نوامبر 24, 2020

امر به معروف و نهی از منکر

تصوف در قرن نهم هجری به شکل دیگری بود؛اعتقاد شدید سلاطین و شاهزادگان تیموری به مشایخ صوفیه، باعث افزایش صوفیان و فرقه‌های آنان گردید. همچنین گرایش و تمایل مردم به مذهب تشیع در این قرن افزایش یافت. قرن نهم یکی از ادوار مساعد برای رواج تصوف و نفوذ روز افزون صوفیه ساخت. سراسر تاریخ تیموریان پر است از تجلیل و بزرگ داشت صاحبان قدرت نسبت به بزرگان تصوف، به خصوص که تصوف در این عهد، رنگ دینی یافته بود و اختلاف بزرگ قرن‌های پیشین میان صوفیه و علمای شرع به ندرت تکرار می‌شد (محمودی، 1392: 49). اوضاع و شرایط اجتماعی عهد تیموری، به ویژه در منطقه خراسان که پس از فتوحات امیر گورگان ثبات و آرامشی یافته بود، مردم را به سوی خانقاه‌ها سوق می‌داد. به طوری که تیمور” خانقاهها ساخته و لنگر‌ها بنا نهاده و دیه‌ها بر آن لنگر‌ها وقف کرده تا به خدمت صادر و وارد صرف نمایند” (شامی، 1956: 19). از سوی دیگر، احترامی که او و جانشینانش برای مشایخ صوفیه که اکثر گرایش‌های شیعی داشتند قائل بودند موجب تشدید اقبال مردم به آن‌ها می‌شد و خانقاهها ملجا و پناهگاه قشر عظیمی از مردم گردید (یارشاطر، 1383: 19). تیمور و اولاد و احفادش بر مذهب حنفی بودند. اما به بزرگان مذهب شیعه و سادات احترام می‌گذاشتند: تیمور چنان به فرزندان پیامبر احترام می‌گذاشت که با تعیین یکی از سادات صاحب قدر به صدارت اهل اسلام، اوقاف را تحت ضابطه او در می‌آورد. ” چنان که از تزوکات بر می‌آید، اطرافیان و حواشی خود را به دوازده صنف تقسیم کرده بود که نخسین طبقه آن شامل سادات و علما و شیوخ می‌شدند که جزو مشاورین او بودند” (یار شاطر، 1383: 8).
به اعتقاد حافظ ابرو بهره برداری سیاسی از قدرت شیعیان ترفند تیمور بود، ضمن این که حکایت از قدرت و نفوذ شیعیان در قرن نهم دارد. تیمور، به طور مستمر مزار امام رضا (ع) را زیارت می‌کرد. شاهرخ و جانشینانش نیز به کرات به شرف زیارت آن مضجع شریف نائل می‌شدند (حافظ ابرو، 1372: 767 و 798). یا در حمله تیمور به شام که سرداران خراسان و مازندران همراه او بودند، به تعصب تشیع حفره گورخانه معاویه و یزید و شمرذی الجوشن و سایر قبور بنی امیه را با خاک یکسان کردند” (صفا، 1373: 57).
اغلب سلاطین پس از تیمور به دیدارمشایخ و نیز مزار بزرگان می‌رفتند. از جمله بایسنقر در سال 823 هجری قمری در سفرهای خود به دیدار عارفان و مشایخ می‌رفت که نمونه آن دیدار با شیخ ابوالحسن خرقانی بود که پس از آن به زیارت مرقد ابویزید بسطامی مشرف شده و نسبت به مرمت و آبادانی آن اقدام می‌کردند (شامی، 1956: 718). همچنین در سال 826 هجری قمری زیارت مرقد سلطان المشایخ شیخ ابوسعید ابوالخیر را انجام داده است (همان: 868). مشایخ هم از این ارادت به سود مردم بهره می‌بردند و دست تعدی عمال را از مردم کوتاه می‌کردند. حکام هم به اعتبار و نصایح مشایخ، خود را مکلف به رعایت حال مردم می‌دانستند. در این باره کربلایی تبریزی آورده است: “چون سلطان صاحب قران به تبریز تشریف آوردند، سید رضای نقیب حسنی ملاقات آن سلطان صاحب قران کردند با تحف و هدایای لایق، و آن پادشاه عالی جاه، مقدم شریف آن سید عالی شان را معزز و مکرم داشته آسیبی به اهل آن شهر از آن لشکر بی حد و غایت نرسید” (کربلایی تبریزی، 1344: 156).
در قرن نهم، شریعت و طریقت به هم نزدیک شد و در هم آمیخت، به این جهت مشایخ بزرگ صوفیه، متصدیان امور شرع نیز بودند (صفا، 1351: 4/67و 66). گویی تعارض و جدالی که چندین قرن بین فقها و صوفیه بود کم شد و صوفیانی ظهور کردند که عمل به شریعت را در تمامی احوال و مراحل لازم و ضروری می‌دانستند.
با آنکه بعد از حمله مغول تمایل مردم به صوفیه زیاد شد و باعث روی آوردن به خانقاه‌ها گردید، اما حقیقت و عمق تصوف و عرفان کاهش یافت. سلسله‌ها و فرقه‌ها توسط افرادی اداره می‌شد که میانه حال و گاه بسیار متوسط بودند. فرقه‌های صوفیه را در این دوره می‌توان از نظر تعلیمات و نگرش به دو دسته تقسیم کرد: فرقه‌هایی که در جهت انزوا و اعتزال و ترک دنیا و مافیها سیر می‌کردند، و به شکل تصوف عابدانه ظهور و نمود یافتند، و فرقه‌هایی که به دفاع از مظلومان و ستمدیدگان پرداخته به مبارزه با طبقه حاکمه بر خاستند. مهمترین و قوی ترین این فرقه‌ها حروفیه است (خیاوی، 1379: 156).
در این قرن سلسله‌های دیگری رشد کردند. از جمله صوفیان صفوی پیروان شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی بودند که به تدریج در آذربایجان و سر زمین‌های اطراف قدرتی به هم رساندند و در تمام قرن نهم بر اثر مصاهرت با ترکمانان آق قو یونلو و سایر عوامل مساعد، در حال توسعه قدرت و فراهم آوردن دستگاهی شبیه سلطنت بودند. پیروان شاه قاسم انوار، صوفی شیعه مذهب تبریزی (متوفی 827) و سلسله نعمت الهی پیروان سید نورالدین نعمت الله (متوفی 834) از فرقه‌های متنفذ شیعه در قرن نهم به شمار می‌روند. همچنین فرقه نور بخشیه (متوفی 869) در نشر تشیع به خصوص ادوار بعد تاثیر عمده داشته است. آنها اعتقاد به تشیع را یکی از لوازم کمال در سلوک می‌دانستند (یار شاطر، 1383: 24).
مذهب شیخ صفی الدین و نعمت الله ولی محل اختلاف است، اما شیخ صفی الدین اردبیلی که نقش عمده و برجسته‌ای در جهت بخشیدن به جریان تشیع گرایی در ایران دارد؛ این امکان هست که در قرن نهم به واسطه قدرت یافتن شیعیان، پیروان صفی الدین نیز تغییر مذهب داده باشند و از نفوذ معنوی وی بهره برداری نموده مقدمات تشکیل حکومت صفوی را فراهم آورده باشند (کسروی، 1379: 7). هرچند شاه نعمت الله در اشعارش تصریح به تشی
ع دارد، ولی اشعاری هم در مدح خلفای راشدین و دوستی آنان دارد.
صفی الدین اردبیلی در ابتدا ثروتی نداشت اما در معاشرت با حکومت و ارادت خاص مریدان، به چنان ثروتی رسید که پطروشفسکی در مورد ثروت صفی الدین اردبیلی می‌نویسد: “شیخ صفی الدین در آغاز فقط یک جفت (مزرعه‌ای معادل یک جفت) زمین داشته و با حاصل آن اعاشه می‌کرده. ولی در پایان عمر صاحب بیش از 20 قریه ملک شخصی بوده که از طرف فئودالهای گوناگون به وی اهدا شده بود” (پطروشفسکی، 1351: 384). یا خواجه رشیدالدین فضل الله برای او پیشکشهای پر بها می‌فرستد که نمونه‌ای از آن در مکاتبات رشیدی ثبت شده که در کتاب در کوی صوفیان آمده: “ده هزار دینار نقد به علاوه مقداری عنبر و مشک و عود صدو پنجاه خروار گندم، سیصد خروار برنج، چهار صد من روغن گاو، هشتصد من عسل، صدمن شیره انگور، سی شیشه گلاب، سی راس گوسفند، صدو نود غاز، ششصد ماکیان” (واحدی، 1384: 253).
در قرن نهم در دوره تیموریان مشایخ صوفیه جایگاه رفیع و نفوذ زیادی داشتندو تیموریان با استفاده از نفود و محبوبیت آنها به پیشرفت‌های دست یافتند و ارباب تصوف و عرفان رفته رفته در آن دوره در تغییر و تحولات نقش‌های فراوان و متنوعی ایفا کردند و همین محبوبیت و نفوذ و نزدیکی به ارباب قدرت و سیاست باعث اقبال مردم به آنها و روی کار آمدن صفویان شد
6- تصوف از قرن دهم هجری به بعد
قرن دهم و قرون بعد از آن شیعه مذهب رسمی ایران شد. نفوذ طریقتهای درویشی شیعه در سرتاسر ایران به ویژه در میان پیشه وران افزایش یافت. عهد صفوی اگر چه با نهضت گروهی از صوفیان آغاز شد، اما با استقرار و تحیکم دولت صفوی، صوفیان شمشیر زن که سر کردگان طوایف قزل باش و اتباع آن‌ها بودند، مشایخ و مناسب دولت تازه بنیاد را قبضه کردند و به خاطر رقابت‌ها و اختلاف‌هایی که پیش آمده بود، به کشتار مخالفان خود پرداختند و نادانسته به سست کردن نهضت اصلی خود که به هر صورت بر بنیاد تصوف استوار بود، دست زدند (زرین کوب، 1366: 230). از قرن دهم به بعد، “به سبب رفتار قزلباشان صوفی نما و دوری بعضی از درویشان از آداب و رسوم تصوف و بی اعتنایی به حکام شرع، اعتقاد مردم به صوفیه کمتر شد و تمایل آنها نسبت به علمای دین افزایش یافت، هر چند که شاه اسماعیل صفوی، صوفی بزرگ نامیده می‌شد و صوفیه برای خود عنوانی کسب کرده بودند” (سجادی، 1379: 164). حتی بعضی از علمای دین در دوره صفویه مانند ملا محمد باقر مجلسی و محمدطاهر قمی در رد صوفیه کتاب نوشتد (همان).
از قرن دهم هجری به بعد، تصوف وارد مرحله جدیدی می‌شود. اقطاب صوفی، اغلب برجستگی فرهنگی و علمی گذشتگان را ندارند و مساله جانشینی در سلسله‌ها جنبه موروثی پیدا می‌کند. صوفیان، غرق در ظواهر و آداب صوری، بی اعتنایی به احکام شرع و بدعت‌هایی در همه زمینه‌ها می‌شوند. بعضی از فرقه‌ها با وارد شدن در مسائل سیاسی و حکومتی، امور معنوی و ارشاد و تهذیب مریدان را فراموش کردند و برخی دیگر با الهام از طرز تفکر خود به مبارزه با حکومت وقت پرداختند و دسته دیگر به دور از مسائل دنیایی و سیاسی، سرگرم امور عرفانی بودند. در قرن یازدهم هجری، با قدرت گیری علمای شریعت و مخالفت آنان با متصوفه، نفوذ و تاثیر آنان به خصوص صوفیان صفوی که به قدرت بی سابقه‌ای رسیده بودند، رو به کاهش نهاد تا جایی که به فتوای علما، عده‌ای از صوفیه به قتل رسیدند و این روند تا بدانجا کشید که عده‌ای زیاد از آنان کشته و یا به کشورهای دیگر از جمله هند پناهنده شدند. بر اثر این فشارها از آغاز قرن دوازدهم هجری، اغلب طریقت‌های تصوف ایران به خارج از مرزها منتقل شد.
“اما از قرن دوازدهم وسیزدهم به بعد با افزایش سلسله‌های تصوف، اختلافات بیشتر شد و فرقه‌ها تلاش می‌کردند که مریدانی جلب کنند که سودرسان باشند و اغلب موافق حکومت‌ها بودند و در کارهای دیوانی شرکت داشتند و در برابر نابکاریها و فسادها سکوت کردند و از هدف اصلی تصوف و عرفان دور شدند” (سجادی، 1379: 166).
در باره تصوف بعد از صفویه محمودی می‌نویسد: ” تصوف بعد از صفویه و در دوره‌ی کوتاه فترت افغان، افشاریه و زندیه که نظام‌های صوفی گری قزل باش از بین رفت و نظارت فقهای متشرعه هم به سبب ضعف و فترت دستگاه حکومت، قدرت و تسلط اواخر عهد صفوی را نداشت، از جنب و جوش سابق افتاد؛ اما در بین سلسله‌های ذهبیه و نعمت الهیه، نهضت تازه‌ای پیدا شد. قطب الدین نیریزی سلسله‌ی ذهبیه را که تا حدی در دوره‌ی صفویه دچار رخوت شده بود، حرکت و جنبشی تازه داد و معصوم علی شاه دکنی تلاش کرد تا به سلسله‌ی نعمت الهی جان تازه‌ای ببخشد” (محمودی، 1379: 52).
در این جریان فرقه نعمت اللهی رشد و گسترش یافت. پس از مرگ شاه نعمت الله ولی فرزندش شاه برهان الدین خلیل الله جانشین او شد. سپس هشت تن از فرزندان و اعقاب وی به جانشینی و مقام ارشاد رسیدند. چون بر روسای فرقه نعمت اللهی از طرف حکام فشار بود، آنها همگی بنا به دعوت سلطان احمد شاه و دیگر سلاطین بهمنی به دکن رفتند و در آنجا سکونت گزیدند. این تغییر محل سکونت به سبب ناخرسندی حکام تیموری خصوصا شاهرخ و فقهای حنفی خراسان از افزایش صوفیان شیعی بوده است. کثرت مریدان و ارتباط با سلطان بهمنی دکن که برای شاه خلیل الله همانند پدرش شاه نعمت الله هدایای نفیس و نذورات می‌فرستاد، سوء ظن شاهرخ تیموری را نسبت به او برانگیخت؛ به دلیل این سوءظن به شاه خلیل الله و ارتباط وی با شاهان دکن، به هندوستان که مهد آزادی ادیان و افکار بود مهاجرت کرد و در حیدر آباد دکن مورد استق
بال شاه علیرضا دکنی، دوازدهمین جانشین بعد از شاه نعمت الله ولی قرار گرفت (همایونی، 1355: 18-23). به هر حال سیطره معنوی سلسله نعمت اللهی در هند موجب رواج تصوف و تشیع در هند خصوصا در منطقه دکن شد و از این راه زبان فارسی و مذهب تشیع نیز در آنجا گسترش یافت. اگر چه در تشیع شاه نعمت الله ولی تردید وجود دارد اما این سلسله از قرن هشتم به عنوان یک سلسله شیعی در ایران شناخته و احیا شد.
پس از انقراض صفویه و بی اعتنایی نادر، در اواخر حکومت کریم خان زند از طرف شاه علیرضا دکنی شخصی به نام سید معصوم علیشاه مامور تبلیغ و نشر اندیشه‌های صوفیان نعمت اللهی در ایران شد.
سیدمعصوم علیشاه دکنی (متوفی 1212ه. ق)که سر سلسله نعمه اللهیه در ایران شد، درحیدر آباد دکن به دنیاآمد. او از مریدان و مشایخ شاه علیرضا دکنی بود. در اواخر دولت کریم خان زند در سال 1190 ه. ق معصوم علیشاه به اتفاق همسر خود از راه دریا به شیراز رفت و به مدت سه سال درآنجا اقامت گزید. بر اثر سوءتفاهمی که برای کریمخان زند پیش آمد معصوم علیشاه و یاران وی از شیراز به اصفهان تبعید شدند. در اصفهان هم با حاکم آنجا کدورتی پیدا کرد و روانه تهران شد و در آنجا مورد حمایت آقا محمد خان قاجار قرارگرفت (همان: 25-23).
در راستای کسب بعضی مزایا، دربار قاجار نیز در تلاش بود تا کسانی را جایگزین علما بنماید و از آنان به عنوان پل بهره ببرد. لذا صوفیانی که مردم را از قید دستورها و آیین‌های مذهبی، رها کنند، و در امور شرعی بسیار ساده می‌گرفتند، مورد توجه بودند. ازجمله نوشته اند: ” طاووس العرفا، جانشین رسمی زین الدین شروانی، از قطبهای صوفیه، چون مرید برای او هدایایی می‌آورد، می‌گفت: دیگر برای تو نماز نیست، این نیازت را پذیرفتم” (مشکور، 1368: 326). به اعتقاد رائین، راز گرایش و هواداری گروهی از روشنفکران و درباریان در دوره قاجار و دوره پهلوی از صوفیه و خانقاه در این نکته نهفته بود (رائین، 1378: 3/ 491). صوفیان با آموزه‌هایی که داشت و در بین مردم رواج می‌داد، فرصت را برای حکومت فراهم می‌کرد تا با خیال آسوده، اداره کشور را برابر هر گونه رفتار خود کامه، اداره نمایند.
یکی دیگر از دلایل حمایت از تصوف در زمان قاجار حضور پدیده استعمار در ایران بود که در راس آن دولت انگلیس می‌باشد. از این روی، انگلیس از گسترش خانقاه‌ها در ایران، دفاع می‌کند و تلاش می‌ورزد، از آنها به عنوان پایگاه استفاده برد و با برقرار کردن بستگی و پیوند بین این پایگاه‌ها و محافل فراماسونری به هدفهای خود دست یابد. در زمان فتحعلیشاه قاجار که می‌خواست نظر علما را برای توجیه جنگ علیه خارجیان جلب کند، برای خشنودی آنها بر صوفیه فشار بسیار می‌آورد. اما در زمان محمد شاه قاجار که خودش درویش بود و مرید مست علیشاه شده بود و برای او در شیراز خانقاهی درست کرده و دهی در خارج شیراز به او هدیه داده بود (عبدالصمدی، 1361: 102)، در واکنش به اوضاع زمان فتحعلیشاه، به صوفیه بیشتر بها داد.
به طور کلی می‌توان گفت که تصوف در زمان شاهان قاجار، رونق نسبی خاصی داشت. از سال 1212 هجری قمری که فتحعلی شاه قاجار به سلطنت رسید، طریقه تصوف یک نوع گرایش ویژه‌ای به سیاست پیدا کرد. محمد شاه قاجار که خود ادعای سلوک داشت، میرزا آغاسی صوفی مسلک را صدر اعظم ایران کرد و آداب و رسوم صوفیه حتی در دربار و حرمسرای شاه نفوذ یافت. انجمن اخوت که پس از مرگ مظفرالدین شاه، در دوره‌ی استبداد محمدعلیشاه مورد طرد و غارت قرار گرفته بود، در دوران سلطنت احمدشاه فعالیت انجمن بیشتر شد، زیرا احمدشاه، محمدحسن میرزا ولیعهد خود را به انجمن فرستاد و او مشرف به فقر گردید و وارد سلک درویشی شد و انجمن از این حیث قدرت و نفوذ بیشتری پیدا کرد (کیانی نژاد، 1366: 201).
البته واحدی نقش انگلیس در سلسله نعمت اللهیه و ارتباط با برخی افراد سرشناس و وابسته می‌نویسد: “ارتباط فرزندان شاه نعمت الله با پادشاهان هندوستان یعنی سرزمینی که پرورشگاه انگلیس بوده و ارتباط حاج میرزاآغاسی و میرزا نصرالله اردبیلی با ارتباط‌های سیاسی به اجنبی که برای آینده ایران نقشه داشتند” را نباید فراموش کرد (واحدی، 1385: 432).
