تعریف حاکمیت شرکتی

حاکمیت شرکتی یه عنصر اساسی در افزایش اعتماد سرمایه گذار، ارتقای حس رقابتی و درآخر بهبود رشد اقتصادیه. این عنصر در بالاترین جایگاه فهرست پیشرفت بین المللی قرار داره. جیمـز ولفنسان ، رئیس قبلی بانک جهانی، در این مورد میگه: حاکمیت شرکتا واسه رشد اقتصاد جهانی از حاکمیت کشورها مهم بیشتریه.

اقتصادی

واسه درک بهتر معنی حاکمیت شرکتی، میشه از دو دیدگاه: کلان (کل گرا) و خرد (جزءگرا) اون رو توضیح داد:

از دیدگاه خرد، حاکمیت شرکتی شامل یه سری از روابط میان مدیریت شرکت، هیئت مدیره اون، سهام داران و بقیه ذی نفعانه. این روابط که قوانین و انگیزانندهای متفاوتی رو در بر میگیره، ساختار رو از راه هدفهای تعیین شده و وسایل رسیدن به اون هدفها و نظارت بر اجرا شکل میده. پس، اصول اولیه حاکمیت شرکتی، عبارتند از: شفافیت ساختارها و عملیات شرکتی، مسئولیت پذیری مدیران و اعضای هیئت مدیره نسبت به سهامداران، و مسئولیت شرکت نسبت به کارمندان، وام دهندگان، عرضه کنندگان کالا و جوامع محلی که شرکت در اون جا فعالیت داره.

از دیدگاه کلان، حاکمیت شرکتی مناسب – یعنی مقداری که شرکتها تو یه فضای باز و رو راست اداره می شن – واسه جلب اعتماد بازار، مفید بودن سرمایه، تجدید ساختارهای صنعتی کشورها و در آخر ثروت عمومی جامعه مهمه.شایان توجهه که در هردو تعریف خرد و کلان، معنی شفافیت نقش اصلی رو اجرا می کنه. در بعد کلان، شفافیت در سطح شرکت میان عرضه کنندگان سرمایه دلیل ایجاد اعتماد می شه. در بعد خرد، شفافیت، موجب ایجاد اعتماد کلی در اقتصاد کلان می شه. در هردو حالت، شفافیت منتهی به اختصاص کارآیی سرمایه خواهدشد.

بررسی ادبیات موضوع نشون میده که هیچ تعریف مورد توافق در مورد حاکمیت شرکتی وجود نداره. تفاوتای زیادی در تعاریف ارائه شده هست. حتی در آمریکا یا انگلستان هم رسیدن به یه تعریف واحد کار آسونی نیس. تعاریف موجود از حاکمیت شرکتی تو یه طیف وسیع شامل دیدگاه های محدود، حاکمیت شرکتی به رابطه شرکت و سهامداران محدود می شه. این یه الگوی قدیمیه به شکل تئوری نمایندگی بیان می شه. در اون طرف طیف حاکمیت شرکتی رو میشه به صورت یه شبکه از روابط دید که نه فقط بین شرکت و صاحبان اونا (سهامداران) بلکه بین شرکت و عده خیلی از ذی نفعان از جمله کارکنان، مشتریان، فروشندگان، دارندگان اوراق قرضه و… هست. اینجور دیدگاهی به شکل تئوری ذی نفعان دیده می شه.. تعاریف محدود حاکمیت شرکتی متمرکز بر قابلیتای سیستم قانونی یه کشور واسه حفظ حقوق سهامداران کمترین هستن. (مثلا پارکینسون۱۹۹۴ یا، لاپرتا و همکاران ۱۹۹۸) این تعاریف از پایهً واسه مقایسه بین کشوری مناسب هستن و قوانین هر کشوری، نقش تعیین کننده ای در سیستم حاکمیت شرکتی داره.

توافق

در ادامه تعدادی از تعاریف در مورد حاکمیت شرکتی ارائه می شه.

“تعریف صندوق بین المللی پول  و سازمان پیشرفت و همکاریای اقتصادی  از حاکمیت شرکتی:

ساختار روابط و مسئولیتها در میان یه گروه اصلی شامل سهامداران، اعضاء هیئت مدیره، مدیرعامل و بقیه طرفه های مربوطه واسه گسترش کارکرد بهتر در رقابت به خاطر رسیدن به اهداف اولیه مشارکت و تنظیم معیارها و مکانیزمهای نظارتی و کنترلی. براساس تعریف فوق حاکمیت شرکتی درست باید دارای مشخصات زیر باشه:

  • مشوقهای لازم رو واسه هیئت مدیره و مدیریت اجرایی جفت و جور سازه تا ایشون منافع مالی سهامداران و شرکت رو مهم بدوننش.
  • نظارت کارا و مؤثر رو آسون کنه.
  • سازمان رو تشویق کنه تا از منابع به صورت کارآ استفاده کنه.

“کدبری که معروف به پدر حاکمیت شرکتیه و در این رابطه تحقیقات زیادی انجام داده حاکمیت شرکتی رو به عنوان سیستمی معرفی می کنه که در اون شرکتها هدایت و کنترل می شن. در واقع اون رو در رابطه با سیستم ها، پروسه ها، مسئولیت ها، نظامهای کنترلی و تصمیم گیری در قلب و بالاترین سطح یه سازمان می دونه.

“از نظر پارکینسون از صاحب نظران موضوع، حاکمیت شرکتی یعنی پروسه نظارت و کنترل واسه تضمین اینکه مدیریت شرکت برابر با منافع سهامداران عمل می کنه.
“تعریف حاکمیت شرکتی از نظر تری گر (۱۹۸۴) حاکمیت شرکتی تنها مربوط به اداره عملیات شرکت نیس بلکه مربوط به هدایت، نظارت و کنترل اعمال مدیران اجرایی و پاسخگویی اونا به تموم ذینفعان شرکت یا اجتماع می باشه.

مشاهده می شه در تعاریف فوق به موضوع حاکمیت شرکتی از دیدگاه های متفاوتی توجه شده تو یه طیف تأکید و توجه بر روابط بین سهامداران و مدیریت به شکل مالیه و در طیف دیگه اشاره به پاسخگویی شرکت در برابر ذینفعان از جمله جامعه داره. اما به نظر می رسه وجه مشترک تموم تعاریف بعمل اومده اشاره به یه نکته یا معنی اساسی” پاسخگویی” داره. پاسخگویی در برابر حقوق سهامداران، پاسخگویی در برابر ذینفعان، پاسخگویی در برابر کل جامعه و نسلهای آینده.تعریف حاکمیت شرکتی متناسب با هدفی که انتخاب شده، صورت می گیرد؛ اگه دیدگاه حاکمیت شرکتی «سهامدار محور» باشه، در اون صورت حاکمیت شرکتی به روش هایی که در اون به سهامداران نسبت به دریافت بازده وجوه سرمایه گذاری شده خود اطمینان می دهد تمرکز داره. اگه معنی گسترده تری انتخاب شه و «سهامداران و بقیه ذینفعان» رو در بر گیرد، در اون حالت حاکمیت شرکتی از اینکه شرکت ها مسوولیت پاسخگویی خود رو به همه ذینفعان اجرا کرده و در همه فعالیت های تجاری خود هم جهت با مسوولیت های اجتماعی خود عمل می کنن، اطمینان حاصل می کنه .با مرور تعریفهای یاد شده و تحلیل اونا می توان تعریف کامل زیر رو نشون داد:
“حاکمیت شرکتی قوانین، مقررات، ساختارها، فرایندها، فرهنگها و سیستمهاییه که موجب رسیدن به هدفهای پاسخگویی، شفافیت، عدالت و رعایت حقوق ذینفعان می شه.(حساس تنها،۱۳۸۴،۳۳-۳۰)

[۱].stakeholders

 

[۲]. JAMES WOLFENSOHN

[۳].parkinson

[۴].La Porta

[۵]. IMF

Organization for economic co-operation & development .[6]

اولین سری از استانداردهای قابل قبول حاکمیت شرکتی به وسیله این سازمان تنظیم شد و در سال ۲۰۰۴ این استانداردها تغییر یافته و کامل تر شد. این سازمان در پاریس واقعه و اعضای اون شامل ۲۹ کشوراز سراسر جهان هستن.

[۷]. parkingson

[۸]. treeger