می 11, 2021

تجلی مبانی اکسپرسیونیسم در غزلیات شمس مولانا- قسمت 17

در اشعار اكسپرسیونیستی وجود استعاره خودگردان بسامد بالایی دارد. ایماژهایی كه نه برون فكنی واقعیت بلكه ابراز حقایقی درونی هستند بدون اعتنا به محدودیت ها با دخل و تصرف كامل در واژه ها، به آن صورت كه نیاز درونی و ذهنی هنرمند اقتضا می كند.
ذهنیت گرایی، توجه به ضرورت درونی و اختیار تام هنرمند به عنوان خالق دنیای هنر و تنها قانون گذار این عالم، ایده هایی جدید و مدرن بودند كه در محافل هنری عصر مدرن پایگاه و جایگاه استواری یافتند و به منشا تفكر و مبانی اصلی سبك اكسپرسیونیسم تبدیل شدند و به تمامی شاخه های هنر قرن جدید تزریق شده هنرهایی نظیر نقاشی با آثار «ككشكا – مونش- ون گوك و…)
شعر و نمایشنامه نویسی (كاندینسكی، گئورك تراكل، فرانتس مارك، اگوست ماكه و…) و همچنین طراحی و مجسمه سازی و دیگر شاخه های هنر.
كاندنیسكی معتقد است كه : هنر نه زینت است، نه سرگرمی و نه صرفا آینه ی طبیعت ؛ هر اثر هنری می بایست تجلی رویایی خلاق باشد و هر رنگ می بایست وضعیتی هیجانی را منتقل كند و درباره هنرمند می نویسد: «چشم باز او باید به حیات درونش دوخته باشد و گوشش باید همیشه به دهان ضرورت درونی خودش باشد.» «کاندینسکی ،1375،84»
«هنرمند نه فقط حق كه وظیفه دارد با فرم به هر شكل كه برای نیل به مقصودش لازم بود، رفتار كند» «همان ،133»
در اینجا به ذهن گرایی مفرطی تاكید شده است كه در آن هنرمند آفریننده است و ضرورتی درونی راهبر اوست. «آن چیزی زیباست كه از ضرورتی درونی سرچشمه گرفته باشد. آن چیزی زیباست كه از درون زیبا باشد» «همان ،137»
همه اینها به هنرمند اكسپرسیونیست اجازه می دهد كه به وسیله استعاره حقایقی فراتر از واقعیت های منطقی را نمایان سازد.
نادیده گرفتن طبیعت خارج از ذهن هنرمند باعث می شود به جای تقلید از طبیعت، به كندو كاو زوایای ذهن خلاق خود بپردازد و آنچه را كه بیان می كند با استعاره هایی با وجه شبه هایی موهوم و نامشهود رنگ آمیزی كند. تا جایی كه استعاره با واقعیت به یگانگی تام می رسد و مانند این که به جای اینكه صفت بخشی از اسم باشد، به تمامی آن بدل شود.کافکا در رمان «مسخ» همین ادعا را به مخاطب می قبولاند. استعاره هایی كه هر كدام هسته های قدرتمند احساس و هیجان را به ذهن مخاطب پرتاب می كند. به همین دلیل است كه از اهمیت بسیار بالایی در این مكتب برخوردارند. این سطرها از شعر «ایستگاه مترو» «ازرا پاوند» مثال مفیدی است:
«پایداری این صورت ها در میان جماعت / گلبرگ ها بر شاخه ی خیس تیره»
كه در آن پیدایش گلبرگ های خیس بر تیرگی یادآور صورت هایی است كه یک نظر در ایستگاه مترو دیده شده اند، و وضعیتی كه به هر دو دنیا تعلق دارد احتمالا نومیدی و آسیب پذیری است.» «فر نس،90 ،25»
و یا دربخشی از شعر «آواز عاشقانه جی. آلفرد پروفراک» حرکت مه زرد رنگ که شهر را در خود پیچانده با استعاره به حرکت دزدانه گربه نری مانند شده که خود را به شیشه ها می مالد؛ شب را می لیسد؛ گاهی می رود و گاهی درنگ می کند:
«این زرد مه كه پشت بر شیشه های پنجره می مالد
این زرد دود که پوزه به شیشه ها می مالد
گوش و کنار شب را لیسید
بر چاله های آب درنگید
لغزید به مهتابی و ناگهان شتاب گرفت
اما شب آرام اکتبر را که دید
وقت هست آری هست ،تا زرد دود، پشت به شیشه های پنجره بمالد.» «الیوت،2009 ،48»
همانندی «مه زرد رنگ و گربه» بسیار دور از ذهن به نظر می رسد اما شاعر ایماژ زیبایی با بهره گرفتن از این استعاره ایجاد کرده است. هرچند پیوندی که بین «صورت و گلبرگ» در شعر «پاوند» در نظر گرفته شده است چندان دور از ذهن نیست.

4-2-2- استعاره و بسامد آن در غزلیات:

در غزلیات هم شاهد بسامد بالا و وفور استعاره ها هستیم. به گونه ای كه كلمات جایگزین «مصداق» بار سمبلیک و شناخته شده ای یافته اند.
مانند استعاره هایی كه برای عشق به كار رفته اند. نظیر: آتش و شعله:

 

 

آتشی از تو در دهان دارم
دو جهان را كند یكی لقمه
لیک صد مهر بر زبان دارم
شعله هایی كه در نهان دارم
«مولوی ،87 ،906»

و نیز كاربرد «گنج، باغ، یاسمین» برای همین موضوع:

 

 

آن یكی گنج كزجهان بیش است
از دمم بوی باغ می آید
در دل و جان خود دفین دارم
كز درون باغ و یاسمین دارم
«مولوی ،87 ،907»

«خواننده اشعار مولانا، بخصوص خواننده غزل های دیوان او همیشه مبهوت می ماند كه مولوی با چه سهولتی صور خیال و استعاره ماخوذ از همه لحظه های زندگی را به كار می گیرد و با تسلط حیرت آور خود بر زبان و بر همه شیوه های معانی بیان و علم بدیع می تواند هر چیزی را به صورت استعاره در آورد. از نگریستن به ظاهر مبتذل جسمانی والاترین الهامات جرقه می زند و از حقایق مادی ارزنده ترین استعارات پدید می آید.» «شمیل،1369 ،65 »
اما تعداد استعاره های هنری و خودگردان هم بسیار بالا و قابل توجه است. مانند:

 

 

خوك دنیاست صید این خامان
چون نشوی سیر از این آبشور
آهوی جان شكار بایستی
«مولوی ،76 ،1229»چون که امیر آب دو صد کوثری

«آهوی جان شکار استعاره از عشق و عالم معنا»
«آبشور استعاره از دنیای مادی.»

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *