ابعاد طرح سازمان

1- تمرکز اختیارات و صلاحیت وضع قانون و دیگر مقررات
2- تمرکز تشکیلات وسیع اداری
3- تمرکز امور مالی در صورت واحدی به نام بودجهی کل کشور. اما از طرف دیگر عدم تمرکز اداری وقتی است که امور محلی توسط مقاماتی که نماینده و معرف محل باشند اداره شود نه مامور منصوب از جانب قدرت مرکزی
ابعاد طرح سازمانی: در مطالعات سازمانی ابعاد سازمان را به دو گروه ساختاری و محتوایی تقسیم می‌کنند؛ تمرکز، رسمیت، تخصصی بودن، داشتن استاندارد، سلسله مراتب اختیارات، پیچیدگی، حرفه‌ای بودن و نسبت کارکنان، جزء ابعاد ساختاری و اندازه، تکنولوژی، اهداف و استراتژی‌های سازمان و فرهنگ جزء ابعاد محتوایی سازمان هستند. تمرکز در سلسله مراتب اختیارات، به آن سطح از اختیارات گفته می‌شود که قدرت تصمیم‌گیری دارد. هنگامی که تصمیم در رده‌های بالای سازمانی گرفته شود، آن سازمان را متمرکز می‌نامند و هنگامی که تصمیم‌گیری‌ها به سطوح پایین‌تر سازمان واگذار گردد، سازمان را غیر متمرکز میگویند. یک سازمان در رابطه با خرید وسایل، تعیین هدف، انتخاب عرضه‌کنندگان کالا، تعیین قیمت، استخدام کارکنان و تعیین حیطه کنترل و بازاریابی، میتواند به صورت متمرکز یا غیر متمرکز عمل کند.
تمرکز به میزانی که تصمیمگیری در یک نقطه واحد در سازمان متمرکز شده، اشاره دارد. تراکم قدرت در یک نقطه، دلالت بر تمرکز داشته و عدم تراکم یا تراکم کم، نشانه عدم تمرکز است. باید دانست که عدم تمرکز را نباید با تفکیک سازمان بر اساس مناطق جغرافیایی اشتباه کرد. تمرکز به مساله میزان پراکندگی اختیارات تصمیم‌گیری بر‌میگردد نه تفکیک جغرافیایی سازمان. تمرکز بر جایگاه اصلی تصمیمگیری در سازمان دلالت دارد؛ به این ترتیب که هرگاه کلیه تصمیمات مهم در رده بالای ساخت سازمانی اخذ شود، سازمان بسیار متمرکز خواهد شد و هرگاه با تفویض اختیار و حذف قوانین دست ‌و پاگیر، امکان تصمیمگیری توسط مدیران سطوح میانی و عملیاتی افزایش یابد و سازوکارهای کنترل به سطوح پایینتر واگذار گردد، از تمرکز کاسته می‌شود. در این صورت سیستم را غیر متمرکز مینامند. البته در سازمان غیر متمرکز نیز کنترل مدیریت با استفاده از مجموعه متنوعی از ابزار نظارت و بازرسی استمرار می‌یابد و به هیچ‌وجه مسئولیت مدیران عالی لوث نمی‌شود. (دفت،1998، ص،29)
در سازمان‌های متمرکز، مدیران ارشد و آنان که در رأس سازمان هستند، حق تصمیمگیری دارند. در سازمان‌های غیر متمرکز همین تصمیمات در سطوح پایینتر گرفته میشود. مساله عدم تمرکز به صورت یکی از معماهای لاینحل درآمده است؛ زیرا در سازمان‌هایی که دیوان‌سالاری به صورت صددرصد رعایت میشود، همه تصمیمات به وسیله مدیریت عالی سازمان گرفته می‌شود و او بر سازمان کنترل کامل دارد؛ ولی با بزرگتر شدن سازمان و بالا رفتن تعداد کارکنان، واحدها و دوایر، نمیتوان همه تصمیمات را به مقام عالی سازمان ارجاع دادبه این دلیل که  میزان بار تصمیم‌گیری به آن حد می‌رسد که یک مقام ارشد نمیتواند آن را تحمل کند. تحقیقات انجام ‌شده نیز نشان میدهد که در سازمان‌های بزرگ، مانند شرکتهای هواپیمایی) پدیده عدم تمرکز بیشتر رعایت میشود. (دفت،1998،ص285)
در شرایطی که سازمان از سیستم‌های غیر متمرکز استفاده میکند، فراگرد تصمیمگیری با سرعت بیشتری طی میشود و مدیران میانی در شرایط بهتری پرورش می‌یابند و نیاز مدیران به احترام و خودشکوفایی به نحو بهتری ارضاء می‌شود؛ با این حال برخی از مدیران محافظه‌کار به استفاده از سیستم‌های متمرکز‌تر تمایل دارند، تا بر هزینه‌های سنگین در سیستم‌های غیر متمرکز فائق آیند.
محاسن عدم تمرکز به شرح زیر است:
-عدم تمرکز اداری موافق با تمایلات بشر است. زیرا افراد تمایل دارند امورشان را خود برعهده بگیرند و از دخالت و اعمال نظر دیگران بیزارند.
-در کشورهایی که از حیث شرایط اقتصادی، اجتماعی و جغرافیایی متنوع و گوناگون است عدم تمرکز روش مناسبی برای اداره امور تلقی گردیده است.
-حسن همکاری و مساعدت و تعاون در افراد جامعه تقویت می‌شود.
– مقامات محلی به دلیل تجربه و بصیرت، مسائل و مشکلات محلی را بهتر در مییابند.
-موجب کاهش امور در مرکز گردیده و در نتیجه جریان امور کشور تسهیل و تسریع می‌شود.
-عدم حسن ابتکار و خلاقیت فردی تقویت می‌شود.
-باعث جلوگیری از اتلاف وقت مدیران میشود.
– در سازمان غیر متمرکز مدیران عالی با تصمیمهای خود بار سنگینی بر دوش کسی نمیگذارند و به جای تأکید بر تصمیمها، بر نتایجی که بر کل سازمان اثر دارد، تأکید می ورزند.
– سازمانهای غیر متمرکز به سرعت می توانند به تغییرات محیطی پاسخ گویند، زیرا مدیران محلی با شرایطی که اختیار تصمیمگیری در آن شرایط را دارند، آشنا میباشند. و به جای آن که منتظر بمانند تا تصمیمها از زنجیرهی فرماندهی به آنان ابلاغ شود در زمان مناسب تصمیمهای ضروری اتخاذ میکنند.
– عدم تمرکز برای مدیران سطح پایینتر امکان کسب تجربه در زمینهی تصمیمگیری را فراهم میکند، و این مدیران برای اجرای درست تصمیماتی که سطوح بالاتر اتخاذ کردهاند نیز آمادگی بیشتری مییابند و برانگیخته میشوند.
– کاهش حجم کارها در سطوح بالاتر
– تقسیم کار در ردههای مختلف
– تفویض اختیارات و تقسیم قدرت