ارتباط چهره به چهره

Off By
دانلود پایان نامه

لیپست:
سیمور مـارتین لیپست جــامعه شنــاس معـاصرآمریکایی از واقعیت گـرایان کارکردگرا است که چون دیگر اصحاب حوزه واقعیت اجتماعی معتقد است افراد در بطن نیروهای اجتماعی قرار دارند و رفتارشان متأثر از این نیروها و عوامل است. بعضی از عواملی که محیط اجتماعی فرد را می سازند عبارتند از : تعلیم و تربیت، شغل، درآمد، سن، نژاد، جنس، تحرک و محل اقامت لیپست جامعه شناس معاصر امریکایی عمدتاً توجه خود را بر متغیرهای اجتماعی مشارکت متمرکز کرده است و درصدد آن است که پدیده شرکت یا عدم شرکت اقشار و گروه های مختلف اجتماعی را براساس چندین عامل کلی اجتماعی در فراشدهای سیاسی و اجتماعی نظیر انتخابات انجمن ها، سندیکاهای کارگری، شورای محلی و نظایر آن تبیین کنند. او در کتاب انسان سیاسی در فصل مربوط به انتخابات در تلاش است تا در دو سطح توصیف و تبیین، مدل نسبتاً جامعی را از عوامل اجتماعی مؤثر بر شرکت در انتخابات ارائه دهد. به گفتۀ او الگوی مشارکت، در کشورهای مختلف یکسانند: در کلیه این کشورها میزان مشارکت در فراشدهای اجتماعی در میان مردان، گروههای تحصیل کرده، متأهلین، شهرنشینان، افراد میانسال (55-35) و نیز افراد دارای منزلت و همچنین، اعضای سازمان ها، احزاب، سندیکاها و شوراها بیشتر است. او هیجان هایی را که محصول این تفاوتها هستند در چهار قضیه کلی خلاصه می کند. بنابراین به نظر او چهار عامل موجب می شود که یک گروه نسبت به سایر گروهها تمایل بیشتری برای مشارکت داشته باشند، این عوامل عبارتند از:
1- علایق و منافعش شدیداً در معرض تأثیر سیاست های دولت باشد؛
2- به اطلاعات مربوط به رابطه تصمیمات سیاسی و علایق و منافع خود دسترسی داشته باشد؛
3- در معرض فشارهای اجتماعی که خواهان رای دادن هستند باشد؛
4- برای رای دادن به احزاب سیاسی مختلف زیر فشار نباشد.
مدل لیپست براساس اطلاعات موجود در دموکراسی های غربی و در ارتباط با ساختار سیاسی، اجتماعی آنها و برای همان کشورها تنظیم شده ولی به نظر می رسد که عوامل اجتماعی که مورد توجه قرار داده در سایر جوامع و کشورها نیز قابل ملاحظه می باشد. تفاوتی که رخ خواهد داد این است که گروه های اجتماعی این جوامع ممکن است از نظر تأثیر عوامل مورد توجه در این مدل وضعیت متفاوتی داشته باشند.یافته های مطالعاتی لیپست در کشورهای مختلف نشان می دهد که به طور کلی مشارکت در بین کسانی که تعلیم و تربیت بهتری یافته اند، اعضای گروه های شغلی و درآمدی بالاتر، سنین متوسط، گروه های مذهبی و نژادی مسلط، مردان در مقابل زنان، ساکنین یک محل، شهرنشینان و اعضای انجمن ها و موسسات اداری؛ گرایش به فزونی دارد. با این وجود چنین متغیرهایی گاهی اوقات واقعا بر مشارکت تاثیر دارند. از این رو تعلیم و تربیت حس وظیفه شهروندی، شایستگی، علاقه و مسئولیت سیاسی را افزایش می دهد و نیز باعث افزایش ویژگی های شخصیتی مثل اعتماد به نفس، احساس برتری، نظم و تشکل فکری بر می گردد. علاوه بر این مدارس خود به مثابه جایگاه هایی هستند که مهارت های مربوط به مشارکت در آنها کسب می گردند. و بالاخره کسانی که مهارت های مربوط به مشارکت در آنها کسب می گردند، و بالاخره کسانی که تعلیم و تربیت بیشتر دارند توانائی بهتر و بیشتری برای انتقال دانش سیاسی خود به فرزندانشان دارند و بدین ترتیب رابطه بین تعلیم و تربیت و مشارکت را تداوم می بخشند.در مورد تعلیم و تربیت چهار عامل قوی تر وجود دارند که بر مشارکت اثر می گذارند:
1-نظم 2-تشکل فکری 3-حساسیت به منافع شخصی 4-جامعه پذیری موثر توسط فرهنگ سیاسی،این عوامل در عین اینکه با تفاوت های فراوانی مشارکت ارتباط دارند، از نظر تفکیک و تمیز فرد فعال سیاسی از فرد معمولی نیز مشاهده شده است، بهتر توضیح می دهند. برای مثال، صاحبان مشاغل دارای منزلت بالاتر به دلیل فعالیت بیشتر و انسجام ایدئولوژیک بهتر می توانند رابطه بین علایق و منافع خود و تصمیمات دولت را در یابند اگر افراد واقع در سنین متوسط بیش از جوانان و ساکنین دائم، بیش از ساکنین موقت رای می دهند، بدین دلیل است که موثر واقع شدن سیاست پذیری بر افراد به زمان و تجربه نیاز دارد.فعالیت بیشتر سیاسی در مناطق شهری در مقایسه با مناطق روستایی حاکی از نظم و تشکل فکری بیشتر شهرنشینان است و فعالیت بیشتر اعضای انجمن ها و موسسات اداری در امور سیاسی تا حدودی ناشی از اثر هر سه عامل فوق الذکر است.
