ژانویه 23, 2021

استقلال طلبی

از اصمعی خواست که کتاب سیرالملوک را برایش کامل کند و چون این کتاب از سام بن نوح آغاز می شد، به او دستورداد که به یاری ابوالبختری فقیه ( د200ق) از آدم تا سام را باز نویسد. با توجه به این مقدمه ، برخی کتاب را به اصمعی نسبت داده اند؛ حال آنکه نثر و شیوه نگارش کتاب با دیگر کتاب های اصمعی بسیار متفاوت است و نیز سبک و ساختار کلی متن آن با آثار کهن عربی و به ویژه آثار سده های 2و 3هـ ق . کاملاً ناهمگون است. به علاوه در هیچ یک از منابع کهن که آثاراصمعی را برشمرده اند، نامی از این کتاب به چشم نمی خورد. افزون بر این در جایی دیگر از کتاب آمده است که عبدالملک بن مروان در 85هـ ق . عامرشعبی و عبدالله بن مقفع را مأمور تألیف این کتاب کرد که البته با توجه به تاریخ حیات و وفات این 3 تن اجتماع آنان در85 هـ ق . در دربار عبدالملک امکان پذیر نیست.به هر حال می توان احتمال داد که نهایه الارب اقتباسی است از متون مختلف که یکی از آنها متعلق به اصمعی بوده است. اهمیت این کتاب از آن جهت است ، که در بخش مربوط به تاریخ پادشاهان ایران از سیرالملوک ابن مقفع روایات بسیاری نقل شده است و از طریق آن می توان به ترجمه ارزشمند ابن مقفع از خدای نامه دوره ساسانی دست یافت. این کتاب به کوشش محمد تقی دانش پژوه در تهران 1375ش به چاپ رسیده است و ترجمه کهن فارسی آن نیز با عنوان تجارب الامم فی اخبار ملوک العرب و العجم به کوشش رضا انزابی نژاد و یحیی کلانتری در تهران( 1373هـ ق .) منتشرشده است.
4-1-3.لحیانی علی بن حازم یا علی بن مبارک و یا علی بن حسین ، مکنّی به ابو الحسن بغدادی ، غلام کسائی و از بنی لحیان بود. وی از مردم ختل ماوراءالنهر و یکی ازائمه لغت عرب به شمار می رود. او علما و فصحای
بسیار در عرب دیده و ابو عبیده قاسم بن سلام از وی کسب علم کرده است.کتاب مشهور النوادر منسوب به اوست. لحیانی در حدود سال 210 هـ ق . در گذشت.
5-1-3.اثرم نام وی علی بن مغیره و کنیه اش ابو الحسن بود. او از جماعتی از علماء و فصحاء روایت دارد و کتب ابو عبیده و اصمعی را روایت کرده و از آنها لغت و ادب آموخته است. وفات او به سال232 یعنی سال مرگ واثق خلیفه ی عباسی بود. کتاب های النوادر و غریب الحدیث از اوست . اثرم شعر نیز می گفت ابیات ذیل ازوی میباشد. کبرت و جاء الشیب و الضعف و البلی وکل امرئ یبلی اذا عاش ماعشت
اساتید و شاگردان ابن سکّیت …………………………………………………………………………………………………………………………………………… 35
اقول و قد جاوزت تسعین حجه کأن لم اکن فیها ولیداً و قد کنت و انکرت لـما ان مضی جل قوتی و یـزداد ضـعفاً قوتی کلما زدت کأنی اذا أسرعت فی المشی واقف لقرب خطی مامسهــا قصـر وقت وصرت اخـاف الشئ کأن یخافنی اعد من الموتی لضعفـی و مامـت و أســهر من برد الفـراش و لینه و ان کنت بین القوم فی مجلس نمت
6-1-3.قُطرُب وی محمّد بن مستنیر شاگرد سیبویه بود. او را قطرب خوانند زیرا بامدادان بر سیبویه وارد می گردید و هرگاه که سیبویه در خانه را می گشود وی را پشت در مشاهده می کرد و از این رو به وی گفت: ما انت الاّ قطرب لیل ، محمد بن مستنیر بن احمد بصری نحوی لغوی مکنی به ابو علی از مشاهیر دانشمندان ادب و نحو و لغت است. وی از ادبای مجلس ابودلف عجلی و معلّم فرزندان وی بوده است. ادب را از سیبویه و دیگر علمای بصره فرا گرفت این کتاب ها از اوست : 1-الاصوات و الاضداد، اعراب القرآن، الرد علی الملحدین، العلل فی النحو، غریب الحدیث ( جمعاً در شش جلد) 2- الفرقُ و القوافی و المثلثات و مجازات القرآن و معانی القرآن و النوادر ( نیز در شش جلد) این عالم به سبب اینکه معلم فرزندان خلیفه بود در دربار از نفوذ زیاد برخوردار بود. بطوری که جاحظ می نویسد:
