ژانویه 15, 2021

بازپرداخت وام

توضیح : دراین قسمت بحث کلی غزالی بر سرآداب طعام است و اختصاصاً آداب احضار طعام برای مهمان که دراین باب به سخنی از حاتم استناد می کند که عجله را محصول شیطان می‌داند جز در پنج مورد که حاتم آن ها را مطابق با سنت پیامبر می‌داند که البته فقط مورد اول با موضوع بحث غزالی مربوط است که آن عجله در طعام دادن به مهمان است که اول از همه بیان شده و شاید نشان اهمیت آن نسبت به چهار مورد دیگر باشد و موارد بعدی تدارک کفن و دفن میت ، به شوهر دادن دختر ( باکره ) ،بازپرداخت وام و توبه از گناه است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غزالی ، ابوحامد محمد ، احیاء علوم الدین ، جلد 2 ، ص 30
و حاتم اصم گفت که مومن مشغول فکرتها و عبرتها باشد ، و منافق مشغول حرص و امید؛ و مومن از همه کس نومید باشد مگر ازخدای ، و منافق ازهمه کس امید دارد مگر از خدای ؛ و مومن از همه آمن باشد مگر از خدای ، و منافق از همه بترسد مگر ازخدای ؛ و مومن مال خرج کند نه دین ، و منافق دین خرج کند نه مال ؛ و مومن نیکویی کند و می گرید ، و منافق بدی می کند و می خندد ؛ و مومن تنهایی و خلادوست دارد ، و منافق آمیختگی و ملا ؛ و مومن کشت کند و بترسد که به ریع نرسد ، و منافق کشت نکند و امید ارتفاع دارد ؛ و مومن امر و نهی برای سیاست کند وبه صلاح آرد ، و منافق برای ریاست کند و تباه گرداند . 1
توضیح : دراین جا سخن بر سرنشانه های مؤمن و منافق است که درمیان اقوال مختلف ، غزالی به سخن حاتم می پردازد که درمقام مقایسه میان مؤمن و منافق برآمده است و درهر بخش یک صفت از مؤمن را با یک صفت از منافق در تقابل نهاده است : مشغول فکر و عبرت بودن را در برابر مشغول به حرص و امید بودن ، نا امیدی از هرکس جز خداوند را در مقابل امید به هرکس جز خدای ، در امان بودن و نترسیدن ازهمه جز خداوند را در تقابل با ترس از همه جز خدا قرار داده است . می گوید مومن از دارایی اشمی گذرد نه از دینش اما منافق به عکس عمل می کند . مومن با آن که نیکی می کند متاسف و ترسان [ از کوتاهی و نقص خود ] است و منافق با آن که بدی می کند شادودرامان است ؛ مومن به تنهایی و خلوت علاقه مند است و منافق به آمیختگی و جمع با دیگران که البته حداقل این مورد جای بحث و نقـد جـدی دارد . مومن با وجود عمل از دریافت پاداش و رستگاری مطمئن نیست وعمل خود را شایسته نمی داند اما منافق بی عمل صالح امید نتیجه و رستگاری دارد که دراین بخش البته سخن را به شکل کنایی و با اصطلاحات کشاورزی بیان کرده است همچون ریع که معنی نمو و رشد دارد و ارتفاع به معنی برداشت محصول . عبارت آخر مقداری مبهم است که مومن برای سیاست امر و نهی می کند یعنی چه ؟ ظاهراً منظور از روی تدبیر و برای حل و فصل مشکلات است تا کار را به صلاح آرد . اما منافق ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ احیاء علوم الدین ، جلد 3 ، ص 146
امر و نهی می کند و به جای به سامان کردن کارها آن ها را تباه می سازد و این ها تفاوت‌های اصلی مومن و منافق از دیدگاه حاتم اصم است
و قال [ رسول الله ] – علیه السلام : مَرَرتُ لَیَله اُسرِیَ بی بِاَقوامٍ کانَ تُقرَضُ شِفاهُهُم بِمَقاریضَ مِن نارٍ فقُلُت : مَن اَنتُم ؟ فقالوا اِنّا کُنّا نَامُر بِالخَیرِ و لَم نَفعَلُه . ای ، شب معراج برگروهی گذشتم که لبهای ایشان به ناخن پیرای آتشین بریده می شد ، گفتم : شما کیانید ؟ گفتند : ما نیکویی فرمودیمی دیگران را و خود نکردیمی …….. و فضیل گفت که شنیده ام که روز قیامت عالمان فاسق را پیش از بت پرستان به آتش برند . و بودردا گفت : وای بر آن کس که نداند یک بار ، و بر آن کس که داند و برآن کار نکند هفت‌بار . وشَعبی گفت : قومی از اهل بهشت بر قومی از اهل آتش مطلع شوند و گویند که حق‌تعالی ما را به فضل تأدیب و تعلیم شما به بهشت مخصوص کرد ، شما را کدام خصلت در آتش آورد؟ ایشان گویند : ما نیکویی فرمودیمی و نکردیمی . و حاتم اصم گفت : در قیامت هیچ کس را آن حسرت نباشد که شخصی را که علم آموزد مردمان را ، و ایشان برآن کار کنند و به سبب آن نجات یابند ، و او بر آن کار نکند و بدان هلاک شود . و مالک دینار گفت : عالمی که به علم خویش کار نکند پند او از دلهـا همچنان بلغزد . که قطره باران از سنگ لَشن* .1
توضیح : بحث غزالی دراین قسمت درباره ی عالمان بی عمل است . وی پس از اشاره به سخن پیامبر درباره ی عالمان بی عمل و واعظان غیر متعظ که در شب معراج در جهنم دیده است به سخن بزرگان زهد و تصوف دراین باره می پردازد و چنان که مشاهده می شود درمیان این بزرگان یکی نیز حاتم است که به سخنش استناد می شود . حاتم حسرت زده ترین شخص را در قیامت عالمی می داند که به دیگران علم آموخته است ، آن ها به سبب آن آموزه ها به رستگاری رسیده اند اما خود او چون به سخنانش عمل نکرده به هلاکت و عذاب دچار شده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ احیاء علوم الدین ـ جلد 1 ، ص 148
* لشن : لیز ، هموار ، ساده و بی نقش و نگار
استفاده از سخن حاتم همراه بزرگانی چون فضیل عیاض ( صوفی و زاهد مشهور قرن دوم هجری ) و تالی سخن پیامبر نشان از جایگاه خاص او و سخنش در نزد غزالی دارد .
… بل تعم چنان باید که از حاتم اصم شاگرد شقیق بلخی آمده است ، که شقیق وی را گفت: چند گاه است که با ما مصاحبت
داری ؟ گفت : سی وسه سال . فرمود که دراین مدت از من چه آموخته‌ای ؟ گفت : هشت مسئله . شقیق گفت : انا لله و انا الیه راجعون . عمر من با تو سپری شد و تو بیش از هشت مسئله نیاموختی ؟ حاتم گفت : بیش از این نیاموخته ام و دوست ندارم که دروغ گویم . فرمود که این هشت مسئله تقریر کن تا بشنوم . حاتم گفت :
مسئله اول در خلق نگاه کردم هرکس را محبوبی دیدم که تا لب گور با وی موافقت کند و چون به گور رسید مفارقت گزیند، پس من حسنات را محبوب خود کردم تا در گور موافقت من نماید، و بی محبوب نمانم . فرمود : احسنت ، یا حاتم .
مسئله دوم کدام است ؟ گفت : درسخن حق تعالی نظر کردم : و اَما مَن خافَ مَقامَ رَبَّه وِ نَهَی الَنَّفسَ عَنِ الهَوی فَاِنَّ الَجَّنَه هِیَ المَاوی . و دانستم که حق است ، در دفع هوی کوشیدم تا نفس من بر طاعت قرار گرفت .
سوم در خلق نگریستم دیدم که هر که چیزی می یافت که آن را [ 111 ] قیمتی و مقداری باشد برمی داشت و در حفظ آن می کوشید ، پس در سخن خدای دیدم :
ما عِندَکُم یَنفَدُ و ما عِندَالله باقٍ . و هرگاه که چیزی مرا به دست [ آید ] که آن را قدر و قیمتی باشد ، در حضرت تعالی فرستادم تا برای من آنجا باقی بماند .
چهارم هرکس که از مردمان دیدم که به مال و حسب و شرف و نسبت رجوع می کرد ، من در آن تامل کردم ، دانستم که چیزی نیست و در قول خدای نگریستم : ِانََّ اَکرَمَکُم عِنَداِلله اَتقیکُم. پس کار به تقوی کردم تا در حضرت تعالی کریم باشم .
پنجم خلق را در طعن و لعن یکدیگر یافتم ، و اصل آن همه از حسد بود . پس در قول خدای عزوجل تفکر کردم : نَحن قَسَمناَ بَینَهُم مَعیشَتُهم فی الحَیوهِ الدُّنیا . حسد بگذاشتم و دانستم که حق تعالی قسمت کرده است ، و ترک دشمنایگی خلق گرفتم .
ششم مردمان در بغی و کارزار یکدیگر دیدم ، پس به قول حق رجوع کردم : اِنََّ الشََّیطانَ لَکُم عَدٌو فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً . پس وی را تنها دشمن گرفتم و در حذر کردن از وی کوشیدم ، بدانچه حق تعالی بر عداوت وی گواهی داده است و دست از عداوت خلق بداشتم .