ژانویه 18, 2021

تعریف علمی

ب- آن که به صَفوَ منسوب باشد که مترادف صفوه است به معنی برگزیده و نخبه‌ی هرچیز و نیز به معنی اخلاص در مودت که البته در آن نیز بحث لغوی و ایراد و اشکال است .
پ- منسوب به صفی به معنی برگزیده و اهل صفا و دوست صافی دل که البته باید صفوی شود و تبدیل آن به صوفی خالی از اشکال و بحث لغوی نیست .
ت –منسوب به صفا جمع صفاه به معنی سنگ سخت که گیاه از آن نمی‌روید و به سبب تصلب صوفی درایمان یا به واسطه‌ی فقر و بی‌چیزی که این نسبت نیز دارای اشکال و ایراد است که بحث لغوی آن دراین جا مناسبتی ندارد.
ث- مشتق از مصافاه باشد که بحث لغوی آن نیز مفصل است و ظاهراً چنین اشتقاقی نا محتمل است .
گروهی کلمه‌ی صوفی را مشتق از صوفانه دانسته اند به معنی گیاه کوتاه ناچیز به سبب تذلل وتواضع صوفی که این اشتقاق را نیز از لحاظ قواعد لفظی دور ازحقیقت دانسته اند .
اشتقاق صوفی از صف ، به معنی رسته و رده نیز یکی از اقوال معروف است به این مناسبت که صوفیان در صف کبریا بیش از همه ی مردم تقرب دارند که این احتمال نیز دارای ایراد و حتی مردود دانسته شده است .
9- مشتق از صِِفّه باشد که البته نه معنی ای برای صفه ذکر شده است و نه حتی تلفظ درستی برای آن که این احتمال را بی اندازه سست می کند . اگر صِِِفّه منظور باشد مطلقاً در زبان عربی وجود ندارد و اگر بدون تشدید یعنی صفه از وصف باشد اشتقاق صوفی از آن نه مشابهت لفظی دارد نه تناسب معنایی .
10- گروهی می گویند صوفی مشتق از هیچ کلمه ی عربی یا غیر عربی نیست بلکه حروف رمزی است که کنار هم قرار گرفته است مثلاً از جنید یا مشایخ دیگر نقل کرده اند که صوفی از صوف آمده است وصوف از سه حرف تشکیل شده است که (( صاد )) اشاره است به صبر و صدق و صفا و ((واو)) وّد است و ورد و وفا و ((فاء)) فرد است و فقر و فنا که البته یک توجیه ذوقی به نظر می رسد نه اشتقاق لغوی
11- مشهورترین قول در اشتقاق صوفی آن است که از صوف به معنی پشم است به سبب پشمینه‌پوشی که مرسوم صوفیان بوده است و از قدیم نیز بین زهاد و فقرا معمول بوده است .1))
درهر حال هریک از اقوال فوق صحیح باشد یا حتی اگر هیچ یک از آن صحیح نباشد صوفی اسمی است که مسمّای آن مشخص و معروف است اگر چه در باره آن نیز بحث های فراوان شده است .ذکر این نکته مفید است که از میان همه اقوال نقل شده از دیر باز تا امروز ، محققان و اهل فن امروزی که با روش های علمی و منتقـدانه موضوع را بررسـی کرده اند همان مشهـورترین قـول یعـنی اشتقاق از صوف را که در شماره ی یازدهم بیان شد نزدیک ترین قول ها به عقل و منطق و موازین لغت دانسته اند.
2-3- بحثی در تعریف تصوف
تعریف تصوف به صورت جامع و مانع اگر ناممکن نباشد بسیار مشکل است زیرا هرگز چه صورت نظری و چه عملی طریقه‌ای منظم ، محدود و معین نبوده است بلکه از نظر جغرافیایی، زمانی و تعدد افراد وحتی تکّثر فرقه ها و گرایش‌ها چنان گستردگی شگفتی داشته است که جمع کردن همه‌ی آن ها در زیـر چتر یک تعریف چنان که گفته شد عملاً ناممکن یا خیلی دشوار می‌نماید .
تعریف های ارائه شده از سوی بزرگان تصوف نیز بسیار مختلف و متفاوت است اکثر اوقات تنها یک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی ، ص 536 تا 5441
تعریف ذوقی و احساسی است نه تعریف علمی . دکتر قاسم غنی می گوید : (( از مجموع آن گفته ها این نتیجه حاصل می شود که تصوف مذهب و طریقه‌ی لغزنده و متغیری است که نقطه‌ی شروع آن زهد و پارسایی بوده و بالاخره به مبالغه آمیزترین اشکال عقیده‌ی وحدت وجودی خاتمه یافته است 1)) .
برخی از تعاریف تصوف درکلام بزرگان صوفیه از این قرار است :
((سهل بن عبدالله تستری گفته : تصوف اندک خوردن است و با خدای آرام گرفتن و از خلق گریختن.
ابو سعید بن ابی الخیر گفته که : التّصوف ترک التّکلف و هیچ تکّلف تو را بتر از تویی تونیست چون به خویشتن مشغول گشتی از او بازماندی
از ذوالنون مصری پرسیدند که صوفیان چه کسی اند ؟ گفت : مردمانی که خدای را برهمه چیزی بگزینند و خدای ایشان را برهمه بگزیند .
شبلی گوید: صوفی آن بود که اندر دو جهان هیچ چیز نبیند به جز خدا2 ))
در هرحال آن چه از جمله ی این تعاریف به دست می آید عموماً مایه ای از زهد ، ترک تعلق و خودی وندیدن هیچ جز خداوند دارد اگر چه در برخی تعاریف دیگر ملاک های دیگری ذکر شده که حتی گاه الزاماً توحیدی والاهی نیستند ؛ مثلاً به تعاریف زیر توجه کنید :