کسی را یارای حمله به پیشینه ی کسائی و قطرب و مانند اینان نیست. همان طور که گفتیم قطرب معلم فرزندان ابو دلف قاسم بن عیسی بود، پس از وی فرزندش حسین بن قطرب به معلمی آنان برگزیده شد. هم چنین این آثار از اوست : 1- الارجوزه القطربیّه و آن منظومه ایست در شصت و اندی بیت مشتمل بر الفاظی که معنای آنها به اختلاف حرکات آنها مختلف می شود. 2- المثلث در لغت : این کتاب به کوشش استاد دیلمار در مربورگ به سال 1857م. به چاپ رسیده است. 3- هذا ما قال قطرب فی کتاب ما خالف فیه الانسان بهیمیه الوحوش و صفات ها این کتاب با کتاب
بررسی زندگی و آثار ادبی ابن سکّیت دورقی اهوازی ………………………………………………………………………………………………36
اسماء الوحوش اصمعی در وین به سال 1888م. چاپ شده است. وی به سال 206 هـ ق. برابر 821م. در بغداد در گذشت.
7-1-3. ابن اعرابی
ابو عبد الله محمّد بن زیاد اعرابی ، از موالی بنی هاشم بود. ادوارد براون ، اصل وی را از هندوستان دانسته و او را ناپسری و شاگرد مفضّل ضبی می داند. ابن اعرابی از بزرگترین ائمه ی لغت در کوفه بود، و در میان کوفیان کسی شبیه تر از ابن اعرابی به بصریان نبود. بیشتر از همه ی مردم از زبان عربی و انساب آگاهی داشت. سبک او ، سبک فقها و علماء بود. ابن الندیم در الفهرست درباره ی وی نوشته است : « به خط ابو عبد الله بن مقله خواندم که ابو العباس ثعلب می گفت : مجلس ابن اعرابی را دیدم که حدود صد نفر در آن جمع شده و از وی پرسش ها داشتند و بر او قرائت می کردند، و او بی آنکه کتاب در دست داشته باشد جواب می داد ، و باز می گفت : در حالیکه ملازمتش را داشتم، هیچ گاه کتابی در دست او ندیدم و از هشتاد سال بیشتر عمر کرد و در سُرَّ من رأی ( سامرا) وفات یافت. ابو العباس می گوید: آنچه بر مردم فرو خواند به اندازه ی بار چندین شتر بود و در علم شعر ، کسی پر مایه تر از وی دیده نشد. باز ابو العباس گوید: او همه را به دیده داشت و قرائتش بر قاسم بن معن و سماعش از مفضل بن حمد بود و خود را ربیب ( بزرگ کرده ی ) مفضل
می دانست. ابن اعرابی در سال دویست و سی و یک هـ ق . ( برابر با 844 م .) وفات یافت. این کتاب ها از اوست : کتاب النوادر ، و این کتاب را گروهی مانند: طوسی، ثعلب و دیگران از وی روایت کرده اند و
گویند دوازده روایت و به قولی نه روایت دارد. کتاب الانواء ، کتاب صفه النخل ، کتاب صفه الزرع ، کتاب الخیل ، کتاب مدح القبائل ، کتاب معانی الشعر ، کتاب تنسیق الامثال ، کتاب النبات ، کتاب الالفاظ ، کتاب نسب الخیل ، کتاب نوادر الدبیریین ، کتاب نوادر بنی فقعس ، کتاب الذباب که به خط سُکّری ( نوشته شده )، کتاب النبت و البقل . ابن اعرابی از گروهی از فصحاء اعراب مانند صموتی و ابو مجیب و
ربعی نیز روایت کرده است. جرجی زیدان از دو کتاب خطی وی یاد می کند ، یکی به ام اسماء البئرو صفات هاو دیگری به نام اسماء الخیل و انساب ها که هر دو در کتابخانه ی خدیوی مصر موجود است.