از طریق چنین متغیرهایی و به وسیله کلی دیگری که ماهیت پویاتری دارند (مثل: قدرت، نفوذ، انگیزه، فشارها و سائقه ها) ممکن است نهایتاً بتوان مدل هایی را که متغیرهای محیط اجتماعی را به واحدهای مناسبی تحویل می نمایند، مطرح ساخت یعنی بتوان به مدل های فرازمانی و فرافرهنگی رسید. وقتی که این عوامل و اجزاء ترکیب کننده متغیرهای مزبور جدا گردند و وزن هر یک به طور مناسبی تعیین گردد. پیشگویی در مورد مشارکت در شرایط گوناگون، درست تر و دقیق تر خواهد بود (لیپست، 1960: 191-187).لیپست در کتاب انسان سیاسی در فصل مربوط به انتخابات تلاش می کند تا در دو سطح توصیف و تبیین مدل نسبتاً جامعی را از عوامل اجتماعی موثر بر شرکت در انتخابات ارائه دهد به اعتقاد وی الگوی شرکت در انتخابات در کشورهای مختلف (آلمان، سوئد، آمریکا، نروژ، فنلاند و کشورهای دیگری که اطلاعاتی در مورد آنها در دسترس است) یکسانند: مردان بیش از زنان، آموزش دیده ها بیش از کمتر آموزش دیده ها، شهرنشینان بیش از روستانشینان، 55-35 ساله ها بیش از جوانان و پیران، متاهلین بیش از مجردین، افراد دارای منزلت بالا بیش از افراد با منزلت پائین، اعضای سازمان ها بیش از غیر عضوها با وجود این، تفاوت ها در بسیــاری ازکشـورها در حال محدود شدن است مثل سوئد که بخصوص در مورد سن و جنس تفاوتها کم می شود.
به طور کلی در بین کسانی که تعلیم و تربیت بهتری یافته اند (اعضاء گروههای شغلی و درآمدی بالاتر، سنین متوسط، گروه های مذهبی و نژادی مسلط، مردان در مقایسه با زنان، ساکنین محله، شهرنشینان و اعضای انجمن ها و مؤسسات اداری ) گرایش به مشارکت فزونی دارد.
در مورد تعلیم و تربیت در واقع سه عامل قوی تر وجود دارد که بر مشارکت اثر می گذارد: نظم، تشکل فکری، حساسیت به منافع شخصی و جامعه پذیری موثر توسط فرهنگ سیاسی. این عوامل در عین اینکه با تفـاوت های فــراوان مشارکت ارتباط دارند از نظر تفکیک و تمیز فرد فعال سیاسی از فرد معمولی نیز مهم می باشند. از طرف دیگر این عوامل رابطه ای را که بین بعضی از متغیرهای دیگر و مشارکت مشاهده شده است بهتر توضیح می دهند. برای مثال صاحبان مشاغل دارای منزلت بالاتر بدلیل فعالیت بیشتر و انسجام ایدئولوژیک بهتر می توانند رابطه بین علایق و منافع خود و تصمیمات دولت را دریابند اگر افراد واقع در سنین متوسط بیش از جوانان و ساکنین دائم بیش از ساکنین موقت رأی می دهند بدین دلیل است که مؤثر واقع شدن سیاست پذیری بر افراد به زمان و تجربه نیاز دارد (عبدی، 1378: 31).
