نوامبر 25, 2020

امر به معروف و نهی از منکر

همچنین محمد بن زید که برادر حسن بود، جانشین او شد و تا سال 287ه حکومت خود را ادامه داد. وی از فقهای دورهی خود بوده است.
در همان منطقه مدتی پس از پایان یافتن حکومت محمد بن زید، حسن بن علی اطروش یا ناصر کبیر که از علویان و اهل علم و دانش بود، به کمک مردم قیام کرد و حکومت تشکیل داد (301 تا 304ه) و پس از او دامادش حسن بن قاسم حکومت او را ادامه داد (304 تا 316ه).
قیام زید بن علی
«دعا مى‏کند امام علیه السلام به زید و امثال اینها که قیام کردند بر ضد این خلفا و بر ضد این قدرتمندها.»
زید بن علی (حدود 78ـ 121ه) فرزند امام سجاد (علیه السلام) و برادر امام محمد باقر (علیه السلام) از عالمان زاهد و با تقوای زمان خود بود. دانش او را مخصوصاً در تفسیر قرآن و هنر سخنوری ستودهاند و راویان متعددی از او نقل حدیث کردهاند.
زید در دورهی حکومت هشام بن عبدالملک قیام کرد. هشام مردی بسیار هتاک و خوشگذران و نسبت به احکام شریعت بی اعتنا بود. او را فردی تندخو و قسی القلب شمردهاند. در سیاستمداری و تزویر او را همپایه معاویه دانستهاند. همچنین بسیار به خاندان خود که بنیامیه بود افتخار میکرد و اتفاقا زید نیز یکبار در برابر همین تفاخر او، به شدت برخورد کرد و آنان را در برابر بنی هاشم و بنی مطلب و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) کوچک و خوار شمرد.
در مجموع، اوصاف هشام و وضعیت بد کارگزاران او که به شدت به فحشا و جنایت در مقابل مردم رو آورده بودند، زید را بر آن داشت تا در برابر هشام به قیام برخیزد. وی با هدف امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی امام حسین (علیه السلام) قیام کرد به امید آنکه بتواند حکومت اسلامی واقعی را تشکیل دهد. حضرت باقر (علیه السلام) دربارهی زید فرموده است که اگر کسی از جانب ما آمد و شما را به قیام دعوت کرد، نگاه کنید که با چه هدفی قیام می کند. نگویید زید خروج کرد. زید دانشمند و بسیار راستگو بود و مردم را به سوی خویش نمیخواند، بلکه به سوی رضای آل محمد (صلی الله علیه و آله) دعوت می کرد و اگر پیروز می شد حق را به صاحب حق میداد و به آنچه مردم را بدان دعوت می نمود، وفا میکرد.
ظاهراً زید با هماهنگی و اذن برادر خویش امام باقر (علیه السلام) قیام نموده است و شاید این مسأله در گذشته مورد تردید بوده یا از سوی زیدیان مورد ادعا واقع شده است که زید اذن قیام نداشته یا در قیامها نیازی به اذن امام نیست، زیرا تاریخ نویسان شیعه و دانشمندان رجال، به ذکر قرائنی دربارهی اجازه داشتن او پرداختهاند. برای مثال دعا برای رحمت الهی از جانب امام صادق (علیه السلام) و پرداخت پول برای بازماندگان شهدای همراه زید و توضیحاتی که امام دربارهی رفتار زید در صورت پیروزی دادهاند، از این گونه قرائن است.
عدهای از فقها و سرشناسان، مردم را به قیام به رهبری زید دعوت کردند و عدهی دیگری از فقها خود به زید پیوستند و از او حمایت کردند. هنگامی که نیروها جمع شدند، هشام از نقشهی زید با خبر شد و یوسف بن عمر والی عراق را فرمان داد تا با او مقابله کند. یوسف و حکم بن صلت والی کوفه مردم کوفه را به مسجد برده و در آنجا زندانی کردند و از میان هزاران نفر کوفیانی که قرار بود به یاری زید بشتابند، تنها حدود دویست نفر باقی ماندند. آنها در اول ماه صفر سال 121ه قیام کردند و جنگی خونین میان ایشان و سپاه هشام در گرفت. در عصر روز دوم، زید بن علی در گرماگرم جهاد، به شهادت رسید و نبرد خاتمه یافت. یاران او بدن را شبانه دفن کردند، اما سربازان هشام آن را یافته، نبش قبر کردند، بدن را خارج کرده، سر آن را جدا کردند و بدن را در کوفه به دار آویختند و ظاهرا چهار سال بر دار بود تا آنکه یحیی بن زید در خراسان قیام کرد. آنگاه خلیفهی وقت، دستور داد تا بدن را پایین آورده و به آتش بکشند.
اگرچه قیام زید کوتاه بود اما پس از وی فرقهی بزرگی به نام زیدیه شکل گرفت که قیامهای بسیاری انجام دادند و در تاریخ اسلام و تشیع نقش اساسی داشتند و هنوز در صحنهی اجتماع و سیاست حضور دارند.
