ژانویه 18, 2021

تربیت اخلاقی کودک

ب- رفتار کنشگر: این بخش از رفتار، رفتاری را حکایت می کند که با پیامهایش کنترل می شود و بر محیط عمل می کند تا پیامدی حاصل نماید. در صورتی که رفتار کنشگری از انسان سر بزند و پیامد مطلوبی در پی داشته باشد، احتمال انجام مجدد رفتار افزایش می یابد به تعبیر دیگر محرکهای پیامد، سبب شکل دهی و حفظ این نوع رفتار می شوند. این دیدگاه موجب شد وی برای تربیت اخلاقی متربی بر اصل «محرک و پاسخ» و عوامل تقویت کننده ی محیطی تکیه کند. از این منظر، اگر مثلاً فردی، رفتاری نیکو انجام دهد، باید طی برنامه زمانی خاص و منظمی، از طریق ارائه تقویت کننده مثبت و یا حذف تقویت کننده منفی حس منفعت طلبی او را به کار گرفت و احتمال بروز دوباره ی آن رفتار را افزایش داد. نیز اگر رفتاری ناشایست از فرد سر بزند، باید با شیوه هایی چون مغفول گذاشتن و تقویت نکردن آن ندرتاً تنبیه مانع بروز دوباره آن گردید (لیبرت،ترجمه صبوری مقدم، 1375، ص 78-75).
2-1- 6 -4- رویکرد غمخواری
رویکرد غمخواری، یکی از رویکردهای معاصر در فلسفه اخلاق است که می توان آن را در حیطه نظریه های عاطفه گرا قرار داد. نظریه غمخواری با تعریفی از روابط غمخواری، غمخوار و فرد مورد غمخواری شروع
می شود. این نظریه، رویارویی ها و ارتباط های غمخواری را توضیح می دهد و به چگونگی پایه گذاری، حفظ و تقویت این ارتباط ها کمک می کند . مبنای اصلی تربیت اخلاقی در اخلاق غمخواری، این است که انسان به طور طبیعی تمایل دارد، مورد غمخواری قرار بگیرد.
رویکرد زنانه به اصول اخلاقی و تعلیم و تربیت اخلاقی، برای اولین بار توسط نل نادینگز در سال 1984 مطرح شد. از آن به بعد نادینگز، تأثیر بزرگی بر فلسفه اخلاقی، فلسفه تعلیم و تربیت و تربیت اخلاقی گذاشته است. نادینگز محور تربیت اخلاقی را انسان دانسته، منشأ اخلاق را در طبیعت انسان جستجو می کند، نادینگز معتقد است که در غمخواری، فرد در حالتی از رنج و اضطراب قرار می گیرد. در حقیقت، این حالت او را بیدار می کند تا از خود فراتر برود. براثرهمین بیداری و حالات است که نیازهای دیگران را نیازهای خود می داند و در جهت ارضای آنها به گونه ای تلاش می کند که دیگری را خود فرض می کند. در حقیقت، اساس این رویکرد میل عاطفی نسبت به دیگران است و این میل ناشی از تجاربی است که فرد در کودکی یا در گذشته مورد غمخواری قرار گرفته است. اخلاق در این رویکرد، با توجه به دیگران و در ارتباط با دیگران ساخته می شود و این اخلاق از خود و دیگران جدا نیست (موحد، باقری، سلحشوری،1387).
نادینگز معتقد است، اخلاق با حسی از وظیفه شناسی برانگیخته می شود، این حس وظیفه شناسی را غمخواری می نامد و آن را به دو مقوله تقسیم می کند: «غم خواری طبیعی» و « غمخواری اخلاقی» افراد در اثر ریشه داشتن در غمخواری، در بسیاری از موقعیت های انسانی مشترک، بی اختیار نسبت به وضع بد دیگران واکنش نشان می دهند. چنین واکنش خود به خودی را نادینگز« غمخواری طبیعی» نامیده است. نادینگز غایت برقراری ارتباط را رسیدن به نیازها و پاسخ های مورد نیاز برای حفظ ارتباط غمخواری می داند و رسیدن به نتیجه متفاوت را منبعث از تفاوت های مربوط به جنس نمی داند بلکه معتقد است رویکرد غمخواری را می توان به طورکامل تر و طبیعی تر در تجربه ای که به طور سنتی با زنان پیوند خورده است ملاحظه نمود (غفاری، 1385).
در عاطفه گرایی، رفتار اخلاقی مبتنی بر حس همدردی و هم دلی است؛ یعنی نیرویی که به واسطه آن، انسان در لذت و درد دیگران شریک می شود . اخلاق عاطفه گرا معتقد است که ارزش اخلاقی رفتار، ناشی از این است که به دنبال خیر دیگران باشیم. ملاک اخلاق در این مکتب، عاطفه و انگیزه دیگرخواهی است. کارهایی که از روی عواطف و به انگیزه خیرخواهی انجام می شوند )مانند هم دردی) به لحاظ اخلاقی ارزشمندند و کارهایی که صرفاّ به انگیزه خودخواهی انجام می شوند، بی ارزش اند. وی معتقد است که اخلاق غمخواری بر عاطفه تأکید می کند. البته تأکید بر عاطفه به این معنا نیست که رویکرد غمخواری را یک رویکرد غیر عقلانی بدانیم؛ بلکه این رویکرد خود ناشی از عقلانیت است؛ زیرا در موقعیت های مناسب، فرد غم خوار بر مبنای ملاک های عقلانی انتخاب می کند )موحد، باقری، سلحشوری، 1387 ). اما تأکید اصلی اش بر پایه گذاری، حفظ و تقویت روابط است نه بر تصمیم گیری در موقعیت هایی که تعارضات اخلاقی وجود دارند، غمخواری برای افراد و چیزهایی که با آن ها رو به رو می شویم، جدا از ارزشی که برای ما دارند، به خودی خود ارزش قایل است؛ رشد، بالندگی و شکوفایی آن ها مهم است نه خشنودی ما و این نیازمند ثبات، شکیبایی، خلوص، اعتماد، تواضع و امیدواری است (غفاری، 1385). اخلاق غمخواری به«اخلاق مدافعان حقوق زن »معروف است. از نظر نادینگز، در حالی که رویکرد اصل گرا و استدلال گرا به اخلاق ، پدرانه یا مردانه است، رویکرد غم خواری، رویکردی مادرانه یا زنانه است این رویکرد که نوعاً در زنان بهتر از مردان یافت می شود با « نگرش اخلاقی »و «اشتیاق» به خوبی آغاز می شود.
در هر کدام از این رویکردها به صورت های گوناگونی، به چگونگی تربیت اخلاقی به خصوص تربیت اخلاقی کودک توجه شده است. گرچه در این رویکردها به خصوص رویکرد فضیلت گرا به زمینه های اخلاقی به طور مستقیم توجه شده است اما در عمل بیشتر تبیین کننده روش ها در تربیت اخلاقی می باشند و در این میان زمینه های عاطفی به عنوان زمینه فطری در دوره کودکی کمتر مورد توجه قرار گرفته است لذا این رویکردها تحقیقات بیشتری را
در زمینه تربیت اخلاقی کودک ضرورت می بخشد که به آن پرداخته می شود.
2-1-7- تربیت اخلاقی کودک
تربیت اخلاقی، به عنوان یکی از جلوه های متعالی تعلیم و تربیت است که هدف عمده آن رشد اخلاقی افراد و به ویژه کودکان به گونه ای است که آنان را افرادی نیک بار آورند و به همین جهت معلمان و والدین ناگزیر از توجه و اهتمام نسبت به آن هستند. کاپلان (1386) درمورد آموزش اخلاقی به کودکان می گوید: یک نظرسنجی در آمریکا نشان داده است که 71 درصد والدین معتقدند آموزش ارزشهای اخلاقی مهمتر از آموزشهای دانشگاهی برای فرزندانشان است و مؤلفه عملی اخلاق نیز، مهم است و باید کودکان را تشویق به عمل به ارزشها نمود تا کودکان فرصتی برای عمل کردن به ارزشهایشان به دست نیاورند، ‌این ارزشها درونی نخواهند شد و بعد از هر مرحله آموزش اخلاقی به فرزندان، بهتر است کوچکترین رفتارهای آنان را زیر نظر گرفته و به رفتارهای صحیح و مطابق اصول اخلاقی آنها، جایزه بدهید. به نظر رفتارگراها، رفتار اخلاقی با تقویت آموخته می شود.
کارل در مورد تربیت اخلاقی کودک می گوید: «پدر و مادر امروزی از روان شناسی کودک و دوره جوانی اطلاعی ندارند و بیش از حد لزوم، ساده لوح، عصبانی، ضعیف و یا خشن هستند. بنابراین خانواده را به محیط رقت انگیزی مبدل می کنند، به این ترتیب کودکان در خانه و خانواده خود، شاهد مناظری از مجادله و بی ادبی و خود پسندی و …هستند، یا از دوستان خویش می آموزند و گاهی معلمان نیز رفتارشان بهتر از پدر و مادران نیست و مدارس نیز نمی توانند به خوبی به وظایفشان عمل کنند اثر این بی لیاقتی مربیا ن، در چهره کودک و نوجوان منعکس شده و تعلیم و تربیت عملا، به آمادگی برای امتحانات و تمرین ساده حافظه منحصر گشته است (بهشتی،1377،ص 75). روسو نیز معتقد است: کودک باید به طور منفرد در دست مربی تربیت شود و حتی از محیط خانه جدا شده تا تحت تاثیر هیچ عاملی جز مربی خود واقع نشود و در کتاب امیل می نویسد: هرچیز که از دست خداوند یا خالق طبیعت بیرون می آید خوب است و فقط دست بشر است که آن را فاسد می کند. وی می گوید: «امیل باید مکتشف و مخترع شود و هرگز نباید تقلید کند، باید استعدادها و قوای پنهانی او بیدارشود و نباید وی متکی به حافظه یا انبارکردن معلومات به شکل محفوظات در ذهن خود گردد و باید حس اعتماد به نفس داشته باشد و متکی به قوای خود بوده و از اتکای به دیگران دوری جوید» (همان،ص56 -54).
در مورد رشد اخلاقی کودکان نظراتی وجود دارد: «نتایج تحقیقات اخیر در مورد رشد اخلاقی کودکان حایز اهمیت است. خصوصا توجه به میزان توانایی و وسع کودکان دردرک مسایل اخلاقی و عملی که نقش بسزایی در موفقیت مربی در سوق دادن آنان به سوی اهداف اخلاقی شایسته ایفا می نماید (علوی،1388، ص203).
تحقیقات «ژان پیاژه » موید آنست که: همانطور که کودک مطیع گاهی به منزله فردی است که خود را بی چون و چرا تابع محیط خارجی دانسته، بدون درک اهمیت آن قواعد ، حیطه تربیتی احترام متقابل و روش های مبتنی بر اساس سازمان یافتگی اجتماعی، به کودکان اجازه می دهد، آن نوع انضباطی را برای خود فراهم نمایند که لزوما آنرادر صحنه عمل می فهمند و کشف می کنند، و دیگر نیازی نیست که ندانسته به قبول یک انضباط پیش ساخته وخشک و خارجی تن دهند. درواقع کودک ازسال های نه تا یازده سالگی به بعد، قوانین اخلاقی را به صورت اختیاری و قابل تغییر مورد نظر قرار می دهد و اخلاق برای کودک درونی می شود و دیگر پیامدهای اعمال خود را تنها در بیرون جستجو نمی کند(گروه نویسندگان، ترجمه رحمانیان، 1364، ص302)
«لورنس کلبرگ » نیز مانند پیاژه معتقد است که: توانایی های ذهنی و شناختی افراد، مراحل رشد اخلاقی آنان را تعیین می کند و رشد اخلاقی افراد، حاصل تاثیر متقابل رشد شناختی آنان با محیط اجتماعی است. براساس نظریات پیاژه و کلبرگ در تربیت اخلاقی کودکان استفاده از تنبیه و سرزنش جایز نیست. زیرا لزوما یک ارزش اخلاقی در او درونی نشده است. بنابراین به جای امرونهی و احیاناً تنبیه کودکان برای رعایت موازین اخلاقی و قانونی باید توضیحاتی در خور فهم و مطابق رشد ذهنی کودکان به آنها داده شود و این توضیحات زمانی موثر است که بزرگترها نیز خود را به انجام دادن آن چه که توصیه میکنند، ملزم بدانند(گروه نویسندگان، ترجمه رحمانیان، 1364، ص265-264)، اما اینکه از چه زمانی تربیت اخلاقی کودک را آغاز کنند همواره مورد سوال می باشد.
2-1-8- زمان آغاز تربیت اخلاقی کودک از نظر روان شناسان و برخی از اندیشمندان اسلامی
صاحبنظران آموزش و پرورش در آغاز تربیت فرزندان اختلاف نظر دارند، گروهى معتقدند تربیت را از دوران دبستان و همراه با آموزشهاى اولیه کودک باید شروع کرد و باید به کمک آموزش، پرورش روحى و تربیت کودک را نیز آغاز نمود و این برنامه تربیتى غالبا از سنین شش سالگى شروع مى نمایند. نراقی معتقد است تربیت اخلاقی از همان آغاز کودکی شروع می شود زیرا اگر خوی بد در نفس آدمی استقرار یافت به آسانی نمی توان آن را پاک ساخت، اما در اسلام، پیامبران الهى و پیشوایان معصوم(ع) مخصوصا آموزش و پرورش روحى و دینى و عبادى را از سنین پنج تا شش سالگى توصیه نموده اند و گروهى از صاحبنظران معتقدند که تربیت روحى از بدو تولد شروع مى گردد. ولی در واقع مسئله تربیت اطفال از انتخاب همسر آغازمی گردد، درست است که هنوز فرزندى وجود ندارد که تا تربیتش آغاز گردد، ولی فقط با انتخاب یک همسر فهمیده، مؤمن و مهربان است که شرائط تربیت صحیح فرزندان فراهم شده، فر
زند صالح و شایسته ای به جامعه تحویل داده می شود، چرا که بیشترین بار تربیتى و اخلاقى روى دوش مادرها نهاد شده است و این مادر با کفایت است که مهمترین دوران تربیتى کودکان را به عهده دارد. بنابراین به تبعیت از قانون وراثت، باید همسرى انتخاب نمودکه تمامى اوصاف و سجایاى اخلاقى و تربیتى شایسته براى فرزندان آینده مان در آن خانواده یافت شود و بعد از تحقیق گسترده از آن خانواده، همسر انتخاب نمود تا از چنین همسری، فرزندان شایسته و خوبى را انتظار ببریم(موسوی راد لاهیجی ،1379،ص18-16)
از طرفی روانشناسان نیز معتقدند نه تنها دوره کودکستان و دبستان بلکه نخستین روز تولد کودک نیز روز یادگیری و پرورش اوست. اگر به رشد صحیح کودک در خانواده بی توجهی کنیم به امید اینکه روزگار او را پند می دهد نتیجه این است که در آینده جامعه از وجود اوضررهای زیادی می بیند. بنابراین وظیفه اساسی و مهم والدین در مورد تربیت فرزندان این است که به آیه شریفه زیر توجه نمایند:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ». ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده های خود را از آتش نگه دارید (تحریم:6 ).
در روایات تاکید شده است که انسان باید خانواده خود را به راه راست وادار کند و از آنها به طور کامل مراقبت نماید. امام صادق دراین رابطه به ابوبصیرمی فرماید: «آنهارا به آنچه خداوند امر کرده، امر و از آنچه نهی فرموده، نهی کن اگر تو را اطاعت کنند، آنها را حفظ کرده ای و اگر نافرمانی کنند، وظیفه خود را انجام داده ای»(موسوی راد لاهیجی،1379) . پس توجه به تربیت اخلاقی کودک همواره باید مورد توجه والدین باشد.
