ژانویه 20, 2021

آداب و رسوم

دلارام باشد زن نیک خواه ولیکن زن، بد خدایا پناه (سعدی/ بوستان 158:1359)
اگر زن ندارد سوی مرد گوش سراویل کحلیش در مرد پوش (سعدی/ بوستان 159:1359)
چو در کیله یک جو امانت شکست از انبار گندم فرو شوی دست (سعدی/ بوستان 159:1359)
زن خوب و خوش طبع رنج است و بار رها کن زن زشت ناسازگار (سعدی/ بوستان 159:1359)
به نظر می رسد در این دوره، تنبیه بدنی یا همان زدن زنان در مقابل سرپیچی از فرامین مرد نیز رواج بسیاری داشته است، چنان که سعدی می گوید:
چو زن راه بازار گیرد بزن وگرنه تو در خانه بنشین چو زن (سعدی/ بوستان 159:1359)
شاهد بازی. از موضوعاتی که در دوران سعدی کاملاً مرسوم و رایج بوده، شاهد بازی است، میل به امردان و پسران نو خط، از موضوعاتی است که در متون ادبی بعد از قرن چهارم به وفور یافت می‌شود.
در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دورهی تیموری، مرد است شکّی نیست؛ امّا ممکن است خوانندهی غیر حرفهای در مورد ادبیّات سبک عراقی مثلاً غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد. امّا حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که در باب معشوق مذکّر است زیرا در آن ها آشکارا از واژههای پسر، اَمرد، خط عذرا، سبزه ی ریش و این گونه مسائل سخن رفته است. امّا بخش اعظم آن نصف باقی مانده هم در مورد معشوق مذکّر است؛ منتها خاصیّت زبان فارسی طوری است که مثلاً به علّت عدم وجود افعال و ضمایر مذکّر و مونث ایجاد شبهه می کند. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خدّ و قد و دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال اینها که امروزه به نظر می رسد در مورد زنان است، در قدیم مربوط به مردان هم می شده است.بدین ترتیب فقط بخش کمی از اشعار قدما است که می توان به ضرس قاطع معشوق را مونث قلمداد کرد. (شمیسا 10:1381)
از آنجایی که سعدی گوینده‌ای اجتماعی است و سخنانش از دل اجتماع بر می‌آید و برای همان مردم است، خواه ناخواه بازتاب نسبتا گسترده‌ای از این موضوع در آثار او دیده می شود :
((یکی را دل از دست رفته بود و ترک جان گفته و مطمح نظراو جایی خطرناک و ورطهی هلاک، نه لقمه ای که مصوّر شدی که به کام آید یا مرغی که به دام آید … ملک زاده ای را که مملوح نظر او بود خبر کردند…)) (سعدی/ گلستان 122:1381)
((یکی از متعلّمان را کمال بهجتی بود و طیب لهجتی و معلّم از آنجا که حسّ بشریّت است با حسن بشره ی او معاملتی داشت و … باری پسر گفتا: چنان که در آداب درس من نظری می فرمایی در آداب نفسم همچنین تأمّل فرمای…)) (سعدی/ گلستان 123:1381)
سعدی گاهی خود در مقام کسی که شیفتهی زیباییهای ظاهری این امردان نو خط است، به بیان این زیباییها میپردازد؛
خوش می روداین پسرکه برخاست سروی است چنین که می رود راست
ابروش کمان قتل عاشق گیسوش کمند عقل داناست
انگشت نمای خلق بودن زشت است ولیک باتو زیباست … (سعدی/غزل ها 75:1385)
و گاهی نیز در مقام یک معلم اخلاق به تمسخر این شاهدبازان می پردازد و به آنان که با بهانهی دیدن آثار قدرت و زیبایی خدا در روی شاهدان می نگرند می گوید:
مرد باریک نظر در ملخ و مور کند آن تأمّل که تو در زلف و بناگوش کنی (سعدی/غزل ها 67:1385)
((نگارنده را خود همین نقش بود که شوریده را دل به یغما ربود؟
چرا طفل یک روزه هوشش نبرد؟ که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد
محقّق همان بیند اندر ابل که در خوب رویان چین و چگل)) (سعدی/ بوستان 163:1359)
ازدواج. از آداب و رسوم ازدواج، سعدی به آرایش و لباس عروس، مهریه و جهیزیه او اشاره می کند و ازدواج را (در مقابل شاهد بازی) مایه‌ی آبادی خانه می داند و جوانان را به ازدواج فرا می‌خواند:
خرابت کند شاهد خانه کن برو خانه آباد گردان به زن (سعدی/ بوستان 161:1359)