ژانویه 27, 2021

ادب پارسی

حلوا سه چار صحن شب جمعه چند بار
بهر ریا به خانهی هر گور خوان شود (سعدی/ قصاید 894:1389)
همچنین در حکایتی نغز از گلستان به برخی از ویژگیهای گور ثروتمندان و فقرا اشارهای دارد :
((توانگرزادهای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت پدرم سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت زرّین در او بکار برده، به گور پدرت چه ماند: خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر او پاشیده؟
درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده بود.)) (سعدی/ گلستان 149:1381)
جنگ
سعدی اندیشههای غنایی و حکمی را به کمک جلوههایی فراوان از فرهنگ حماسی و اساطیری ایرانی که نزدیکترین فاصله را با روحیّات اجتماعی مخاطبانش دارد، وسیلهای برای راهنمایی مردم میسازد. تجربههای فراوان سعدی در سفرهای مختلف، در او آزادگی و سعهی صدری را پدید آورده بود که فرمانبردار مطلق هیچ پیر و استاد و مرادی نگشته امّا همهی آنها را سرچشمههای تمتّع ذهن خویش میشناخت. طبیعی است که از جملهی این تمتّعات، آشنایی وی با کلان فردوسی و تأثیر پذیری او از شاهنامه باشد، زیرا در قرن هفتم مانند قرون قبل و بعد، شاهنامه به عنوان یکی از درخشانترین مظاهر اوج لفظ و معنی در ادب پارسی مورد توجه همهی مردم به ویژه شاعران و ادیبان بود و برای سعدی نیز آشنایی با این اثر از بدیهیّات است، چنانکه شباهتهای بسیاری در مضامین و الفاظ سعدی با اندیشهها و الفاظ فردوسی وجود دارد، و همین دست شباهتها است که توصیفهای سعدی از رزم و حماسه را جذّاب و خواندنی مینماید. (ذکر جمیل سعدی 1373:241)
جنگ، آخرین راه برای تصرّف شهر یا کشوری بیگانه بود، خیانتِ یکی از دو طرف، شکستن عهدنامههای بین دو اقلیم و زیاده خواهی پادشاه یک کشور، از مهمترین عوامل بوجود آمدن جنگ بین دو یا چند کشور بود.
معمولاً قبل از نبرد و روبارویی ، قاصدان و رسولان بین دو طرف رد و بدل میشدند تا مگر بدون خونریزی صلح و آرامش در میان دو کشور یا منطقه حکم فرما شود و اگر هیچ یک از دو طرف حاضر به قبول شرایط نمیشد بین آنها جنگ در میگرفت، نیروهای مهاجم در نزدیکترین نقطه به مقرّ دشمن خیمه میزدند ولشکریان در آنجا مستقر و مهیّای جنگ میشدند، سعدی این نقطه را در فاصله یک روز راه مانده تا لشکر دشمن پیشنهاد می کند:
میان دو لشکر چو یکروزه راه بماند، بزن خیمه بر جایگاه (سعدی/ بوستان 51:1359)
نبرد معمولاً با نواخته شدن شیپور یا فرو کوفتن کوس جنگ از طرف نیروهای مهاجم آغاز میشد:
کنون دست مردان جنگی ببوس نه آنگه که دشمن فروکوفت کوس (سعدی/ بوستان 51:1359)
لشکر به چندین بخش تقسیم میشد: پیش قراولان، جناح راست، جناح چپ، قلب ارتش و ساقه.
طلایه داران یا یزک، پیشروی لشکر بودند:
سعدیا لشکر سلطان غمش ملک وجود هم بگیرد که دمادم یزکی میآید (سعدی/غزل ها 283:1385)
حذر کار مردان کار آگه است یزک سد رویین لشکرگه است (سعدی/ بوستان 54:1359)
پادشاه یا فرمانده در قلب لشکر قرار میگرفت:
مگر شاهنشه اندر قلب لشکر نمیآید که رایت سرنگون است (سعدی/قصاید 781:1382)
گاهی نیروهای مدافع تصمیم میگرفتند با عقب نشینی به شهر و بستن دروازههای آن به مقابله با دشمن بپردازند؛ این کار معمولاً زمانی صورت میگرفت که تعداد نیروهای دشمن خیلی بیشتر از تعداد مدافعان بود و اغلب در شهرهایی که از برج و بارو ودیوارهای مستحکم برخوردار بودند انجام میشد؛ مدافعان با تکیه بر این موهبت، نیروهای خود را در شهر متمرکز کرده و راههایی چون پرتاب تیر و سنگ یا ریختن آب جوش ، قیر و روغن داغ از دیوارهای شهر بر سر دشمن و همچنین حملههای غافلگیر کننده و چریکی در شب به مبارزه با دشمن میپرداختند:
(( برو با دوستان آسوده بنشین چو بینی در میان دشمنان جنگ
وگر بینی که باهم یک زبانند کمان را زه کن و بر باره بر سنگ)) (سعدی/ گلستان 163:1381)
سنگ بر باره حصار مزن که بود از حصار سنگ آید (سعدی/ بوستان 55:1359)