سعدی نفس آدمی را خوب می شناسد و معتقد است که باید تربیت اخلاقی از همان آغاز کودکی شروع شود، زیرا اگر خوی بد در نفس آدمی استقرار یافت به آسانی نمی توان آن را پاک ساخت.
خوی بد در طبیعتی که نشست نرود جز به وقت مرگ از دست (گلستان سعدی ،ص106)
سعدی تربیت اخلاقی را به داشتن مربی متوقف دانسته، و برای مربی اخلاق شرایط ویژه ای قائل شده، می گوید مربی اخلاق علاوه بر اینکه باید اهل فضل، معرفت، عمل صالح، راست گفتار و درست کردار باشد و پیش از تربیت دیگران، نفس خود را تربیت کرده و بر نفس خود غالب شده باشد (بهشتی، فقیهی و ابوجعفری، 1380،ج 4،ص51).
اخلاق و مراحل رشد کودک از نظر خواجه طوسی: به نظر خواجه طوسی، تربیت اخلاقی باید بر اساس مراحل رشد طبیعی آدمی صورت گیرد، زیرا اخلاق به عنوان یک فن آنچه را در طبیعت آدمی نهفته است و بتدریج بروز می یابد پردازش می کند. پس باید با برنامه های صحیح اخلاقی، تربیتی، هماهنگ با رشد قوای طبیعی و همگام با مراحل رشد طبیعی کودک ، به تهذیب نفس و تعدیل و هدایت قوا پرداخت زیرا تاثیر رفتار و اعمال بدنی در نفس قطعی است و تکرار مداوم آنها موجب پیدایش حالت راسخی در نفس به نام«ملکه» می شود که به سادگی قابل زوال نخواهد بود ولی اگر به مراحل رشد طبیعی کودک توجه نشود، فرصتها از دست خواهد رفت ( طوسی ب،1369 ،ص151-105). باید برنامه اخلاقی و تربیتی هماهنگ با رشد قوای طبیعی(شهوی، غضبی و ادراکی) و همگام با مراحل رشد طبیعی کودک پیش رود و از سیر تدریجی رشد قوا غفلت نشود، زیرا تخلف از آنچه اقتضای طبیعی و سرشتی آدمی است، تربیت را مختل می سازد.
نراقی نیز درکتاب معراج السعاده که قسمت اعظم آن اخلاق فردی و جمعی می باشد از فضایل اخلاقی و ارزشهای والای انسانی و در کتاب طاقدیس از حکایات اخلاقی بسیار سخن گفته است. وی برتربیت اخلاقی تاکید فراوان نموده و هدف از بعثت پیامبر اسلام و نزول قرآن را تربیت اخلاقی و تحصیل سیرت خوب دانسته و بدخویی و رذایل اخلاقی را عامل سقوط معرفی کرده است. وی تربیت اخلاقی را دشوار، دیر یاب و نیازمند به زمان بسیار می داند که از طریق ممارست و ملکه ی تمرین حاصل می شود. وی دونکته را در تربیت اخلاقی مورد توجه قرار داده است:
– تربیت اخلاقی از همان آغاز کودکی شروع می شود زیرا اگر خوی بد در نفس آدمی استقرار یافت به آسانی نمی توان آنرا پاک ساخت .
– تربیت اخلاقی را به داشتن مربی متوقف دانسته و برای مربی اخلاق ، شرایط ویژه ای قائل شده است و می گوید : مربی اخلاق علاوه بر اینکه باید اهل فضل و معرفت باشد، باید اهل عمل صالح، راست گفتار و درست کردار نیز باشد و بیش از تربیت دیگران ، نفس خود را تربیت کرده وبرنفس خود غالب شده باشد( ابو جعفری ، بهشتی ، فقیهی ، 1387، ج4، ص50 ).