2-4-1-2- رویکرد تضاد:
این دیدگاه، بر عوامل انگیزه و ویژگیهای شخصیتی به عنوان عوامل تعیین کننده کنش های فردی در مبادرت به کنش های اجتماعی تأکید می کند. «نظریه هایی که به اصالت عمل و اهمیت امر سیاسی اعتقاد دارند، در این رویکرد قرار می گیرند. در این نظریه ها مشارکت در فعالیت اجتماعی و سیاسی فی نفسه هدف محسوب می شود. و از طریق آن تواناییها و خلاقیتهای انسان به عنوان موجودی عقلانی و ارتباط جو فعلیت می یابد. در این نظریه ها مشارکت در سیاست و در فعالیت سازمان های اجتماعی وظیفۀ شهروند فعال است و به صرفاً وسیله ای برای تأمین نیازها و منافع شخصی یا کسب فایده. فعالیت اجتماعی و سیاسی فی نفسه فضیلت است و متمایز کنندۀ حیات انسانی از سایر اشکال حیات» (رضایی، 1375، به نقل از میر طاهر موسوی ، 52:1391). رویکرد تضاد مشارکت را به عنوان فرایندی که با شناسایی و توصیف مشکلات، نیازها و فرصت ها شروع می شود، می بیند و با بحث از دیالکتیک نیروهای اجتماعی و عمل فردی و ضرورت اتحاد گروه های زیر ستم در جهت عمل مشترک برای رهایی، به مسئله مشارکت از جهات مختلف پرداخته است (پیران، 60:1376). در این دیدگاه، مسأله اصلی این است که فرد با عضویت در تشکلهای اجتماعی و فعالیت در این تشکلها، احساس توانائی و مؤثر بودن (قدرت) می کند (همان،240).در مجموع باید بگوییم در این رویکرد به گفته کائوتری: مشارکت مستلزم هیچگونه نفع خاص یا خودخواهانه نیست بلکه شکلی از زندگی اجتماعی با طیف گسترده منافع است که در آن فرد خود را با اجتماع افراد برابر و یکسان می بیند (کائوتری، 1379، به نقل از میر طاهر موسوی ، 52:1391).
2-4-1-3- رویکرد کنش متقابل نمادین:
رویکرد کنش متقابل نمادین بر نقش عاملان کنش در فرایندهای اجتماعی تاکید فراوان دارد. این رویکرد برای فهم و تفسیر پدیده های اجتماعی شناسایی ویژگی های کنشگران را مهم ارزیابی می کند و برای تبیین مشارکت اجتماعی به زمینه های شناختی، نظام معانی، گرایش و تمایلات افراد توجه کرده و سطح مشاهده و تحلیل را فرد قرار می دهد. تبیین در قالب نظریه کنش متقابل اجتماعی مبتنی بر مفروضاتی است که با این مفروضات می توان به تحلیل را هر نوع کنش اجتماعی همچون مشارکت پرداخت. 1- کنشگر موجودی هدفمند است که در جهت تحقق اهداف معین تلاش می کند به گونه ای که هر حرکت و تحرکی معطوف به هدف یا اهدافی است.2- کنشگر برای نیل به اهداف، اقدام به انتخاب وسایل و شیوه هایی می نماید.3- هر کنشگری برخوردار از اهداف متنوعی است که بین اهداف مختلف نوعی رابطه متعامل وجود دارد.
در قالب رویکرد کنش متقابل، مشارکت به عنوان نوعی کنش اجتماعی باید مانند هر کنش اجتماعی دیگر واجد شرایط ذیل باشد:
1- کنشگر در وضعیتی قرار دارد که شامل حضور دیگر کنشگران بوده و کنش با توجه به حضور آنان انجام می گیرد.
2- کنشگر در وضعیتی است که دیر کنشگران با وسایل، امکانات و ویژگی هایی که در اختیار دارند به نوعی قادر هستند که رفتار کنشگر را تحت نفوذ قرار دهند.
3- کنشگر با دیگر کنشگران در مجموعه های معینی از توقعات، ارزش های مشخص، اعتقادات و نمادها مشترک هستند (کوهن، 139:1381).
2-4-2- رسانه ها و جلب مشارکت عمومی
برای جلب مشارکت عمومی دو روش : 1- ارتباط مستقیم و چهره به چهره 2- ارتباط جمعی و غیر مستقیم وجود دارد. ارتباط چهره به چهره از لحاظ نیروی انسانی ، سازماندهی، هزینه ، زمان ، مدیریت و غیره به نحوی است که تا کنون کم تر کشور یا نهادی برای جلب مشارکت از این روش بهره گرفته است و حتی در موارد خاص نیز که انجام شده است از پشتیبانی رسانه ها بهره گرفته شده و از لحاظ علم ارتباطات ، ارتباط چهره به چهره در تقویت پیام های رسانه ای آن هم در مواردی که نیاز به تغییر نگرش شهروندان می باشد قابل استفاده است. در فضای ارتباطی جدید که به سمت فضای سایبر سوق می یابد ارتباط چهره به چهره اقتصادی و کار آمد نیست و تنها بهره گیری از ابزارهای ارتباطی معقولانه خواهد بود . ابزارهای ارتباطی در عصر کنونی به دو دسته قابل تقسیم هستند:
رسانه های سایبر مانند اینترنت