چی موجودات از تکامل بیشتری بهره مند بوده و به همون نسبت از پیچیدگی بیشتری بهره مند باشن از نظر هوش هم پیشرفته تر هستن. چرنیس[۷] (۲۰۰۱) اعلام داشته، هیجان به طور ساده می توان جنب و جوش در مرکز احساسات معنا کرد و هم اینکه توان سروسامون دادن به احساسات و مهارکردن تنش ها جنبه ای از هوش هیجانی و لازمه موفقیت در کار و زندگیه. ثراندیک هوش هیجانی رو توانایی درک و شناخت بقیه تعریف می کنه. مایر و سالوی (۱۹۹۰) هوش هیجانی رو مجموعه ای از توانایی ها دونسته که به فرد کمک می کنه تا احساسات خود و بقیه رو شناخته، درک کرده و در آخر بتونه احساسات خود رو اداره و تنظیم کنه.

در تعریفی دیگه مایر و سالووی (۱۹۹۳) فکر می کنند، هوش هیجانی امکان تفکر با خلاقیت بیشتر و به کار گیری احساست و هیجانات واسه حل مشکلات رو جفت و جور می سازه. اون ها می گن که هوش هیجانی یه جور از هوش اجتماعیه که لازمه توانایی نظارت بر هیجانات خود و بقیه، تفاوت­گذاری میان اون ها و به کار گیری اطلاعات واسه راهنمایی تعقل و اقدامات شخصیه. (سبحانی نژاد و همکاران، ۱۳۸۷: ۳۴).

مشکلات

صاحب نظران، هوش هیجانی رو با در نظر گرفتن ویژگی­ها و کارکردهای اون به صور ت زیر تعریف کردن:

    • یه جور از هوش که توجه به احساسات و هیجان­های خود فرد و بقیه، فرق گذاشتن بین اونا و به کار گیری این اطلاعات واسه راهنمایی افکار و اعمال فرد رو شامل می­شه.( مایر[۸] و سالوی[۹]، ۱۹۹۰).

 

  • «بارون» به نقل از وثوقی­کیا بیان می­داره هوش هیجانی رو تواناییای یه شخص در روبرو شدن با رقابت­های محیطی می دونه که موفقیتای فرد رو در زندگی پیش ­بینی می­ کنه.
  • استیو هین(۱۳۸۴)، توانایی کنترل احساسات و تعادل برقرار کردن بین احساسات و منطق طوری که ما رو به بیشترین حد خوشبختی برسونه.
  • به باور دانیل گلمن هوش هیجانی مهارتیه که دارنده اون می ­تونه از راه خودآگاهی، روحیات خود رو کنترل کنه، از راه خود مدیریتی اون رو بهتر کنه، از راه همدلی، اثر اونا رو درک کنه و از راه مدیریت روابط، به روش­ای رفتار کنه، که روحیه خود و بقیه رو بالا ببره.(خائف الهی و دوستار، ۱۳۸۲).

به زبون ساده، هوش هیجانی یه جور از هوشه که توانایی فرد رو در ایجاد و حفظ رابطه با بقیه، شناخت احساسات و احساسات بقیه و به کار گیری این هیجانات و احساسات در جهت تحقق اهداف فردی و سازمانی مورد آزمایش قرار میده. از این دید با هوش ذهنی(IQ) که توانایی فهمیدن و استادانه بکار بردن نمادهای شفاهی، آماری، لغات و دلیل آوردن منطقی رو در­بر­داره فرق داره.

[۱]-Neely

[۲]-Martinez

[۳]-McGarvey

[۴]-Weisinger

[۵]-petrimoulex

[۶]-Vesinger

[۷]-Cherniss

[۸] John Mayer

[۹] Peter Salovey