ژانویه 27, 2021

آب و هوا

ابر اگر آب زندگى بارد هرگز از شاخ بید بر نخورى (سعدی/ گلستان 39:1381)
بیدمشک. مشک بید یا بیدمشک که به نامهای شاه بید و بید طبری نیز خوانده شده است، درختچه یا درخت کوچکی است که از گونهی بید، دارای شکوفههای معطّر که عرق آن مفرّح است. برگهای آن بیضی شکل، رنگشان تیره و پشت آن ها کبود است و از رنگ روشن برگهای درختان متمایز است. در دامنههای استپی البرز و زاگرس و اراک و همدان و آذربایجان و فارس دیده میشود. (رنگچی 77:1389)
بهاران که بید آورد بید مشک بریزد درخت گشن برگ خشک (سعدی/ بوستان 183:1359)
پنبه
عشق دیدم که در مقابل صبر آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی (سعدی/غزل ها 123:1385)
خدنگ. خدنگ درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه، تیر و زین اسب سازند و آن چوب دارای پوستی بهنام توز است که کمانها و سپرها را بدان میپوشانند که آن پوست را توزی مینامیدند. تیر خدنگ و زین خدنگ به مناسبت آن است که تیر و زین اسب را از چوب خدنگ میساخته اند و مجازاً اسم تیر شده است. (رنگچی 127:1389)
مگر دشمن است این که آمد به جنگ ز دورش بدوزم به تیر خدنگ (سعدی/ بوستان 25:1359)
خرزهره
رطب ناورد چوب خرزهره بار چو تخم افکنی بر همان چشم دار (سعدی/غزل ها 37:1359)
زقوم. زقوم، در قرآن و روایات اسلامی نام درختی در جهنم که دارای میوه های بسیار تلخ است و دوزخیان از آن خورند. فرهنگ نویسان گویند: زقوم گیاهی است به بادیه که شکوفهی آن بر اطراف شاخه های او به شکل یاسمین است. در ((اقرب الموارد)) گفته شده است که زقوم، درختی است در بادیه و گل آن مانند گل یاسمین است، و در بادیهها به انواع مختلف آن را می پرورند، از میوه و شیره یعنی صمغ آن استفادهی طبّی می شود، میوهی آن مانند تمر است با طعم شیرین و تند مزه. (رنگچی 172:1389)
درخت زقوم ار به جان پروری مپندار هرگز کز او بر خوری (سعدی/ بوستان 37:1359)
ژاژ. ژاژ، بوتهی گیاهی است به غایت سفید و شبیه به درمنه در نهایت بیمزگی و هرچه شتر آن را بخاید نرم نشود و به سبب بیمزگی فرو نبرد، همین گیاه خاردار خودرو است که در صحرا ها بر سر تپهها میروید. (رنگچی 179:1389)
تامّل کنان در خطا و صواب به از ژاژ خایان حاضر جواب (سعدی/ بوستان 147:1359)
ساج. ساج، معرّب ساگ است که به هندی آن را ساگون و ساکهو نامند. درختی است بسیار بزرگ و بیشتر در هندوستان میروید و طبیعت آن سرد و خنک است؛ و نیز درختی است زیبا از تیرهی شاهپسند، دارای برگهای پهن کامل، گل هایش منظّم است، این درخت بسیار مرغوب و مقاوم است و در ساختن کشتیها بهکار میرود.
در اختیارات بدیعی آمده است: ((ساج درختی است در هندوستان و هیچ درخت از وی بزرگ تر نبود و چوب وی صلیب بود و سیاه، درخت ساج ستبر بود و ساق آن دراز بود و بوی او خوش باشد و به بوی برگ جوز شبیه بود و لطافت ورقهی او بیشتر باشد از برگ جوز، فیل را به برگ او برگ درخت موز رغبتی عظیم بود و منبت او در هند و زنگبار بود.)) (رنگچی 180:1389)
شدم عذر گویان بر شخص عاج به کرسی زر کوفت بر تخت ساج (سعدی/ بوستان 178:1359)
سپند. سپند، مخفّف اسپند است و به آن اسفند نیز گفته میشود، تخم گیاهی است از تیرهی سدابیان که بیشتر در نواحی مرکزی، شرقی، جنوبی و غربی آسیا در آب و هوای معتدل میروید. تخم آن را برای دفع چشم بد در آتش میریزند. سوختن آن توام با انفجارهای کوچکی است که در ادب منظوم فارسی به رقص سپند معروف شده است. (رنگچی 185:1389)
یا چهره بپوش یا بسوزان بر روی چو آتشت سپندی (سعدی/غزل ها 330:1385)
سدره. سدر، درختی است از تیرهی مخروطیان که شباهتهای زیادی با کاج دارد ولی از کاج بسیار بلندتر و تنومندتر میشود و تا بیش از سه هزار سال عمر میکند. سدر بر دو گونه است: برّی و بستانی. برّی آن پر خار، ثمر آن کوچکتر و خوشبو و به شکل سنجد است که بعد از رسیدن سرخ و زرد رنگ میگردد. بستان آن کم خار و ثمرهی آن بزرگتر و لذیذتر و خوشبوتر و در بلاد گرم سیر عمل میآید و بهترین آن بزرگ، پرگوشت، رسیدهی شاداب زردرنگ و سرخرنگ آن است. برگ آن برای ضماد و شستن بدن در حمّام بهکار میرود و برای تقویت مو نیز مصرف می شود.
سدره و سدرهالمنتهی نیز به معنی درخت کنار است بر فلک هفتم که منتهای اعمال مردم و نهایت رسیدن علم خلق و منتهای رسیدن جبرئیل هم آنجا است و گویند هیچ کس از آن نگذشته است مگر پیامبر(ص). (رنگچی 196:1389)
چنان گرم در تیه قربت براند که در سدره جبریل ازو بازماند (سعدی/ بوستان 4:1359)
سرو. سرو، درختی است که همیشه سبز است و در خزان برگ نمیریزد و از رستهی بازدانگان و از تیرهی مخروطیان محسوب میشود، چوب سرو سفید و در برخی گونهها زرد رنگ یا کمی مایل به قرمز است و بوی مطبوعی دارد و بسیار محکم و گرانبها است. میوههای آن شبیه میوهی کاج ولی به مراتب کوچکتر از آن و به اندازهی یک فندق است که مخروطی شکل و دارای بوی تند و مطبوعی است و در مناطق کوهستان ایران میروید، و سه نوع است: