ژانویه 19, 2021

آموزش و پرورش

شکی نیست که بهترین اعمال عبودیّت و بندگی و عبادت خداوند متعال است، ولی باید توجه داشت عبادت آن وقتی اثر مطلوبی خویش را بر روی روح و جان آدمی میگذارد که اوّلاً توأم با معرفت باشد تا حقیقت عبادت صادق باشد، و ثانیاً همراه با نوعی اکراه و تحمیل بر خود انجام نپذیرد و گرنه چه بسا ممکن است نه تنها مثمر ثمر واقع نشود بلکه اثرات مخرّب و زیانآوری برای انسان داشته باشد. استاد شهید مطهری (رحمه الله) در این باره مینویسد :
بسیاری چنین خیال میکنند که چون عبادت خوب است پس هرچه بیشتر بهتر، غافل از آنکه عبادت آنگاه اثر خود را میبخشد که جذب روح شود و روح از آن به طور صحیح تغذیه کند، همان طور که معنی استفاده از غذای خوب این نیست که هرچه بیشتر بهتر، معنی استفاده از عبادت نیز آن نیست که هرچه بیشتر بهتر. عبادت باید توأم با نشاط باشد. البته مقصود این نیست که قبلاً باید نشاطی وجود داشته باشد تا عبادت شروع شود. بسا افرادی که هیچ وقت نشاط پیدا نکنند، نشاط تدریجاً با عادت و انس با ذکر خدا پیدا میشود. ظرفیت انسان برای عبادت یک ظرفیت محدود است، فرضاً که انسان عبادت را با نشاط آغاز کند، پس از مدتی که بدن خسته شد، نشاط هم از بین میرود و عبادت جنبه تحمیلی پیدا میکند و در حکم خوردنی نامطبوع میگردد که عکسالعمل بدن این است که آن را به وسیله استفراغ دفع نماید، نه در حکم غذای مطبوع که عکسالعمل بدن این است که آن را جذب کند.
خوب عبادت کردن و از مواهب آن بهرهمند شدن حساب و قاعده و به اصطلاح مکانیسمی دارد و تنها کسانی میتوانند از مواهب آن بخوبی بهره گیرند که دارای رشد عبادی باشند.
3) رشد از نظر آموزش و پرورش
حیوانات هم در شعاع حیات خود از نوعی رشد بهرهمندند، به طور غریزی سود و زیان خود را تشخیص میدهند و به طور غریزی آمادگی و لیاقت نگهداری و بهرهبرداری از امکانات خود را دارند، آنچه را که آگاهی ندارند و لیاقت بهرهبرداری ندارند چیزهائی است که در نظام خلقت جزء امکانات آنها قرار نگرفته است، ولی رشد انسان اکتسابی است، باید انسان آن را تحصیل کند، آگاهیهای لازم انسانی کسبی است، همچنانکه قدرتها و توانائیها و لیاقتها و آمادگیهای انسان برای نگهداری و بهرهبرداری از امکاناتی که در نظامات خلقت در خور فعالیت او قرار داده شده نیز اکتسابی است. و آنچه که عهدهدار این دو مسئولیت یعنی آگاهی و شناخت و پرورش استعدادهای آدمی است آموزش و پرورش است.
استاد شهید مرتضی مطهری در این باره میگوید :
«آموزش و پرورش به طور کلی متوجه این دو جهت است. آموزشها متوجه آگاهی بخشیهاست که یک رکن رشد است. و پرورشها متوجه توانائی بخشیهاست که رکن دوّم آن است»
4) رشد ملّی
همانطور که یک فرد رشد میکند و احیاناً ممکن است به مراحل عالیه رشد انسانی هم برسد، گاهی هم یک ملت خود و امکانات خدا داد خویش را میشناسد و استعدادها را از قوه به فعل میرساند و با استفاده صحیح از مواهب الهی مسیر تکامل را طی میکند. و به عبارت دیگر رشد منحصر در رشد فردی نیست گاهی هم یک ملت دارای رشد و رشید نامیده میشوند. مرحوم شهید مطهری در این باره می نویسد:
«رشد فقط منحصر به فرد نمیشود، در مورد ملتها نیز، سرمایههایی طبیعی، فرهنگی و انسانی و امثال آن، سرمایههایی است که در اختیار ملتها قرار دارد»1، و «رشد ملی» عبارتست از لیاقت و شایستگی یک ملت برای نگهداری و بهرهبرداری و سود بردن از سرمایهها و امکانات طبیعی و انسانی خود، به هر اندازه که لیاقت و شایستگی اداره و بهرهبرداری از آنها را دارد به همان اندازه «رشید» است.
گفتار چهارم) دلیل شرط بودن رشد
بند الف) دلیل شرط رشد
شرط بودن رشد علاوه بر بلوغ به کتاب و سنت و اجماع استدلال میشود.
– اما کتاب: آیه کریمه «وابتلوا الیتامی فی اذابلغوا النکاح فان آنستم فهم رشداً فادفعلوا الیهم اموالهم»1 «لا توتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً»2
معلوم است که سفیه در لغت در مقابل رشید است.
– اما اخباری: که به این شرط دلالت دارد، عبارتند از:
«یتیمی با احتلام به پایان میرسد و اگر محتلم شد و به رشد نرسید و سفیه یا ضعیف بود به استقلال مالی نمیرسد ولی و سرپرست عهدهدار سرمایهاش میباشد»3
– اما اجماع: فقهاء مذاهب اجماع را حکایت کردهاند حتی برخی از کتب فقه امامیه از مشروطیت رشد تعبیر کردهاند رشد از مسلمات دین اسلام است4 و شافعی درباره قول خداوند «وابتلوا …» و خداوند میفرماید: وقتی که به بلوغ و رشد در بچهای جمع شد مالشان را تحویلشان دهید.
شافعی میگوید: وقتی که خداوند امر میفرماید به دفع اموالشان اگر دارای 2 شرط میشدند دلالت دارد به اینکه اگر یکی از این شرایط بود و شرط دیگر وجود نداشت در این موقع نباید اموالشان را به آنها تحویل داد، در این صورت محجور علیه هستند.
بند ب) آیا برای حصول رشد سن معینی لازم است
فقهای مذاهب سن معینی برای رشد تعیین نکردهاند و برعکس برای بلوغ سن خاصی تعیین نمودهاند و عدم تحریر سن برای حصول رشد را از جمله امور طبیعی دانستهاند و رشد را تعریف کردهاند.
«کیفیه نفسانیه مانعه من تبذیرالمال و صرفه فی غیرالوجوه اللائقه بافعال العقلاء»
رشد کیفیت نفسانی است که مانع از تبذیر مال و صرف آن در وجوه که لایق عقلاء نیست میگردد.
– ابوحنیفه چنین میگوید
لکن نظریه او در این زمینه منحصر به فرد است و کسی با او موافق نیست و رای او عبارت است از اینکه اگر کس به 25 سالگی
رسید و به رشد نرسید و به حال سفاهت باقی بود حجر از او منفک میشود و دلائلی برای این نظریه ارائه نموده: