انتخابات ریاست جمهوری

Off By
دانلود پایان نامه

نظریۀ مربوط به برجسته سازی توسط رسانه ها، حاکی از ان است که دستور کار عمومی-انواع چیزهایی که مردم دربارۀ آنها بحث می کنند، به آنها می اندیشند و نگراین خود را ابراز می کنند- قویاً توسط رسانه های خبری شکل می گیرد و جهت می یابد. (ویمرودومینیک به نقل از عباسی، 1388: 183-182).
” براساس نظریه برجسته سازی، رسانه ها نمی توانند به مردم بگویند که دربارۀ یک موضوع چگونه فکر کنند، بلکه به مردم می گویند که راجع به چه چیزی فکر کنند.رسانه ها نگرش مردم را تغییر نمی دهند، بلکه روی شناخت آنها تإثیر می گذارند، یعنی به مردم می گویند که چه موضوع هایی مهم به نظر می رسد.“ (نشریه افکار عمومی، شماره 18: 9).
– فرآیند برجسته سازی
گلادیس انگل لنگ و کورت لنگ (1983) رابطه میان مطبوعات و افکار عمومی را طی بحران واترگیت مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که برای توضیح این فصل پیچیده از تاریخ آمریکا لازم است مفهوم اولیه برجسته سازی را توسعه داد. به نظر این دو محقق، مفهوم اولویت گذاری را باید به مفهوم برجسته سازی گسترش داد، فرایندی که آن را به شش مرحله تقسیم می کنند.
1- مطبوعات بعضی رویدادها یا فعالیت ها را پر اهمیت می کنند و آنها را بارز می سازند.
2- موضوعات متفاوت برای جلب توجه، به نوع و میزان پوشش خبری متفاوتی نیاز دارند.
واترگیت موضوعی دور از ذهن و ناآشنا بود و بنابراین پوشش گسترده ای برای جلب توجه عموم به آن صورت گرفت.
3- رویدادها و فعالیت های مورد توجه باید قالب دار باشند یا باید حوزه ای از معانی به آنها داد به طوری که قابل فهم شوند. واترگیت در ابتدا به قالب موضوعی حزبی در مبارزه انتخاباتی درآمد و این امر درک آن را در قالبی دیگر (یعنی به عنوان نشانه ای از فساد سیاسی گسترده) مشکل ساخت.
4- زبان مورد استفاده رسانه ها می تواند بر درک اهمیت موضوع اثر بگذارد. اشاره اولیه به شنود و اترگیت تحت عنوان “کاری غیر اخلاقی” که چند ماه طول کشید، در جهت کوچک کردن آن بود. چرخش بعدی به واژه “افتضاح” اهمیت بیشتری به موضوع داد.
5- رسانه ها، فعالیت ها یا رویدادهایی را که مورد توجه قرار گرفته اند به نمادهای ثانویه وصل می کنند که موقعیت آنها در منظر سیاسی به خوبی قابل تشخیص است. افراد برای جهت گیری در مورد یک موضوع، نیازمند پایه و مبنایی هستند. در قضیه و اترگیت، هنگامی که موضوع به نمادهای ثانویه مثل “نیاز به روشن شدن حقایق” و “اعتماد به حکومت” پیوند خورد به جهت گیری مردم کمک شد.
6- هنگامی که اشخاص معروف و معتبر راجع به موضوعی صحبت می کنند فرایند برجسته سازی شتاب پیدا می کند. برای مثال هنگامی که قاضی جان سیریکا گفت واقعیت واترگیت به مردم گفته نشده است، اثر قاطعی بر مردم و دیگر اشخاص مهم از جمله بعضی از جمهوری خواهان گذاشت، افرادی که در آن زمان تمایل بیشتری به صحبت داشتند. مفهوم برجسته سازی از لنگ پیچیده تر از فرضیه اولیه اولویت گذاری است. این مفهوم حالی از آن است که فرایند قراردادن موضوعی در اولویت عموم، زمان می برد و از چند مرحله می گذرد. این مفهوم نشان دهنده آن است که شیوه رسانه ها برای قالبی کردن یک موضوع و کلمات مهمی که برای توصیف آن استفاده می کنند می تواند موثر باشد و نقش اشخاص معروفی که موضوعی را توضیح می دهند و تفسیر می کنند، نقش مهمی است (سورین و تانکارد،349:1380-348). رسانه های جمعی تصاویر اذهان ما را شکل می دهند(همان ،354).
فانکاوزر (1973) علاوه بر جریان واقعی رویدادها فهرستی از پنج مکانیسم پیشنهاد کرده است که در تاثیر گذاری بر میزان توجه رسانه ها به یک موضوع دخالت دارند این مکانیسم ها عبارتند از:
1- سازگاری رسانه ها به جریانی از رویدادها: هنگامی که الگوهای مشابهی از رویدادها تداوم پیدا می کنند، در حکم موضوعی “متفاوت” به نظر خواهند رسید و دیگر خبر محسوب نمی شوند.
2- گزارش افراطی رویدادهای مهم ولی غیر عادی: برخی رویدادها مثل نشت نفتی سانتاباربارا، مهم هستند ولی به خاطر غیر عادی بودن یا حساسیت زایی، پوششی اغراق آمیز پیدا می کنند.
3- گزارش گزینشی جنبه های دارای ارزش خبری موقعیت هایی که به خودی خود ارزش خبری ندارند: برای مثال مطالعه ای معروف نشان داده است که پوشش تلویزیون از رژه ای به افتخار ژنرال مک آرتور با گزینش جزئیاتی خاص، موجب شد این رویداد بیشتر از اندازه واقعی هیجان آور به نظر آید (Lang،1972).
4- شبیه رویدادها یا آفریدن رویدادهای دارای ارزش خبری: راهپیمایی های اعتراض آمیز؛ تظاهرات، تحصن ها، نمونه هایی از شبه رویداد هستند که کمک می کنند موضوعات به اولویت مطبوعات کشانده شود.
5- خلاصه های رویداد یا وضعیت هایی که رویداد های فاقد ارزش خبری را به شیوه ای دارای ارزش خبری ترسیم می کنند: یک مثال انتشار گزارش 1964 جراحان عمومی است که رابطه میان استعمال سیگار و سرطان ریه را نشان می داد.این پرسش که چه کسی اولویت رسانه ها را معین می کند بی تردید مهم تر از این پرسش است که چه چیزهایی بر محتوای رسانه ها اثر می گذارند و بدیهی است که خیلی عوامل وجود دارند. این پرسش مهم تر در برگیرنده رویکردی است که گاه جامعه شناسی رسانه ها دانسته شده است و پرسشی مهم تر در برگیرنده رویکردی است که گاه جامعه شناسی رسانه ها دانسته شده است و پرسشی است که موضوع خیلی از پژوهش ها و نظریه های اخیر بوده است (Shomarker & Reese, 1991، به نقل از سورین و تانکارد ، 351:1390-350).
برخی پژوهشگران برجسته سازی را به کتاب افکار عمومی لیپمن (1965/1922) مربوط کرده اند که در آن استدلال کرده است رسانه های جمعی “تصاویر اذهان ما” را شکل می دهند.در هر حال این فکر اگر خیلی کلی دانسته شود تا اندازه زیادی تمایز خود را از دست می دهد. اگر برحسته سازی تحت عنوان شکل دهنده “تصاویر اذهان ما” فهمیده شود، تشخیص آن از نظریه کاشت گربنر مشکل می شود؛ نظریه ای که می گوید تماشای تلویزیون جهان بینی افراد را شکل می دهد. همچنین این فرضیه هرگاه به سمت این نوع بیان برود تا حد زیادی قدرت پیش بینی کنندگی خود را از دست می دهد.
هر چند تصویر برجسته سازی به وجه خیلی کلی سودمند است (برای مثال پدیده های بیشتری را می توان تبیین کرد) ولی دقت و آزمون پذیری فرضیه را کمتر می کند. میان بیانی فراگیر از اثرهای رسانه ها و یک اثر محدود در رتبه بندی مجموعه محدودی از موضوعات باید جایگاه معتدل رضایت بخشی وجود داشته باشد( همان ، 355-354).
فرضیه برجسته سازی از اوایل دهه 1970 یکی از مفاهیم اصلی در نظریه های ارتباطات بوده است. این فرضیه مهم است، زیرا حاکی از شیوه ای است که رسانه ها می توانند بر جامعه اثر داشته باشند که این جایگزینی برای تغییر نگرش است. گذشته از این نشانه هایی مبنی بر اینکه این ثر مهم است وجود دارد. شواهدی مبنی بر این که رسانه ها، دیدگاه های افراد را در خصوص مشکلات مهمی که جامعه با آنها مواجه است را شکل می دهند وجود دارد. ممکن است مسائل و مشکلاتی که در رسانه ها مورد تاکید قرار گرفته است همانهایی نباشد که در واقعیت بارز است. همچنین شواهدی وجود دارد دایر بر اینکه رسانه ها، با اینکه تغییر نگرشی که ایجاد می کنند اندک است، همچنان با استفاده از مفهوم زمینه چینی، نفوذ مهمی بر انتخابات ریاست جمهوری اعمال می کنند.شواهد مربوط به برجسته سازی، قطعی و فراگیر نیست، اما شواهد تایید کننده کافی وجود دارد که بگوییم این مفهوم را باید جدی گرفت.برای روزنامه نگار کارآموز مفهوم برجسته سازی موجب طرح پرسش های مهمی در خصوص مسئولیت می شود. همان طور که تحلیل قضیه و اترگیت نشان می دهد، عناوینی که روزنامه نگاران در مورد رویدادها به کار می برند در اینکه افراد به مسائل مربوط به رویداد توجه کنند یا نکنند اثری مهم دارد. در مبارزه انتخاباتی، موضوعاتی را که رسانه ها، از طریق فرایند زمینه چینی، مهم نشان می دهند، ممکن است از نظر ترجیح یک نامزد بر نامزد دیگر اثر داشته باشد. رسانه ها با برجسته نشان دادن بعضی ویژگی های شخصی یک نامزد و چشم پوشی از ویژگی های دیگر وی نیز می توانند به خلق انگاره ویژه ای از او کمک کنند.
برای روزنامه نگار متهور نیز یافته های پژوهش برجسته سازی فرصت هایی را القا می کند. اگر همان طور که مطالعات فانکاوزر و زوکر نشان می دهد، مطبوعات نوعا رویدادهای مهم را به نسبت اهمیتی که دارند پوشش ندهند، معنی آن این است که احتمالا گزارش های خبری مهمی وجود دارد که می توان در انتظار پرده برداشتن از آنها بود. برای کارورز روابط عمومی، برجسته سازی نشان دهنده قالب ریزی یک رویداد به شیوه ای درست است به گونه ای که توجه عموم را جلب نماید.بخش عمده پژوهش های برجسته سازی حکایت از این دارد که مطبوعات آینه ای نیستند که واقعیت های جامعه را چنان که هستند منعکس کنند (Shomaker & Mayfild, 1984) همان طور که لیپمن سال ها پیش (1922/1956، 229) مطرح نمود مطبوعات مانند نورافکن هستند و هنگام نورافشانی ممکن است تحت تاثیر گروه هایی که منافع خاصی در یک موضوع دارند، شبه رویدادهایی که برای جلب توجه آفریده شده اند و عادات و سنن خاص روزنامه نگاران قرار گیرند(همان،359-358).
2-4-3-3- نظریه کاشت