بررسی معماری پایدار در زمینه های طراحی مسکونی

انسان در طول زندگی خود در روی زمین همواره نیازمند به سرپناه بوده است. اگر به دوران اولیه زندگی انسان برگردیم، غار ابتدایی ترین و کهن ترین مسکن انسان است که طبیعت به انسان ارزانی داشته است. در دوان نوسنگی انسان به دنبال دستیابی به مواد غذایی از غار خارج شد و زندگی یک جا نشینی را آغاز کرد.

در سازه های ابتدایی، غار الهام بخش انسان بود و اولین سرپناه ها به صورت دایره ای شکل گرفت. با تغییر پلان از دایره به مستطیل جهشی بزرگ شکل گرفت و سرآغاز شناخت واقعی سازه و آشنایی با روش های ساده تر ساختمان بود. یونانیان در این زمینه پیشرفت های بسیاری کردند، کم کم ساختمان های چند طبقه ساختند که فضاهای آن با اتاق هایی از هم جدا می شد، وجود حیاط های چند گانه که می توان به حیاط نگهداری ابزار و وسایل، حیاط اصلی و حیاط خدمه اشاره کرد که نشان از خانه های درونگرا و برونگرا دارد. به همراه تحولات در عرصه ی سازه و مصالح در عرصه ی شکل گیری و ترکیب فضاهای زندگی نیز تحولات بزرگی چون ترکیب فضاهای مختلف و شکل ها و فرم های خاص به وجود آمد(حسین شکوهی،1373،ص 145-146) .

 

3-2-2- انسان و مسکن

معیارهای مسکن مطلوب محدود به این نمی گردد که سرپناه و حافظ انسان در برابر شرایط نامساعد جوی و گزند حیوانات و آسیب همنوعانش باشد، یکی از نکات ضروری و بسیار مهم این است که مسکن باید محل آرامش، آسایش و سکنی برای ساکنان خود باشد. این آرامش و آسایش برای ساکنین د ر صورتی میسر می شود که تمامی عوامل مرتبط با مسکن مانند الگوی ساخت ، مصالح و …. همگی در این راستا شکل گرفته باشد. در رابطه ی بین انسان و مسکن می توان گفت فضای مسکونی مکانی است واقع در بین دو قطب متقابل ، یکی آرمانی از نیازها که از توجه به انسان و اندیشه های فردی نشات می گیرد و دومی روزمره که معمولا توسط بساز و بفروش ها ایجاد می شود”( محمودی، 1388).

 

3-2-3- تعریف مسکن

سکونت را میتوان بیانگر تعیین موقعیت و احراز هویت دانست. سکونت بیانگر برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض میباشد که این پیوند از تلاش برای هویت یافتن یعنی به مکانی احساس تعلق داشتن ناشی گردیده است بدین ترتیب، انسان زمانی برخود وقوف مییابد که مسکن گزیده و در نتیجه هستی خود در جهان را تثبیت کرده باشد (مسائلی، 1388).

از نظر هایدگر[1]طرز و طریق بودن انسانها بر روی زمین، سکونت کردنشان است. او در مقاله «ساختن، سکونت گزیدن، اندیشیدن» با ریشه کلمه آلمانی Bauen (ساختن) دلالتهای قدیمی و پهنه مفاهیمی را از نو میگشاید تا غذای وجود را بیان کند و سکونت را به بودن با چیزها تعبیر میکند: همچنان که در وجود و زمان نیز از سکونت ذات انسان در حقیقت خود وجود بحث میکند. او در گفتار خود اصرار میورزد که اندیشیدن و شعر لازمه سکونت است. او سکونت را اساسیترین ویژگی وجود مطابق آنچه فانیان اند فرض میکند. در پایان این مقاله چنین آمده است: «در حال حاضر همه از کمبود مسکن سخن میگویند؛ اما کسی به مصیبت واقعی سکونت نمیاندیشد. بیخانمانی بشر از آن است که کسی بحران واقعی مسکن را به مثابه مصیبت درک نمیکند.» پاسخ هایدگر در پرسش از راه حل مسئله چنین است: «فانیان سکونت را به سوی تمامیت ماهیت خود سوق میدهند؛، و این مشروط بدان است که بر مبنای سکونت کردن بنا کنند و برای سکونت کردن فکر کنند.» (جودت،1382 ).

در زمانی دیگر(کیفیت بی نام) توسط کریستوفر الکساندر[2] در معماری و مسکن مطرح می شود. وی به مخاطبان خود توصیه می کند که گوهری را که در درون دارند و راه شکل دادن به محیط زندگی را بنا به فطرت و تجربه ی هزاران سال نوع بشر به آنان می نمایند و به فراموشی سپرده اند، همچون دوره های گذشته ، بیرون کشند. به اعتقاد او (راه بی زمان روندی است که نظم را فقط از خود ما بر می آورد، این روند اکتسابی نیست بلکه اگر ما بگذاریم، خود روی می دهد).

اما کوپر خانه را همچون نمادی از خود می داند.  به اعتقاد او خانه بازتابی است از این که انسان خود را چگونه می بیند(بحرینی، 1375). تادائو آندو[3]  هم در این زمینه معتقد است: از میان فضاهای پیرامون، خانه صریح ترین فضای مرتبط آدمی است که به طور روزمره از او تاثیر می گیرد و بر او تاثیر میگذارد. اولین فضایی است که آدمی احساس تعلق فضایی را در آن تجربه می کند.

امروز دیگر تعاریف دنیای مدرن از مسکن همچون اعتقاد لوکوربوزیه و میس وندروهه رد شده است. اعتقاد راپاپورت، الکساندر و آندو نشان از دخالت جنبه های معنوی، مذهبی ، فطری و حسی در تعریف و تحلیل مساله ی مسکن می باشد و حکایت از دخالت نیروهای ماورایی دارد. اعتقاد کوپر مبنی بر تفسیر خانه توسط انسان با توجه به درک از (خود) اشاره به تغییر پذیری بار معنایی خانه با توجه به شخصیت مخاطب در هر دوره خواهد داشت. هادگر نیز مفاهیم سکونت و بودن را مترادف می انگارد. از نظر او مرتبه ی سکونت آن چنان بالاست که هم پای بودن، و از لحظه ی نخست تا آخر مطرح می شود.

خانه مورد استفاده ی گروه کوچکی از انسان هاست و مشخصه ی آن شخصی و خصوصی بودن است. خانه نتیجه ی انتخاب آگاهانه است، بنابراین نشانی از “جهان من” را در خود دارد. خانه جهان کوچکی را به وجود می آورد و این واقعیت را تجسم می بخشد که زندگی انسان بین زمین وآسمان روی می دهد. انسان در خانه چیزهایی می یابد که با آن آشناست، برای او معنا دار است، به آن ها نیاز دارد و زندگی روزانه اش را به اتفاق آن ها می گذراند، بنابراین خانه هویت خاص انسان را تحکیم می بخشد .خانه و فامیل دو لغت مترادف هستند که روی آن یک اجتماع پایه گذاری می شود. هر فامیل باید دارای یک خانه باشد در غیر این صورت امکان تشکیل خانواده و توسعه ی آن از بین می رود و نتیجه ی آن انحطاط و انقراض یک اجتماع است. خانه علاوه بر حفاظت انسان در برابر عوامل خارجی و جوی باید بتواند شخصیت فردی کلیه ی افراد فامیل را حفظ نماید و از نقطه نظر روانی نیز بایستی احتیاجات ساکنان را نیز برآورده سازد، مرکز زندگی شاد و با روح باشد و بتواند به زندگی داخلی هر فامیل گرمی ببخشد.

 

3-2-4- مسکن مطلوب

در دوران معاصر یکی از مسائلی که در مورد جامعه بشریت وجود دارد مسئله مسکن مطلوب است. اکنون به دلیل کمبود زمین و گرانی خانه افراد مجبور به بسنده کردن به مساحتهای کوچک برای مسکن خود هستند و طبعاً فضاهای خانه تا آنجا که ممکن است باید مورد استفاده قرار بگیرد و کارایی داشته باشد. علاوه بر کارایی داشتن و قابل استفاده بودن فضا، مسکن باید از نظر استفاده کنندگان نیز کارایی داشته باشد.