2.1.3. حضور اصحاب ائمه در دستگاه ظالمان
نسبت به حضور فقها در دستگاه حاکمان ستمکار، میان فقها اتفاق نظر وجود دارد که چنین کاری جایز نیست. در بحثهای نظری نیز به آن اشاره شد که ائمهی اطهار (علیهم السلام) به شدت از اینکه شاگردان و اصحاب ایشان به دستگاههای خلفای عباسی وارد شوند نهی کردهاند. اما در عین حال، ائمه به تعدادی از شاگردان خود اجازه دادهاند تا در دربار حکومتی صاحب منصب باشند و با آنها همکاری کنند. حضور این افراد باعث تأمین امنیت برای شیعه و به دست آمدن فرصت برای رفع مشکلات شیعه میگردیده است.
البته ظاهراً شواهد تاریخی نشان میدهد که این افراد برای ورود به دستگاه حاکمان باید ارتباط خود را با ائمه قطع میکردند یا آن را مخفی مینمودند، زیرا کینه و سختگیری حاکمان نسبت به اصحاب ائمه آن چنان زیاد بوده که به هیچ وجه اجازه نمیدادند کسانی که به عنوان شیعه شناخته میشدند دارای مشاغل دولتی گردند. از میان اصحاب ائمه گروهی فقط چند حدیث نقل کردهاند به طوری که مشخص نمیگردد آیا از علمای زمان خود بودهاند یا خیر ولی برخی از ایشان به عنوان فقیه و عالم در میان تاریخ نویسان شناخته شدهاند.
امام خمینی از میان اصحاب ائمه به سه شخصیت اشاره فرمودهاند:
«از اصحاب خاص ائمّه و دوستان خصوصى این خاندان در شغل دولتى داخل بودند و ائمّهی دین از آن‏ها تأیید و تمجید مى‏کردند؛ مثل على بن یقطین و محمد بن اسماعیل بن بزیع و عبداللَّه نجاشى والى
اهواز و دیگران»
دلیل ورود ایشان به حکومت و همکاری آنها با سلاطین اصل تقیه یا حفظ مال شیعیان نیست، بلکه آنها برای حفظ مصالح عمومی شیعه و حفظ تشیع به این کار دست زدهاند که مورد تمجید ائمه قرار گرفتهاند. اما اگر کسی برای اهداف کوچکتر یا برای امرار معاش به همکاری با سلاطین مجبور شود، برای کفارهی گناه خویش باید به وضعیت مردم و ستمدیدگان رسیدگی کند.
«فلو لا أمثال علی بن یقطین، و النجاشی، و محمّد بن إسماعیل و من یحذو حذوهم لخیف على الشیعه الانقراض، و إلّا فما أظنّ ارتضاء منصف بأنّ تلک الترغیبات الوارده منهم (علیهم السلام) سیّما فی روایه ابن بزیع، للورود فی دیوانهم لمحض حفظ مال من شیعیّ أو عرضه، مع حرمه الورود فیه ذاتاً و ملازمه ورود أمثالهم للابتلاء بمعاصی اخر تقیّه.» اگر امثال علی بن یقطین و نجاشی و محمد بن اسماعیل و کسانی که پا جای پای ایشان نهادهاند، نبودند، ترس از میان رفتن شیعه میرفت وگرنه گمان نمیکنم هیچ انسان منصفی بپذیرد که آن همه ترغیباتی که از جانب ائمه (علیهم السلام) برای ورود به دیوان سلاطین صورت گرفته مخصوصا در روایت ابن بزیع، فقط برای حفظ مالی از یک شیعی یا آبروی او باشد. در حالی که اساساً ورود به این کار حرام ذاتی بوده و معمولا به دلیل شرائط تقیه، ورود امثال ایشان موجب مبتلا شدن به گناهان دیگر نیز میشود.
میتوان غیر از این سه شخصیت به کسان دیگری اشاره کرد مثل:
1. دعبل خزاعی (م245ه) شاعر معروف که از اصحاب امام رضا (علیه السلام) بوده و مدتی والی سمنگان (در افغانستان) و اُسوان (در مصر) بوده است. وی همهی شاهان عباسی را هجو کرده و حاکمان ستمگر از دست او در امان نبودند و بالاخره او را مسموم نمودند.
2. زرافه (م252ه) رئیس دفتر متوکل و منتصر بوده است. او را شیعی دانستهاند و روایات متعددی از وی دربارهی مناقب ائمهی اطهار (علیهم السلام) نقل شده است.
3. احمد بن حسن ماذرائی در دورهی امام عسکری (علیه السلام) یا غیبت صغرا حاکم ری گردید و او را از خواص شیعه شمردهاند که توقیعی نیز از حضرت حجت دریافت نموده است.
4. فضل بن سهل که او را شیعه خواندهاند (شیعه بودن او و برادرش مورد اختلاف است). وی نزد مأمون آن چنان قدرت یافت که هم وزارت و هم فرماندهی قوای نظامی را به دست گرفت و ملقب به ذو الریاستین گردید. قدرت او باعث شد تا مأمون بهراسد و او را مسموم کند.
5. یعقوب بن داود سلمی (م186ه) که او را از شیعیان برشمردهاند (شاید زیدی باشد) که مدتی نزد مهدی عباسی مقرّب بود.
.1.2.1.3علی بن یقطین (124ـ182ه)

نوشته ای دیگر :   پایداری کشاورزی