ژانویه 15, 2021

امام حسین

معتز با گستاخی تمام گفت: من از شما سبک‏ترم و زودتر برمی‏خیزم. آنگاه با شتاب برخاست و دوید تا از اتاق بیرون برود؛ در اثر شتاب بیش از حد، در راه برزمین افتاد و چهره‏اش از خجالت سرخ شد.
زندگی ابن سکّیت در دربار متوکل عباسی ………………………………………………………………………………………………………….. 65
ابن سکّیت بی‏درنگ چنین سرود:
یصاب الفتی من عثره بلسانه ولیس یصاب المرء من عثره الرجل
فعثرته فی القول تذهب رأسه و عثرته بالرجل تبری علی مهل
لغزش زبان سخت مصیبتی است؛ برخلاف لغزش پا که مصیبتش چنان سخت نیست؛ زیرا لغزش زبان (گاهی) سررا به باد می‏دهد ولی لغزش پا گاه در اندک زمانی بهبودی می‏یابد.
بررسی زندگی و آثار ادبی ابن سکّیت دورقی اهوازی ………………………………………………………………………………………………66
فصل ششم: 6.شهادت استاد
در این که ابن سکّیت به دست متوکل ملعون به شهادت رسید، هیچ اختلافی وجود ندارد؛ امّا در چگونگی شهادتش اختلاف است. عبدالرحمان بن محمدابن انباری در کتاب «نزهه‏الالباء» و محمدبن احمد ازهری در کتاب «تهذیب اللغه» چنین آورده‏اند:
علت خشم متوکل (که باعث قتل ابن سکّیت شد) این بود که روزی مردی قرشی و ابن سکّیت و متوکل مشغول صحبت بودند. خلیفه ( که در پی آزار مرد قرشی بود.) ابن سکّیت را فرمان داد تا وی را دشنام دهد.
ابن سکّیت ( که این را خلاف اخلاق می‏دانست.)به امر خلیفه توجه نکرد و ناسزا نگفت. خلیفه این عمل ابن سکّیت را ناپسند شمرده، به مرد قرشی گفت: همان کاری که ابن سکّیت در باره تو انجام نداد، انجام ده.
مرد قرشی ـ که از متوکل می‏ترسید.ـ به فرمانش عمل کرده و لب به یاوه‏گویی گشاد . ابن سکّیت با مشاهده این بی‏احترامی از کرده خود پشیمان شد و گفت: ای خلیفه! اینک به فرمانت عمل می‏کنم و او را ناسزا می‏گویم.
متوکل گفت: آنچه اکنون می‏گویی، انتقام است نه اطاعت امر من.
سپس به نوکران تُرکش فرمان داد ابن سکّیت را بزنند. آنها چنان لگد برشکمش کوفتند که بیهوش گردید. سپس او را بردوش گذاشته، به خانه‏اش بردند. استاد دو روز بعد، به سبب صدمات و جراحات عمیق درگذشت.
ولی مشهور ترین روایتی که در باره شهادت این عالم بزرگ تشیّع در کتاب های تاریخی وجود دارد مطلب به گونه‌ی دیگری است . براساس این روایت مشهور( که اکثر منابع اهل سنت و شیعه « اهل
شهادت استاد ……………………………………………………………………………………………………………………………………… 67
حقیقت » نیز آن را تأیید می‏کنند.)روزی متوکل وارد کلاس فرزندانش شده ، با ایشان گفتگو کرد و به ابن سکّیت گفت: از تو می‏خواهم آنچه در دلت پنهان کرده‏ای آشکار کنی. بگو بدانم آیا فرزندان مرا بیشتر دوست داری یا فرزندان علی‏بن ابی‏طالب حسن(ع) و حسین(ع) را؟
ابن سکّیت از این سخن گستاخانه سخت عصبانی شد. و بدون توجه به فرزندان خلیفه وگفتن سخنی درباره‌ی آنان به ذکر محاسن و فضائل امام حسن ( ع )و امام حسین ( ع ) پرداخت و با وجود این که فرزندان متوکل ، خلیفه مغرور عباسی ، شاگردانش بودند و او را بسیار دوست می‌داشتند تا جایی که وقتی از جای بر می‌خواست برای آوردن کفش هایش رقابت می‌کردند ، با صراحت و شجاعت تمام گفت: به خدای علیِّ اعلی سوگند، رتبه و مقام کمترین غلامان آن حضرت ( که قنبر حبشی است.) از تو و فرزندانت بسی بالاتر و عظیم‏تر است. این عقیده با وجودم آمیخته و از من جدا نمی‌شود.
متوکل ـ که انتظار چنین صراحتی را نداشت.ـ خشمگین شد و به غلامانش دستور داد زبان استاد را از پشت سرش بیرون آورند.
گروهی براین عقیده‏اند که گردآوری اشعار «کمیت اسدی»، بزرگ شاعر شهید شیعه، توسط «ابن سکّیت» سبب شهادت او شد؛ این کار مذهب واقعی‏اش را نمایان ساخت. متوکل در پی بهانه‏ای بود تا ابن سکّیت را به اظهار عقیده ناگزیر سازد. بنابراین، به کلاس درس فرزندانش رفت و آن پرسش را مطرح کرد. افزون براین، گروهی سودجو و شیعه ستیز ـ که چه بسا به مذهب واقعی ابن سکّیت پی برده بودند.ـ در پی تحریک متوکل علیه او بودند.
« ازهری» در «تهذیب اللغه» می‏گوید: پس از شهادت استاد بی‏درنگ ده هزار درهم دیه او را به خانواده‏اش پرداخت کردند.