در اواخر دوران قاجار، علما و متشرعان قدرت بیشتری پیدا کردند و رضا شاه هم به دلیل قدرت زیاد آنان، از این موضوع احساس خطر می‌کرد، آنها را سر کوب کرد. نوشته اند که رضا شاه احترام خاصی برای دراویش و پیروان فرقه گنابادیه قائل بود و دلیل آن را در ملاقات با شیخ عبدالله حائری از بزرگان سلسله نعمت اللهی گنابادی که در محل حرم حضرت عبدالعظیم رخ داده بود، می‌دانند. در این ملاقات شیخ عبدالله حائری به رضاخان گفته بود تو سلطان مقتدر این مملکت خواهی شد. رضا شاه گفته بود تو در عوض چه می‌خواهی؟ شیخ گفته بود: استغنای طبع ما بیش از غنای شماست. اگر از ملاقات‌های بعدی صرف نظر فرمائید همان اجر من بس (امین، 1385: 9 و 8).
در دوره پهلوی، تصوف کم و بیش مورد توجه و اقبال قرار گرفت. آن چنانکه عده‌ای از دولتمردان وقت نیز خود را به یکی از سلسله‌های تصوف منسوب می‌داشتند.
7- تصوف و سیاست
در باره جایگاه واهمیت حکومت و حاکمان در برخی کتب صوفیان نظراتی نوشته شده است از جمله: نجم الدین رازی در مرصاد العباد، تعبد پادشاه را در نماز و روزه و تلاوت قرآن نمی داند، بلکه تعبد سلطان را در این می‌داند که مصالح خلق را فرو نگذارد و از صلاح و فساد ملک بی خبر نماند و رعایا را به دست ظالمان نسپارد که این معصیتی است از تمام معاصی بزرگتر. همچنین می‌گو
ید: ” بدان که پادشاه در جهان به مثابه دل است در تن، که چون پادشاه به صلاح باز آید همه جهان به صلاح باز آید و اگر پادشاه به فساد آید همه جهان به فساد آید” (رازی، 1352: 450). رازی در جای دیگری می‌گوید: “چون پادشاه در جهانداری با رعیت به عدل گستری و انصاف پروری زندگانی کند، و ظالمان را از ظلم و فاسقان را از فسق منع فرماید و ضعفا را تقویت و اقویا را تربیت دهد، و علما را موقر دارد تا بر تعلم علم شریعت حریص گردند، و به صلحا تبرک و تیمن جوید، تا در صلاح و طاعت راغب تر شوند و اقامت امر به معروف و نهی از منکر فرماید تا در کل ممالک، رعایا به شرع برزی و دین پروری مشغول توانند بود و بر صادر و وارد راهها ایمن گرداند تا هر خیر و طاعت و تعلم و تعبد و آسایش و رفاهیت که اهل مملکت او کنند و یابند، حق تعالی جمله در دیوان معامله صلاح او نویسد و از هر ظلم و فسق و فجور و مناهی و ملاهی که منع فرماید و به سیاست او از آن منزجر گردند، جمله، وسیله تقرب او شود به حضرت الهی” (همان: 418).
اما هجویری در کشف المحجوب در باره دوری از نهاد حکومت از قول ابوبکرمحمد بن عمرالوراق می‌نویسد: “مردمان سه گروهند، یکی عالمان، دیگر فقیران، و سدیگر امیران. چون امیران تباه شوند، معاش خلایق و اکتساب ایشان تباه شود و چون علما تباه شوند، طاعت و برزش شریعت بر خلق تباه شود و چون فقرا تباه شوند، خویها بر خلق تباه گردد. پس تباهی امرا و سلاطین به جور باشد و از آن علما به طمع و از آن فقرا به ریا. تا ملوک از علما اعراض نکنند، تباه نگردند و تا علما با ملوک صحبت نکنند تباه نگردند و تا فقرا ریاست طلبی یعنی مهتری نطلبند تباه نگردند و فساد همه خلق اندر این سه گروه بسته است” (هجویری، 1371: 179).

نوشته ای دیگر :   توصیف ویژگیهای جمعیت شناختی