اساتید و شاگردان ابن سکّیت ………………………………………………………………………………………………………………….. 37
2-3.شاگردان :
1-2-3.ابو حنیفه دینوری :
ابو حنیفه احمد بن داوود بن ونند دینوری دانشمند و ریاضیدان ایرانی متوفی ( 282 هـ ق . ) است. که ظاهراً بین سال های 200 و 210 هـ ق . در دینور متولد شد و در دینور و اصفهان پرورش یافت و در بصره و کوفه ادب آموخت و در بسیاری از علوم چون نحو و هندسه و لغت برهمگنان برتری داشت. وی مورخ، لغت شناس، گیاه شناسی و منجم بود و بر ریاضیات نیز می پرداخت و به زبان عربی تألیف می کرد. وی در سال 235 هـ ق . در اصفهان به رصدپرداخت . وی سال ها در آنجا به رصد پرداخته است. تاریخ وفات وی حدود سال 282هـ ق . بوده است.
پدر ابو حنیفه دینوری مردی به نام داوود بن ونند دینوری و احتمالاً از مردمان کرد نژاد ایران بود.
اوضاع اجتماعی و شرایط زندگی : ابو حنیفه دینوری ظاهراً در بین سالهای 200 و 210 هـ ق . در دینور متولد شد و در دینور و اصفهان پرورش یافت و در بصره و کوفه ادب و علوم می آموخت. و از محضر اسحاق سکّیت و پسرش یعقوب سکّیت بهره ها گرفت . در اوایل روزگار سلطه عباسیان بر سرنوشت سیاسی ایران ( 656- 132 هـ ق .) جنبش هایی برضد سلطه اعراب در سراسر ایران پدید آمد که مشهورترین آنها قیام های اسپهبد فیروز( سنبادگبر) در ری به سال های 137 هـ ق . سپس در خراسان به سال 150 هـ ق . و المقنع در ماورالنهر به سال 159 هـ ق . بود که هر یک به صورتی از قدرت خلافت می کاست. هم زمان با استقلال طلبی های طاهریان، قیام بابک فرمدین در آذربایجان به سال 201 هـ.ق . قیام مازیار بن قازن در مازنداران در 224 هـ ق . و جنبش خوارج در سیستان و خراسان از احوال آن روزگار حکایت دارد. در این میان نوعی مبارزه فرهنگی ، دینی، سیاسی و حتی نظامی تحت عنوان شعوبیه برای استقلال ایران آغاز شد.
دینوری گیاه شناس، مورخ ، جغرافیا دان، ستاره شناس و ریاضی دان ، نحوی و لغت شناس بوده و به علوم هند آشنایی داشته است. یکی از آثار معروف او « کتاب النبات» است که به شناخت گیاهان اختصاص داشته و به تأیید کارشناسان این رشته، دینوری اطلاعات مندرج در این کتاب را براساس تحقیق و تتبع خود استخراج نموده است و دیگران از او نقل قول کرده اند.