مطلوب است؛ یعنی داشتن شرایطی که منطبق با نیازهای استفادهکنندگان است یعنی دارا بودن شرایط موارد مورد طلب فردی که از آن پدیده استفاده میکند. لغت نامه دهخدا کلمه مطلوب را چنین معنی کرده است:

«درخواست شده و تجسس شده و طلب شده و خواهش شده و تقاضا شده و لازم شده و ضرور شده و احتیاج داشته شده و هر چیز آرزو شده و خوشایند و مرغوب، مقصود میل و خواهش» مطلوبیت مسکن نیز دقیقاً از همین تعریف ناشی میشود و مربوط به انتظاراتی است که هر فرد یا گروه استفاده کنندهای از خانه و کاشانه خود داشته و برای ایجاد آن به هر نحو ممکن میکوشد. ایجاد مطلوبیت مسکن برای افراد استفاده کننده در شرایط مختلف اجتماعی از جمله وظایفی است که به عهده برنامه ریزان، معماران و طراحان مسکن است و معماران موظفند که به دنبال عوامل مؤثر در مطلوبیت مسکن برای افرادی که دارای فرهنگ ملی و یا آداب و رسوم و انتظارات خاص برای خود هستند، باشند. افراد عادی بهترین مطلوبیت را برای خانه وجود روابط مطلوب و صحیح بین افراد خانواده میدانند یعنی روابط اجتماعی صحیح بهترین عامل مطلوبیت مسکن است.

ولی به هر حال عامل مطلوبیت فضایی نیز در مطلوبیت مسکن بی تأثیر نیست و این در واقع وظیفه معمار است که باید وظیفه خود را به بهترین وجه در این باره انجام دهد و در واقع دانش کافی درباره عوامل مؤثر در مطلوبیت را پیدا کند. بهتر است در اینجا به چند تعریف که صاحبنظران درباره خانه داشته اند توجه نماییم.

«خانه جایی که ساکنان آن احساس ناراحتی نکنند و اندرون خانه یا جایی که زن و بچه زندگی میکنند میبایست تنوع زیادی داشته باشد تا خستگی احساس نشود.»( پیرنیا).

«خانه پوششی است که در تطابق با برخی از شرایط رابطه محیطی را بین محیط خارج و پدیدههای زیستی انسان برقرار میسازد. در خانه باید یک فرد یا یک خانواده زندگی کند. یعنی اینکه بخوابد، راه برد، دراز بکشد، ببیند و فکر کند.»( لوکوربوزیه ).

«خانه مرکز جهان است برای ساکنانش و برای محله اش شاخص ترین بنا در تحکیم مکان. »(مور).

«خانه در وهله اول یک نهاد است و نه یک سازه و این نهاد برای مقاصد بسیار پیچیدهای به وجود آمده است از آنجا که احداث یک خانه پدیدهای فرهنگی است. شکل و سازمان فضایی آن به شدت تحت تأثیر فرهنگی است که بدان تعلق دارد. حتی در آن زمان نیز که خانه برای بشر اولیه به عنوان سرپناه مطرح بود مفهوم عملکردها در فایده صرف یا فایده عملکردی محض خلاصه نمیشد. وجه سرپناهی خانه به عنوان وظیفه ضروری و انفعالی مطرح بود و جنبه مثبت مفهوم خانه ایجاد محیطی مطلوب برای زندگی خانواده به مثابه واحد اجتماعی بود.» ( راپاپورت).

«از میان فضای پیرامونی، خانه بلافصلترین فضای مرتبط به آدمی است بطور روزمره بر او تأثیر میگذارد. اولین فضایی است که آدمی احساس تعلق فضایی را در آن تجربه میکند و مجموع حواس پنجگانه دائماً سرتاسر آن را طی میکند و در مدت کوتاهی بدان خو میگیرند. خانه مکانی است که اولین تجربههای بیواسطه با فضا، در انزوا و جمع در آن صورت میگیرد و خلوت با خود، با همسر و فرزندان، با دوست و دیگران همه و همه بیتعرض غیر در آن ممکن میگردد.» (محمدرضا حائری).

