ژانویه 18, 2021

آیت الله جوادی آملی

حق به اعتبار قابلیّت زوال بر دو دسته تقسیم میشود:
حق ثابت؛ حقی است که نمیتوان آن را زایل نمود، مثلاً وقتی مالک خانهاش را به دیگری میفروشد، آن فرد ملکیّتش نسبت به آن خانه ثابت است(پیشین) ونیز گفته شده حق ثابت، حقی است که کسی بدون رضایت صاحب حق نمیتواند آن را از بین ببرد.
حق متزلزل؛ حق از هر دلیل و موجبی که ناشی میشود ممکن است مقارن با آن جهت تزلزلی برای آن وجود داشته باشد که در آن صورت این حق را «حق متزلزل» میخوانند. مانند تزلزل ناشی از خیار مجلس( جعفری لنگرودی، 1369 :92) و همچنین کاتوزیان در این باره میگوید: حق متزلزل، امتیازی است که به وجود آمده ولی شخص دیگری میتواند آن را تا مدّت معینی ساقط کند(کاتوزیان، 1349 :221).
1-2-2-8- طبیعی و قانونی
حق طبیعی؛ حقی است که برای یک شخص نسبت به دیگری، عقل آن را موجود میداند و مدیون را در مقابلش مسئول میداند ولی مورد حمایت قانون گذار نیست، در واقع این حق فاقد جزا میباشد(امامی، 1374، ج1 :127) و نیز گفته شده بخشی از حقوق انسان از آن حیث که انسان است، خداوند از بدو تولد برای وی قرار داده است مانند حق حیات، حق آزادی و …( جوادی آملی، 1385 :240).
حق قانونی؛ برخی از حقوق هستند که حفظ و عدم تعدّی از آنها واجب است و ترک آن موجب هرج و مرج و برهم زدن نظم عمومی جامعه میشود، مانند: پرهیز از رشوه، پرهیز از ظلم، که در صورت عدم حمایت قانون، امنیت اجتماعی دچار خطر میشود که در اصطلاح به آن حقوق قانونی میگویند(پیشین).
1-2-2-9- تقدم و تعقیب
از آثار حق عینی چه اصل باشد و چه تبعی، تقدم آن بر حقوق دینی میباشد که با توجه به این مطلب، صاحب حق میتواند آن مال را نزد هرکس که بیابد، استرداد آن را بخواهد. با توجه به این حق، هرگاه شخصی عین مالش که دست دیگری است ورشکسته شود، آن مال را استرداد مینماید(امامی، 1374، ج4 :5).
حق تعقیب؛ حقی است برای مالک حقّ عینی به این صورت که میتواند با توجه به این حق، مالش را که در دست شخص دیگری است مطالبه کند(کاتوزیان، 1349 : 208).
1-2-2-10- معنوی
از تقسیم حق به اعتبار موضوع آن که از جملهی حقوق مالی محسوب میشود، حق معنوی است.که در مورد آن گفته شده:«حقوقی است که به صاحب آن اجازه میدهد تا از منافع و شکل خاصی از کار و فکر انسان به طور انحصاری استفاده کند» به طور مثال، حقی که مولّف کتابی یا مخترع نسبت به کتاب یا اختراع خود پیدا میکند(پیشین)، این حق اگرچه یک حقّ مالی محسوب میشود امّا جنبه مادی و خارجی ندارد.
1-2-2-11- قابل اسقاط و غیر قابل اسقاط
حق قابل اسقاط؛ آن هست که صاحب حق بتواند آن را اسقاط کند مانند حق خیار، حق قصاص.
حق غیر قابل اسقاط؛ حقی است که صاحب حق نمیتواند آن را اسقاط کند مانند حق ابوّت، حق ولایت حاکم.
1-2-2-12- قابل انتقال و غیر قابل انتقال
حق قابل انتقال؛ حقی است که شخص صاحب آن بتواند آن را به دیگری منتقل نماید، مانند حق تحجیر، حق قذف. حق قابل انتقال خود به دو دسته تقسیم میشود:
الف) حق قابل انتقال بلاعوض، مانند حق قسم ب) حق قابل انتقال عوض دار، مانند حق تحجیر.
حق غیر قابل انتقال؛ حقی است که صاحب آن نمیتواند آن را به دیگری منتقل کند مانند حق مضاجعه.
و همچنین تقسیماتی دیگر از واژه «حق» به معنای عام صورت گرفته که مهمترین آن، تقسیم حق به حقّ الله و حقّ الناس است.
حقّ الله؛ حقی است که به واسطه اسقاط بنده، ساقط نمیشود مانند نماز، روزه، حج و … که به طور کلّی اکثر عبادات و احکام از نوع حقّ الله میباشد. امّا گروهی از فقها حقّ الله را از اموری دانسته اند که منافع آن عام باشد و به اشخاص معدودی اختصاص نداشته باشد مانند حرمت زنا، که نتیجه آن حفظ ناموس عموم افراد جامعه است، ولی این تعریف مورد اشکال اکثر فقها قرار گرفته و مشهور فقها همان تعریف اول را پذیرفته اند.
آیت الله جوادی آملی در این باره میفرماید: همهی الزامات شرعی اعم از امر ونهی شارع را حقّ الله می نامند.
و حقّ الناس؛ هر حقی که اسقاط آن از طرف عبد ممکن باشد، حقّ الناس محسوب میشود مانند حرمت ربا و غرر. و یا گفته شده همه مقرراتی که مصالح و منافع خصوصی یا عمومی را تامین کند، حقّ الناس نامیده می شود(جوادی آملی، 1385 : 242). همچنین هنگامی که در علوم و معارف دینی از حق سخن به میان میآید دو معنا متصور میشود، معنایی که به امور تکوینی عالم مربوط است مانند: «خَلَق السَّماوات و الاَرض بالحق» و نیز معنایی که به امور تشریعی مربوط است مانند آیه شریفه: «و فی أموالهم حق للسائل و المحروم» (پیشین : 239).
در هر حال، با توجه به تمامی تقسیماتی که گفته شد، مشخص میشود که متعلق حق یا اعیان خارجی هست یا از امور شخصی یا غیر این دو، که نتیجهاش آن میشود که این حق موجب اقتدار و سلطهای برای صاحب حق نسبت به متعلق آن است.
1-3-مفهوم شناسی مدعی