حالا به برخی از مفاهیمی که در این تعاریف آمده اشاره میکنیم.

اگر در تعریف چهارم دقیق شویم به مفاهیمی چون پدیده فرهنگی و همچنین عبارت ایجاد محیطی مطلوب برای زندگی اجتماعی و واحد اجتماعی بر میخوریم.

در تعریف پنجم نیز مفاهیمی چون احساس تعلق فضایی و تجربه های بیواسطه با فضا را مشاهده میکنیم هر دو تعریف به این قضیه اشاره میکنند که مسکن فضایی است که انسان در آن مطابق با اصول و تئوری خاص خود به عبارتی فرهنگی، فعالیتهای خاص خود را میگذراند و مسکن مناسب مسکنی است که به بهترین نحوی فضای مناسب با این فرهنگ را بسازد و یا به عبارتی فضای کالبدی واجد شرایط و در برگیرندهای برای فرهنگ و طرز زندگی درست کند.

مسکن یا فضای زندگی از دو جهت باید کارایی داشته باشد یکی از نظر جوابگویی و ایجاد محیط راحت از جنبه شرایط فیزیکی یعنی ایجاد محیطی با درجه حرارت مطلوب، فشار مناسب، رطوبت معقول و کوران هوا و نور مناسب و نظایر آن و دیگری از نظر جوابگویی به نیازهای معنوی مردم، یعنی ایجاد فضاهای مناسب با طرز زندگی و نوع فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی، این دو شرایط اگر با هم به کاملترین نحوی جمع شود ایجاد مطلوبترین مسکن را خواهند نمود. و اگر هر کدام از این دو جنبه کمبودی داشته باشد مسکن به نحو خوبی پاسخگو نخواهد بود. به عنوان مثال مسکنی که از لحاظ شرایط فیزیکی با بهترین حالت طراحی و با استفاده از بهترین تکنولوژی به حالت بهینه باشد ولی فضایی مناسب با طرز زندگی افراد نداشته باشد به هیچ وجه مطلوبیت نیست و برعکس ایجاد فضایی کاملاً منطبق با شرایط فرهنگی ولی فاقد شرایط زیستی غیرقابل تحمل است.دانلود پایان نامه ارشد : بررسی معماری پایدار در زمینه های طراحی مسکونی

موضوع مطلوبیت مسکن از لحاظ بیرونی و درونی نیز قابل بحث است به این صورت که از لحاظ درونی همچنان که بحث آن رفت مسکن از لحاظ بیرونی و درونی نیز قابل بحث است به این صورت که از لحاظ درونی همچنان که بحث آن رفت مسکن از لحاظ شرایط فیزیکی و فرهنگی معقول باشد. ولی این مسکن که در رابطه با محیط بیرونی خود نیز باید هماهنگی داشته باشد و بطور قطع مسکنی که از لحاظ شرایط درونی کامل است ولی از لحاظ انطباق با محیط بیرون مثلاً از نظر شرایط فرهنگی انطباق کافی نداشته باشد چندان مطلوب نخواهد بود.

در این حالت فردی که در چنین محیطی زندگی می­کند تنها در درون مسکن خود آرامش خواهد داشت و این حالت را اصلاً در مورد فضای بیرونی خانه­اش بدست نخواهد آورد. بنابراین هماهنگی محیط بیرون پیرامونی با مسکن نیز از شرایط لازم مطلوبیت مسکن است.در واقع وجود یک بافت مسکونی مطلوب، صحبت درباره مطلوبیت بافت مسکونی در مجال این بحث نیست و در این جا ما به بررسی عواملی که در مطلوبیت مسکن از لحاظ درونی مؤثر است می پردازیم(عاملی،1382).

[1] Haideger

[2] Ciristopher Alexander

[3] Tadoao ando